English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  عاشقانه


این بهار، خیلی بهار است

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: سیامک بهرام‌پرور

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
در ترانه‌بودن بهار شك نبود! بهار یعنی ترانه‌ی خدا برای كائنات!...انگار زهره چنگ اساطیری‌اش را برداشته و باد بر دف ابر می‌كوبد تا دریا به هزار دست‌افشانی موج به سماع در آید!
 

سلام بهار!

یادم می‌آید نوشته بودم: «بی‌تو بهار هم ترانه دلتنگی‌ست ...»

می‌دانی؟!

در ترانه‌بودن بهار شك نبود! بهار یعنی ترانه‌ی خدا برای كائنات!...انگار زهره چنگ اساطیری‌اش را برداشته و باد بر دف ابر می‌كوبد تا دریا به هزار دست‌افشانی موج به سماع در آید!

انگار نسیم، تحریرِ ملكوتی ِرویش را در گوش ِجوانه‌های نورسته‌ی درخت می‌خواند تا برای نیایش ِخورشید سر بر آسمان بردارند!

انگار آب، در بطن خاك، شیر می‌شود برای دختران نوزاده‌ی زمین: بنفشه، لاله، نرگش، شقایق، ...! و این كودكان پرولع، سر بر می‌كشند در حالی‌كه بر گوشه‌ی لبانشان، صبحگاهان، هنوز رد ِشیر ِشبنم بر جای مانده است!

همه‌ی اینها یعنی بهار ترانه‌ی بی‌بدیل خداست !

اما ...

اما هر ترانه‌ای به گوش تو نجواگر شادی و امید نیست! حتی اگر ترانه خدا باشد!!

وقتی ببینی كه بهار، دریا و كوه و بیابان و دشت را در آغوش می‌گیرد و دل وامانده تو را وا می‌نهد تا در تپشهای بی‌رمقش، پاییز را دوره كند و زمستان را مشق، در ناگزیری ِبی‌گریز ِاین‌همه ناهمگونی با جهان، سر در لاك تنهایی خویش فرو می‌كشی و هر چه ترانه‌ی شادی می‌شود مرثیه‌ی غم!!

خستگی توی تك تك سلولهایت دهن دره می‌كند و آن‌وقت بهاریه‌ات می‌شود این كه:
«بدون عشق و عاطفه از این بهار خسته ام»!

بوسه‌هایت بر لب نیامده می‌پوسند تا فریاد بزنی:
«وقتی كه بهار در زمستان پوسید
صد ابر غزل بدون باران پوسید!»

و در توالی این خستگی و پوسیدگی، آن‌قدر می‌چرخی و می‌چرخی كه حالت به هم می‌خورد از هر چه بهار!!


اما ...
اما امروز روز دیگری‌ست!
وقتی كه توی دلدل میان چله بزرگ و چله كوچك، می‌بینی كه گلهای قالی به ناگاه شكوفه می‌كنند و قد می‌كشند، سوی ماه كسی كه آبروی خورشید است، باور می‌كنی كه بهار حقیقتی‌ست كه ممكن است دیر بیاید... اما همیشه خواهد آمد!... دیر و زود دارد و سوخت و سوز، اما، نه!

وقتی می‌شنوی كه از گلدسته‌های ناپیدایی در هزار جهتت، فریاد می‌رسد كه: «حی علی الصلوه!»، دلت می‌خواهد زانو بزنی و سجده ببری كه: «سبحان الله ... سبحان الله ... سبحان الله!»

وقتی عطر نفسش زیر سقفت می‌پیچد و آجر آجر خانه، تسبیح می‌گویند، دلت به حال خودت و آن همه ذَنبِ لایغفرِ سالهای كافرانهء بی‌او، می‌سوزد و آتش می‌گیری تا شعله‌های دستانت رو به آسمان قد بكشند كه: «اِغفَر لَنا ذنوبَنا... بعدَ اِذ هَدَیتَنا... من لَدُنكَ رَحمَه... اِنَكَ انتَ الوَهاب»...

...و تو هدایت شده‌ای!

هدایت شده‌ای به سوی نور! مثل همان جوانه‌های نورسته ... مثل گلهای قالی! تو هم مثل نوزادان زمین، تشنه شیری و مثل موجهای دریا، دیوانه سماع!

...و آن‌وقت است كه باور می‌كنی این بهار، بهار دیگری‌ست!

بهاری كه تمام وجودت را كرده: چشم و گوش و دست و بینی و زبان!...می‌شنوی و می‌بینی و می‌بویی و می‌چشی و لمس می‌كنی!!

... می‌بینی؟! ... در این لَف و نَشر ِنامرتب، حتی حواس ِحواست هم پرت شده!!
...
این بهار، خیلی بهار است!
باور كن!!

 

 تاریخ انتشار:   March 20, 2004 2:02 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir