English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  نقد ادبی


و مشق شبم: آب، بابا، رقيه

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: اسماعیل امینی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
‌بی تردید اصلی‌ترین عامل ماندگاری و تاثیرگذاری شعر - و هر اثر هنری دیگر - زیبایی است. اما این زیبایی بر چه بنیانی ساخته می‌شود؟ و راه شناخت و درک بهتر آن چیست؟
 

‌بی تردید اصلی‌ترین عامل ماندگاری و تاثیرگذاری شعر - و هر اثر هنری دیگر - زیبایی است. اما این زیبایی بر چه بنیانی ساخته می‌شود؟ و راه شناخت و درک بهتر آن چیست؟
زیبایی اساسا مبتنی بر تناسب و هماهنگی میان اجزای یک مجموعه است ولی در آثار هنری، افزون بر تناسب و هماهنگی معمولی، پیوند مستحکم‌تری میان عناصر تشکیل‌دهنده وجود دارد که موجب می‌شود رابطه‌ی میان این عناصر، حالت پویا و زنده بیابد. همان‌طور که اعضای بدن سایر موجودات زنده علاوه بر داشتن ارتباط فیزیکی دارای روح مشترک و هماهنگ نیز هستند.
برای بررسی نمونه‌ای از تناسب در کلام شعری، دو بیت از یک غزل (*) را با هم می‌خوانیم:

روا گشته حاجات ما با رقیه
من و دست و دامان تو یا رقیه

من از کودکی آشنای تو بودم
و مشق شبم: آب، بابا، رقیه ...

بیت اول حرف‌هایی را می‌زند که بارها شنیده‌ایم و این دو جمله آن‌قدر آشنا هستند که وقتی آن‌ها را می‌خوانیم، متوجه حضورشان نمی‌شویم؛ یعنی وزن و قافیه چندان تغییری در سادگی و روانی کلام ایجاد نکرده‌اند. انگار این دو جمله به طور طبیعی دارای این وزن و قافیه بوده‌اند و شاعر تنها آن‌ها را کشف کرده و در شعر خود گذاشته. به نوعی تصور می‌شود که او هیچ تلاشی برای گنجاندن حرف‌هایش در قالب وزن و قافیه انجام نداده، اما در واقع این‌گونه نیست. مهارت و ورزیدگی ذهنی سراینده در حدی است که ردی از فن‌آوری‌هایش در اثر باقی نمی‌ماند. مثل مجسمه‌سازی ماهر که از ضربه‌های قلم و چکش او بر اندام پیکره‌ها اثری نباشد. البته در بیت اول، کلام آن قدر روشن است که خواننده به سادگی وارد دنیای آن می‌شود و نیاز چندانی به تأمل و کشف ندارد. اما بیت دوم این‌گونه نیست. با همه‌ی سادگی که در این بیت وجود دارد، مانند منشوری است که مخاطب می‌تواند بارها از زوایای مختلف نگاهش کند و هربار منظره‌ی چشم‌نواز دیگری بیاید. مهمترین نکته این‌است که در این مجموعه‌ی زیبا، هیچ نشانی از ساختگی و صنعتگری شاعر دیده نمی‌شود. نگاهی دوباره به بیت دوم می‌اندازیم:

من از کودکی آشنای تو بودم
و مشق شبم: آب، بابا، رقیه ...

با تأملی در واژه‌ها درمی‌یابیم که چگونه رابطه‌ی ساده دستوری میان آن‌ها عمق و لایه‌های متعدد یافته‌است. برخی از تناسب‌های موجود را می‌شماریم:

1- کودکی، مشق شب، آب و بابا (در فضای دروس دبستان)

2- کودکی، آب، بابا، رقیه (اشاره‌ی مؤثر به حادثه‌ی کربلا و شهادت امام‌حسین(ع) و تشنگی کودکان او با بهره‌گیری از واژه‌های کلیدی)

3- رقیه، کودکی، شب (تداعی کننده‌ی اسارت اهل بیت امام و شام غریبان)

4- مجموعه واژه‌ها، بیان‌کننده‌ی حالت شاعر در برابر صحنه‌ی کربلا هساتند که او چون کودکی دبستانی از آن
درس می‌آموزد.

5- ... و به تناسب ورزیدگی ذهنی خواننده، هنوز فضا برای کشف باز است.

می‌بینیم که مضمون و اندیشه در این بیت بسیار گسترده‌تر از سطح ظاهر کلام دارد و این از ویژگی‌های جمله‌هاست. به رغم پیچیدگی و ظرافت محتوایی آن‌ها، غالبا شاعرانی که در حوزه‌ی مضمون و اندیشه، دستاورد و کشف درخور اعتنایی ندارند، با پیچیده کردن شکل شعر و بندبازی با کلمات به خیال خود هنرنمایی می‌کنند، اما حاصل کار آنان جز سرگردان کردن خواننده و فاصله‌گرفتن از مخاطب نیست.
جمله‌ای مشهور در معیار شناخت آثار ماندگار و هنری هست که با نقل به مضمون آن، نوشته را به پایان می‌برم:

«اثر خوب و ارزشمند هنری، آن‌است که در نبودش جهان هستی چیزی کم داشته باشد. در واقع آثار اصیل و ارزشمند بر سیاهه‌ی بلند آفرینش جهان چیزی می‌افزایند.»

(*) از مجتبی رحماندوست

 

 تاریخ انتشار:   March 5, 2004 11:56 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir