English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  طنز


این نامه را بخوان

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: جلال سمیعی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
خسته نباشید. صبح زود که تشریف بردید سر کار، تا به قول خودتان آخرین روز اضافه کاری لعنتی‌تان در ۲۹ اسفند را بتوانید به فرجام برسانید، تا پشت سرتان آمدم که مطالبی را به شما بگویم، صدای کوبیدن در مثل آوار روی سرم خراب شد
 

پدر عزیزم!

خسته نباشید. صبح زود که تشریف بردید سر کار، تا به قول خودتان آخرین روز اضافه کاری لعنتی‌تان در 29 اسفند را بتوانید به فرجام برسانید، تا پشت سرتان آمدم که مطالبی را به شما بگویم، صدای کوبیدن در مثل آوار روی سرم خراب شد. به هر حال، به قول پیرزن‌ها، گویی قسمت نبوده که ما هم‌دیگر را در تعطیلات نوروز ببینیم ـ احتمالا شما از پنجم عید هم برای اضافه کاری تشریف می‌برید اداره و ما لااقل تا سیزده به در ـ که با دایی جان، یا همان دیو دو سر از نظر شما، می‌رویم ویلای محمودآباد ـ آن جا می‌مانیم.

چند تا چیز هست که حتما یادتان نرود:

۱- کت خودتان را از اتوشویی بگیرید. اگر یک لکه‌ی سوختگی روی آستینش ـ حوالی زیر بغل ـ دیدید، زیاد شوکه نشوید؛ مامی موقعی که داشت با خاله جان تلفنی حرف می‌زد و از شما با عنوان " ناخن‌خشک گور به گور " اسم می‌برد، یک‌هو داد زد که یکی کت آن گدا را از زیر اتو بردارد. متاسفانه کار از کار گذشته بود. راستی پول اتوشویی را نداده‌ایم؛ منظورم پول کت شما و هشت تا لباس دیگر ماست.

۲- سبزه‌ی عید، از بس آب خورده بوی لجن گرفته. گمان نمی‌کنم شما زیاد خانه بمانید که نیاز به سفره‌ی هفت سین و این جور مزخرفات داشته باشید. سر راه خانه‌ی ننه جان، سبزه را بیندازید توی جوی آب. ماهی گلی را هم ببرید خانه‌ی ننه جان. بلکه آقاجان کنار ماهی‌های دیگر یک لقمه زهر مار هم به این یکی بدهد.

۳- اصغر آقا، دیروز دیگر زده بود به سیم آخر و نسیه نداد که نداد؛ کلی هم لغز و لیچار جلوی در و هم‌سایه بار شما کرد، که یارو عرضه ندارد قرضش را بدهد، آن وقت زن و بچه‌ش مد به مد لباس عوض می‌کنند ... . مامی فقط گفت ای ی ی ی ی ش ش ش ش. مثل همیشه ... لطف کنید و 54 هزار تومان قرض سوپرمارکت را بدهید؛ عید قبلی را که یادتان هست؟ قضیه‌ی آمدن اصغر آقا دم در خانه و آبرو ریزی جلوی آن همه مهمان را می‌گویم.

۴- آب‌گرم‌کن را کم کنید؛ ما فرصت نکردیم، چون تا دم رفتن حمام بودیم.

۵- گلدان‌ها را مرتب آب بدهید. مامی اگر ببیند آن حسن یوسف محبوبش خشک شده، دمار از روزگارتان درمی‌آورد.

همین‌ها. مواظب خودتان باشید. غذا از دیشب هست برای دو وعده. زیاد تن ماهی و تخم‌مرغ نخورید؛ کالباس و سوسیس زیادی هم ضرر دارد.

عید خوش بگذرد.

لیلا

(راستی مامان می‌گوید بنویس: من با بچه‌ها برنمی‌گردم، گدای بی پدر و مادر! خودت بیا و برشان گردان. بعد از سیزده توی دادگاه می‌بینمت.)

 

 تاریخ انتشار:   March 20, 2004 2:01 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir