حیرت انگیز است، انگار از این به بعد هر سال باید منتظر یك معجزه در سینمای ایران باشیم. پارسال نفس عمیق همه را غافلگیر كرد و امسال بوتیك. حمید نعمتالله كمتر شناخته شده است او در بهترین موقعیتش دستیار مسعود كیمیایی در فیلمهای ضیافت و مرسدس بوده است و كمابیش از سینمای استاد تاثیر پذیرفته است اما در بوتیك راه خودش را در پیش گرفته است و با یك واقعگرایی سرسختانه فیلمی سیاه، تلخ، عبوس و بی ترحم ساخته است. (من عاشق جمله های چند خطی ام!) فیلمنامه بوتیك بینظیر است. تعدد شخصیتها در بستری از روابط واقعی كاملا باورپذیر از كار در آمده است. آدمها گوشت و خون دارند، زنده و قابل قبولند. جهانگیر با بازی محمدرضا گلزار مثل یك موجود فرازمینی با قداست و مهربانی و سخاوت یك منجی در میان آدمهای درب و داغان و مسئله دار پرسه میزند تا به درد آنها برسد، مشكلات آنها را حل كند در حالی كه خود وضعیت ترحم برانگیز و سختی دارد. از سرگذشت او به درستی چیزی نمیدانیم.
بیشك بهترین بازی گلزار تا امروز فیلم بوتیك بوده، در واقع گلزار واقعی را روی پرده میبینیم، سرد و آرام و با طمانینه. حركات اغراق آمیز و نمایشی فیلمهای قبل را ندارد و استعداد او دارد به تدریج كشف میشود. كاش اینقدر از روی احساس تكلیف برای ایرج قادری نقش ایفا نكند.
اتی با بازی گلشیفته فراهانی چیزی در یك شاهكار است. اتی دختری پانزده ساله است و شاید چندان تناسبی با فیزیك گلی نداشته باشد اما او توانسته از پس نقش برآید. اتی را در یك صبح خلوت تهران میبینیم كه به نظر دارد گریه میكند و با جهان آشنا میشود و فیلم آرام آرام شخصیت ساده و معمولی او را كه پیچ و تاب های دراماتیكی دارد بر ملا میكند و سرنوشت قطعی و سیاه او را رقم میزند. همه گفته اند و همه میدانند بازی گلشیفته فراهانی در فصل پل هوایی وقتی به سیاق زنان بدبخت اجتماع شروع به خودزنی میكند و واقعیت زندگیاش را برای جهان تعریف میكند نفسگیر و مبهوت كننده است. پر حرفیها، خنده های بیغلوغش، اعتماد بچگانهاش و قضیه پس دادن شلوار از ذهن پاك نمیشود. نعمت الله با فاصله گذاری های به موقع سعی میكند تا تماشاگر را كمتر غرق فیلم كند و ذهن را بیشتر متوجه واقعیتی كند كه در حال اتفاق است مانند صحنه دندان پزشكی با دیزالوهای متعدد بر تكگویی های اتی كه سر انجام به كابوسی هولناك تبدیل میشود. با این حال زهر فیلم به خوبی كام را تلخ میكند. جنون، فرار، اعتیاد، فحشا، فقر، دوستی، تنهایی، غیرت، پوچی، مرگ، زندگیشهری و سرنوشت جوانان امروز درونمایه فیلم بوتیك است كه متجلی شده در شخصیتهای بینقص آن. رضا رویگری حتی گریم ساده ای ندارد تا بتوان او را متمایز از نقش شاپوری كرد همان تصوری كه ذهن همه را قلقلك داده است. او در سه سكانس نقشی را خلق كرده كه از هر جهت كامل است و حرف ندارد. چیز زیادی به نقش اضافه نكرده است و با تسلط و استادی تمام یك شخصیت منفور و منفی به یاد ماندنی را خلق كرده است.
تهرانی كه در فیلم تصویر بسیار واقعی است، غروبهای پر سر و صدایش، بازارهای پر جمعیتش و ماشین سواریهای بی هدف جوانانش.
باز هم یك فیلم خوب یك تجربه به یاد ماندگی از سر گذشت.