English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  شعر


آخر يکی‌مان بايد دق کند!

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: عباس حسین‌نژاد

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: ahoseinnejad-at-gmail.com

 
 
عصری آمده بودم سراغت / قرار بود خون گریه کنیم / در هزاره‌ی چندم؟
 

- عصری آمده بودم سراغت
قرار بود خون گریه کنیم
در هزاره‌ی چندم؟
- فکر می کنم دهم از سالیاد قحط باران
- دیروز را هم یادت می‌آید
که قرار بود پل بزنیم
یعنی قرار بود تو پل بزنی
تا حریف ضربه‌ات نکن؟
توی خیابان راه که می‌روی
چشم‌ها می‌خواهند همدیگر را بدرند
و هی پاچه‌ی هم را می‌گیرند
و اگر این عینک‌های دودی نبودند
معلوم نبود
تکلیف این آفتاب که
هر روز از شرق به غرب
شوت می‌شود
چیست؟

می‌آیی فرار کنیم؟
- اگر باران بیاید
- نه، هزار سال است که نیامده
و حالا حالاها که بیاید
چشم‌هایت را روی هم بگذار
و دست‌ها را روی دلت
هروقت صدای جیرجیرک‌ها بلند شد
پرواز می‌کنیم
باور کن!
- مادر می‌گفت ...
- مادر را بی‌خیال
پدر را بگو که می‌گفت:
«اگر گرازهای وحشی را هم به خانه آورده بودیم
تا حالا آدم شده بودند و تو نشدی
و نمی‌شوی
نشان به آن نشان که هزار سال‌است
و حالا حالاها که بیاید.»

آخر یکی‌مان باید دق کند
یا تو از دوست داشتن من
یا من از دوست نداشتن تو

- توی این گرما که دارد بیداد می‌کند
عجب بساطی به راه انداخته این شب‌چره‌ی مسخره‌ی شوم
فکر کنم امشب هم صدای رعد و برق‌ها
نگذارند تا صبح بخوابیم
- بخوابیم؟!

 

 تاریخ انتشار:   March 5, 2004 11:55 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir