جدا از داوری جشنواره فیلم فجر که مدتهاست اهمیت خود را از دست داده است حقیقتا کدام فیلم بهترین فیلم امسال بود ؟ انتخاب سخت است چون امسال کارگردانهای نامدار با فیلمهای متفاوت حضور داشتند . لیست بلندی از بهترینهای سینمای ایران در کنار بدترینها ! من از میان همه فیلمهای بخش اول و دوم و مسابقه بین الملل و مسابقه سینمای ایران فیلم « شهرزیبا » را بهترین فیلم جشنواره میدانم . فیلمی که در دوازده رشته نامزد دریافت سیمرغ بلورین شده بود و تنها در رشته صدابردای صاحب یک سیمرغ شد . خب همین افتضاحات ، داوری جشنواره را اینطور زیر سئوال میبرد .
با نامزدی « شهرزیبا » در بخشهای بهترین فیلم های اول و دوم ، بهترین فیلم ، کارگردانی ، فیلمنامه ، بازیگر نقش اول زن و مرد ، بازیگر نقش مکمل زن و مرد ، فیلمبرداری ، تدوین ، صدابرداری ، طراحی صحنه و لباس میتوان نتیجه گرفت این فیلم به طرز باور نکردنی به استاندارد بالایی از نظر کیفیت در سینمای ایران رسیده است . با اینکه « شهرزیبا » دومین اثر سینمایی کارگردان جوانش اصغر فرهادی است اما هیچ نشانی از خامی و بیتجربگی در خود ندارد .
فرهادی که نشان داده به شیوه کلاسیک قصه پردازی تسلط دارد در همان چند دقیقه اول فیلم شخصیتها را معرفی کرده و اطلاغات لازم را میدهد و کشمکش بین شخصیتها را بر ملا میکند تا مخاطب در کمتر از ده دقیقه درگیر فضا و چالش آدمها شود . فیلم شروعی جذاب و تکاندهنده دارد . اعلا جشن تولد هجده سالگی دوستش را در دارالتادیب میگیرد غافل از اینکه دوست او دو سال پیش مرتکب قتل دختری شده است و می بایست بعد از رسیدن به سن قانونی یعنی هجده سالگی اعدام شود . اعلا تصمیم میگیرد به هر قیمتی که شده رضایت پدر مقتول را بگیرد . پس از آزادی با فیروزه - ترانه علیدوستی - که کاملا نامید از گرفتن رضایت است بارها به سراغ ولی دم - فرامرز قریبیان - میروند و از هر کسی کمک میگیرند اما فایده ای ندارد و تا چند روز دیگر برادر فیروزه اعدام میشود . ماجراهای فرعی فیلم نیز به موازات داستان اصلی پیش میرود و البته گاهی نیز جلو میافتد مثل عشق اعلا به فیروزه یا تلاش پدر مقتول برای به دست آوردن پول دیه قاتل و ماجرای دختر عقب مانده که همه در هم تنیده شده بود تا لحظه ای از تعلیق و هیجان فیلم کم نشود . فیلمنامه « شهرزیبا » بسیار حساب شده اطلاعات میدهد و دستش را تا آخر ماجرا رو نمیکند و پایان باز و غیر قابل پیشبینی فیلم نیز تنها راه بستن داستانی بود که اینقدر بسط و گسترش پیدا کرده بود .
فرهادی در تک تک نماها وسواس زیادی به خرج داده تا بتواند به سینمای مستند نزدیک شده و فیلم را بیشتر باورپذیر و ملموس کند . فیلم به سینمای نئورئالیسم ایتالیا بسیار نزدیک است . فضای سرد و خشن فیلم در پیروی از محیط زندگی شخصیتهای پر نکبت و بزهکار آن بسیار سیاه و تلخ تصویر شده فضایی آکنده از فقر ، اعتیاد و فحشا .
عکس
در این میان آنچه مثل آفتاب میدرخشد حضور فیروزه است که سعی دارد خود را پاک و فرشته وار حفظ کند و البته تک ستاره این فیلم ترانه علیدوستی که از پس شخصیت پیچیده و دشوار فیروزه را بر آمده ، میتوانست به راحتی صاحب دومین سیمرغ بلورین شود . به نوعی فیرزه ادامه ترانه در فیلم قبلی است با این تفاوت که دیگر دیدگاه مثبت و امیدوارنه صدر عاملی وجود ندارد . فیروزه به سختی کار میکند . او در فضایی رعب آور زندگی دو گانه ای دارد و به تدریج شخصیت او بر ملا میشود . البته کمی زود معلوم میشود که از همسرش طلاق گرفته است . شاید بهتر بود تا انتها این راز در دل فیروزه میماند و این عشق هرگز بروز پیدا نمیکرد .
قریبیان با بازی در نقش پدری متعصب و جزم اندیش که داغدار و مصیبت دیده است به نقش جان میدهد و در مخاطب احساس ترحم به وجود می آورد . بازی سرد و زیر پوستی قریبیان مثل آتشی زیر خاکستر هر لحظه گر میگرفت و التهاب موجود در فیلم را بیشتر میکرد .
فرهادی چه در سریالهایی که برای سیما ساخت و چه در فیلمهایش دغدغه مسائل اجتماعی را دارد . او نگاهی واقع بینانه و بی طرف نسبت به جامعه دارد . کسی را زیر سئوال نمیبرد بلکه سئوالات فراوانی را در ذهن ایجاد میکند . دیدگاهی تیز و انتقادی هم ندارد صرفا سعی دارد بدون دخل و تصرف برشی از زندگی قشر آسیب پذیر جامعه را به نشان دهد .
قابل پیش بینی نیست اما شاید روزی فرهادی جای بزرگان سینمای ایران را پر کند مثل مسعود کیمیایی !