مینیمالیسم[1] در موسیقی توجه بسیاری از آهنگسازان دنیا را در سالهای اخیر به خود معطوف ساخته است. واژهء مینیمال[2] که از نظر ادبی از هنرهای تجسمی وام گرفته شده است شیوه ای از آهنگسازی را در بر می گیرد که در آن تمامی ابزار های آهنگساز برای خلق اثر هنری اش مانند ملودی، هارمونی و ریتم عمداً ساده شده باشد. کم کردن تمامی مواد سازندهء آهنگ به بیشترین حد ممکن و تکرار یکنواخت مدل های ریتمیک و ملودیک در این نوع از موسیقی تنها نشانه هایی فرمال به شمار نمی آیند بلکه جزء اصلی و ابزار مشخص کنندهء این سبک هستند.
گرچه موسیقی مینیمال دههء 60 و 70 بسیار به هنر مینیمالیستی،که خود از برخی جهات به طور جدی مدرن شمرده می شد، نزدیک بود ولی متعاقباً بیشتر به عنوان پاد زهری برای مدرنیسمی به حساب می آمد که مشخصهء بارزش سریالیسم[3] بولز[4] و اشتوکهاوزن[5] و عدم قطعیت و ابهام کیج[6] بود. چنین مینیمالیسمی بیشتر از آنکه وامدار موسیقی مدرن قرن بیستم یا موسیقی هنری غربی[7] باشد مدیون جریانات رایج در موسیقی جاز و به خصوص راک بود. این نوع از موسیقی در مقابل موسیقی آتنال مدرن[8] موسیقیی به شدت تنال[9] یا مدال[10] است و در مقابل پیچیدگی موسیقی مدرن ساختاری ساده دارد و از نظر ریتم بسیار عادی و روان است در حالی که بافت ریتمیک موسیقی مدرن ناقص و پراکنده می باشد.
هنر مینیمالیست دهه 60 و 70 دو کاراکتر اساسی مشترک با موسیقی مینیمالیست دارد:
کاهش مواد هنری تا حد ممکن و انضباط و ترتیب در طراحی فرمال اثر.
مینیمالیسم می کوشد تا،به گفتهء منتقد هنری کنت بیکر[11]، «واژه هایی را شرح دهد که بواسطهء آن هنر در جهان جایی برای خود بیابد.»
در دورانی که اکسپرسیونیسم آبستره[12] (و بیشتر هنر های مدرن) پیچیدگی را به عنوان عنصری ضروری برای گذر به سوی حقیقت به کار می گرفت، مینیمالیسم با حذف استعاره زبانی نو را برای فرار از پیچیدگی های دنیای معاصر بر می گزیند. اکسپرسیونیسم آبستره داغ است و مینیمالیسم سرد.
لا مونت یونگ[13]، تری رایلی[14]،استیو رایش[15] و فیلیپ گلاس[16] که پیشروان معروف این سبک در آمریکا به شمار می آیند همگی به فاصلهء 18 ماه از یکدیگر و بین سالهای 1937-1935 به دنیا آمده اند. کاهش مواد در سبکی به شدت شخصی شاخصهء بارز در آثار یونگ است که بیشتر توجه اش به صداهای کشیده بود تا ضرب آهنگ تکراری و همین به نوعی وی را از آن سه جدا ساخته است. با این وجود سبک وی نه تنها بر رایلی، رایش و گلاس تاثیر گذاشت بلکه گروه هایی چون ولوت آندرگراوند[17] و کمی دیر تر اسپیریتوالایزد[18] نیز زیر نفوذ آثار وی بوده اند. رایلی بیشتر از یونگ بر موسیقی جاز تاثیر گذار بود و اگرچه رایش را نیز به نوعی تحت تاثیر قرار داده بود ولی علاقهء وافر رایش به مدالیته[19] و ریتم او و هم قطارش گلاس را از دیگر اهنگسازان این سبک جدا می ساخت. برای نسل آهنگسازان بعد از یونگ، موسیقی مینیمال دههء 60 و 70 را می توان حتی از دیدی سیاسی و نه تنها زیباشناسانه نگریست. به طور مثال دیوید لنگ[20] موسیقی مینیمال را به مانند سلاحی می پنداشت که به وسیلهء آن برتری سریالیسم بعد از جنگ را به چالش می کشید.
معروف ترین و محبوب ترین آهنگساز این سبک حد اقل از دیدی بازاری کسی نیست جز فیلیپ گلاس که بیشتر به عنوان آهنگساز موسیقی فیلم هایی چون «ساعات»[21] یا «دراکولا»[22] شناخته شده است تا آثاری چون «اینشتین لب ساحل»[23] یا «موسیقی در دوازده قسمت»[24] یا «گذر گاهها»[25] که اثر اخیر با همکاری راوی شانکار[26] به بازار آمد.
در دههء 90 موسیقی مینیمال در اروپا نیز به شیوه ای جدی مورد تجربه قرار گرفت و از میان آهنگسازانی که آهنگسازی در این سبک را تجربه کردند می توان به «هنری گورکی»[27]، «آروو پرت»[28] و «جان تاونر»[29] اشاره کرد.
در مقالات آینده سعی خواهد شد تا بیشتر دربارهء آهنگسازان معروف این سبک و آثارشان سخن به میان آوریم.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] Minimalism
[2] Minimal
[3] Serialism
[4] Boulez
[5] Stockhausen
[6] Cage
[7] Western Art Music
[8] Modern Atonal Music
[9] Tonal
[10] Modal
[11] Kenneth Baker
[12] Abstract Expressionism
[13] La Monte Young
[14] Terry Riley
[15] Steve Reich
[16] Philip Glass
[17] Velvet Underground
[18] Spiritualized
[19] Modality
[20] David Lang
[21] The Hours
[22] Dracula
[23] Einstein on the beach
[24] Music in 12 parts
[25] Passages
[26] Ravi Shankar
[27] Henryck Gorecki
[28] Arvo Pärt
[29] John Tavener