English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  شعر


الفبای باران

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: سیامک بهرام‌پرور

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
بر کرسی خطابه حضرت باران نشسته است / در محضرش هزار بید پریشان نشسته است / هی قطره قطره درس می‌دهد و حرفهای او / بر برگ برگ جزوه‌های درختان نشسته است!
 

پیشکش ناقابلی به وحید امیری عزیز، شاعری با روح بارانی.

شعر را با صدای شاعر بشنوید

بر کرسی خطابه حضرت باران نشسته است
در محضرش هزار بید پریشان نشسته است

هی قطره قطره درس می‌دهد و حرفهای او
بر برگ برگ جزوه‌های درختان نشسته است!

:( آ مثل آب، آفتاب! ب مثل ...؟! شبیه چی؟!)
اما فقط سکوت توی دبستان نشسته است! ...

تو غایبی ... و (من) که بی‌تو حضورش حضور نیست
در چارراه عشق و غم، شک و ایمان نشسته است

من فکر می‌کند به این که اگر رد پای تو
بر روی سنگفرش خیس خیابان نشسته است -

- پس صورت سیاه جاده چرا خیس گریه است؟!
این‌گونه سرد و تلخ و سر به گریبان نشسته است؟!

آخر خودش، فقط نه بی‌تو، که بی هیچ یادگار
قندیل‌وار توی فصل زمستان نشسته است!

یا اینکه فکر می‌کند که اگر ... (های! با توام!!)
فریاد رعد جای لهجه‌ی باران نشسته است!

(ب مثل چی؟! پسر! کجاست حواست؟! چه می کنی؟!
شاگرد تنبلی که گوشه‌ی ایوان نشسته است!)

(من) بغض می‌کند ... و مِن‌مِن‌اش آغاز می‌شود
در لکنتش هزار گریه‌ی پنهان نشسته است:

(ب ... مثل ... مثل بی‌تو بودن من! مثل بی‌کسی!
ب مثل بوسه ... بوسه‌ای که به سیمان نشسته است!

ب مثل بخت نامراد! ب مانند باختن!
ب مثل (باید)ی که در گل (امکان) نشسته است!

ب مثل بی‌نصیب ماندنم از سیب‌های تو
وقتی که پشت طرح فاجعه شیطان نشسته است!...)

شب، شوکه، مکث می‌کند ... و درختان، ستاره، سنگ
انگار خاک، خاک مرگ، بر آنان نشسته است

حالا به جز سکوت، بغض خداوند خانه است
(من) هم که بی‌تو زیر شرشر باران نشسته است ...!


باران عطوفت عشق بر سرتان مستدام.

 

 تاریخ انتشار:   April 9, 2004 7:22 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir