English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  شعر


عيد اين سفره‌های دور از نان

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: اسماعیل امینی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
آخرين هفته‌ی زمستان است / همه چشم‌انتظار چهره‌ی عيد / پر شده شهر از هوای بهار / عطر گل‌های سرخ و سبز و سپيد
 

آخرين هفته‌ی زمستان است
همه چشم‌انتظار چهره‌ی عيد
پر شده شهر از هوای بهار
عطر گل‌های سرخ و سبز و سپيد

***

در خيابان و کوچه و بازار
دست در دست مادر و پدرند
کودکان با نشاط آمده‌اند
تا لباس قشنگ و نو بخرند

***

مثل آيينه صاف و براق است
کفش‌ها زير نور ويترين‌ها
کودک اصرار می‌کند: بابا!
من از اين کفش‌ها، فقط اين‌ها!

***

چند؟ - ناقابل است؛ ده تومان
- ده هزار؟! اين‌که ... چشم‌های پدر
بر زمين خيره می‌شود اما
منتظر مانده چشم‌های پسر

***

کودک و عيد و خنده و شادی
کودک و کفش نو، لباس قشنگ
کودک و سرزمين روياها
عطرها، نورهای رنگارنگ

***

می‌خری هان؟ ببين چه برّاق است
ظاهرش مثل کفش مردانه است
می‌خری هان؟! ببين که مرد شدم
مرد در فکر خرجی خانه است ...

***

راستی چند روز مانده به عيد؟
عيد آجيل و ماهی قرمز
عيد اين سفره‌های دور از نان
که به سامان نمی‌رسد هرگز

***

می‌خری هان؟! - بله! بله! حتماً
می‌زند خنده شادمانه پسر
لبش از شادی و شعف باز است
مثل لبخند کفش‌های پدر

***

... در خيابان و کوچه و بازار
هيچ‌کس بغض مرد را نشنيد
آی تقويم‌های رنگارنگ
راستی چند روز مانده به عيد؟!

 

 تاریخ انتشار:   March 20, 2004 2:06 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir