به وحشت اسیرند آزادها
غباریم زحمتکش بادها
به وحشت اسیرند آزادها
جهان ستم چون نیستان پر است
ز انگشت زنهار فریادها (*)
زیبایی اگر چه در بنیان خود مبتنی بر تناسب است، اما همین اصل «رعایت تناسب برای آفرینش هنری» اغلب در نگرش سطحی به هنر، دستمایهی مقلدان و بیمایگان قرار میگرد و اینگونه است که سامانههای پدیدآورندهی زیبایی، در تکرار و تقلید فقط به کار تولید انبوه آثار سطحی و نازل میآیند. به بیان دیگر، کشف روابط میان یک نظام بسامان در اثر هنری، تنها برای افزودن به گنجینهی تجربهها کارآیی دارد و به هر شکل پدید آمدن هر اثر هنری جدید، نیاز به کشف سامانههای جدیدی از تناسب دارد.
از این دیدگاه است که ارزش خلاقیت و کشف در ابیاتی نظیر دو بیت بالا آشکارتر میشود. در این یادداشت نگاه ما به به بیت دوم و چگونگی روابط میان عناصر آن است.
ترکیب شگفتانگیز «انگشت زنهار فریادها» - که تمامی مصراع دوم را میسازد. – به مصراع هویت مضمونی عمیقی میبخشد. گویی همهی نیهای نیزار، چون انگشت اشاره در سکوت دعوت به خاموشی و پرهیز از فریاد میکنند. یعنی وحشتآفرینی ستمگران به غایتی رسیده است مه کجالی برای سخنگفتن نیست و اگر نیازی برای تبادل پیام باشد، ناگزیر با تکان دادن دست و اشارهی انگشتان، در حالت خاموشی پیام مبادله میشود.
زنجیرهی تداعی معانی در این بیت از هرسو گسترده است. به گونهای که ذهن بلافاصله از واژههای «نیستان»، «فریاد» و «ستم» به سراغ این تصویر میرود که از میان نیها آنکه اهل فریاد باشد و واگویهای از جفای ستمگران کنند، سزاوار بریدن و دورافتادن از وطن مألوف و جمع یاران خواهد بود. این مضمون «دور افتادگی از وطن» اگر چه در ابیات آغازین مثنوی مولانا جلالالدین در خدمت بیان اندیشههای عرفانی است، در این بیت از بیدل تصویرگر روابط ظالمانهی حاکم بر زندگی این جهانی میشود.
در تصویر «نیستانی که پر از انگشتهای به هشدار بر آمده و خواننده به سکوت است» اضطراب و وحشت ناشی از عواقب فریاد کردن موج میزند و از همین چشمانداز مصراع پیشین این بیت با مضمون بیت اخیر پیوند مییابد که:
«به وحشت اسیرند آزادها»
یعنی اگر چه فریادکنندگان به کیفر رسیده و آزادیشان را از دست دادهاند، اما اهل سکوت – که به گام خود جان دربردهاند. – نیز به رغم آزادی ظاهری، اسیر وحشت و هراس هستند و هم از اینرو هستیشان سراپا چون نشانهای است که تنها به سکوت و امتناع از فریاد دعوت میکند.
شاید پذیرفتنی نباشد، اما یک برداشت نادر نیز میتواند وسعت دانهی خیالانگیز بیت را بیشتر بنمایاند و آن اینکه؛ امروز نیز نشانهی شناخته شده دعوت امر به سکوت، قرار دادن انگشت اشاره در مقابل صورت است. این نشانه اگر چه در روزگار بیدل به احتمال زیاد رواج نداشته، اما به هر حال برای سهولت برقراری ارتباط مخاطب امروزی با مضمون این بیت زیبا واسطهی مؤثری است.
--------------------------------
(*) بیدل دهلوی