حق
نگاهی به جشنوارهی بینالمللیی تئاتر فجر؛ و چند نمایش!
از اواخر دیماه هرسال شور و شوق و تب و تابی در بین فعالان تئاتریی کشور بالا میگیرد که همهگی خود را برای بزرگترین و رسمیترین جشنواره و گردهمآییی نمایشیی ایران آماده میکنند! این روزها همهی سالنهای تمرین استاندارد و غیراستاندارد در اختیار گروههای مختلف نمایش قرار می گیرد! کارگاههای دکور و لباس بیستُچهار ساعت شبانهروز را مشغول به تهیهی وسایل صحنهی تئاترهای مختلف هستند! خلاصه اینکه هرکسی که کارش به نوعی به تئاتر و نمایش مربوط میشود در دههی آخر دی و دههی اول بهمن حسابی سرش شلوغ است! گویی بچههای تئاتری این روزها نیرویی صدچندان برای کار میگیرند!
اما متاسفانه در دورههای اخیر جشنوارهی تئاتر فجر اگر نگاهی کلی به اجرای نمایشهای ایرانیی حاضر در جشنواره بیاندازیم به این حقیقت تلخ برمیخوریم که برعکس آن چیزی که همه انتظار دارند؛ یعنی آنکه در جشنواره منتخبی از بهترین تئاترها را ببینند؛ اما هرگز اینگونه نبوده است. به این دلیل که تئاتر کشور ما هنوز به مرحلهی حرفهییی نمایش نرسیده است و هیچ ضابطهیی این میان وجود ندارد. همهی گروههای تئاتری با عجله و بیدقتی در این روزهای آخر خود را برای اجرای جشنواره آماده میکنند. این در حالیست که هیچ کدام نمیدانند در کدام سالن و در چه تاریخی اجرا دارند! یا اگر هم بدانند و روی یک سالن برنامهریزی و طراحیی صحنه و بازی کنند؛ شاید ناگهان مسوولین سالن اجرای آنها را تغییر دهند! اتفاقی که امسال هم برای یک گروه نمایش افتاد و آنها در اعتراض از شرکت در جشنواره خودداری کردند. از طرفی یکی از مشکلهای همیشهگیی تئاتر ما؛ کمبود بازیگر است. به این صورت که مثلا یک بازیگر در جشنوارهی فجر مجبور میشود که در چندین کار متفاوت ایفای نقش کند و اگر شانس همراهش باشد و اجراها همزمان نیفتند؛ بایست زحمت زیادی بکشد تا در نقشهایش تداخلی ایجاد نشود.
امسال حتا نمایشی در تئاترشهر اجرا شد که تماشاگران سانس اول هنگامی که وارد سالن قشقائی شدند؛ طراحین صحنهی نمایش مذکور همچنان به دلیل کمبود وقت در حال رنگ زدن و آماده کردن دکور نمایش بودند!
هیچگاه خوش نمیدانم که زیاده در مورد مشکلات صحبت کنم. مشکلاتی که هست و همهی مسوولین و تئاتریها هم میدانند ولی عجب که هیچ کاری در جهت برطرف شدن این مشکلات انجام نمیشود!!!
امسال به دلیل پارهیی از درگیریها فرصتی پیش نیامد که چون سالهای گذشته همهی نمایشهای جشنواره را ببینم؛ ولی همان چندتایی هم که به تماشایشان نشستم؛ برای پر کردن این کاغذپارهها بس است.
هی مرد گنده گریه نکن...
نویسنده و کارگردان: جلال تهرانی
بازیگران: پانتهآ بهرام؛ مجید آقاکریمی؛ ستاره پسیانی و...
تئاتر مولوی
جلال تهرانی را از نمایش نفرتیتی که سال گذشته در سالن کوچک تئاترشهر به صحنه برد؛ میشناسم. در تماشای آن اجرا بیشتر بر چیرهدستیی او در زمینهی نمایشنامهنویسی تاکید کردم؛ ولی اینک پس از تماشای دو نمایش اخیر او- تکسلولیها و هی مرده گنده...- او را به عنوان نمایشنامهنویس و کارگردان و طراحی قدرتمند تحسین میکنم.
تهرانی در نمایشنامهی هی مرده گنده جغرافیای نامشخص و نامعلومی را برای بسترچینی و پیشبرد داستانش انتخاب کرده است.
با این که در دو نمایش قبلیی او تکیه بر داستانگویی بود؛ اما اینک او به زمینهیی امروزیتر و گهگاه پوچگرا روی آورده است که در نمایش تنها انسانهای بریدهازجامعهیی را میبینیم که هر یک دردی دارند و آن را بازگو میکنند. در نمایش هی مرد گنده... قصهگویی و روایت مهم نیست؛ بلکه روابط بین آدمها و شخصیت هرکدامشان در پیشبرد داستان و ایجاد چالشهای گوناگون اهمیت دارد.
تهرانی از نمایش تکسلولیها به بعد علاقهیی به ایجاد ارتفاع در صحنهی نمایشش دارد. به این صورت که در نمایش هی مرده گنده... بازیگران روی چند سکوی مختلف در ارتفاعهای متفاوت بازی میکنند. این بازیها با چرخشهایی از این ارتفاع به ارتفاع دیگری ادامه مییابد. گویی هر حرف و گفتُگویی در نمایش؛ یک ارتفاع خاص نسبت به زمین را میطلبد.
از نکات بسیار جالب و چشمگیر نمایش میتوان به طراحیی نور اشاره کرد؛ دور تا دور میدان نمایش را نورافکنها احاطه کردهاند؛ گویی از هر طرف بر صحنه غلبه دارند. یک نورافکن هم به صورت آزاد در اختیار یکی از بازیگران قرار داده شده که در جاهای مختلف نمایش نور را همانطور که میخواهد بازی دهد و روی صورت دیگر بازیگران روشن کند؛ نورهایی با رنگهای متفاوت!
بازیی بازیگران هم به خصوص پانتهآ بهرام که اینک یکی از بهترین بازیگران تئاتر کشور است؛ مثل همیشه عالی بود.
خانه؛ گور زندههاست!
نویسنده و کارگردان: شهرام نوشیر
بازیگران: شهرام نوشیر؛ مهناز مهدیزاده؛ حسین نوشیر
تالار وحدت
نمایشی از استان گلستان
همهمهی زنگولهها! حیوان خلق میشود! انسان خلق میشود! زنگولهها از گردن حیوانها بر گردن انسانها مینشینند و بردهگی آغاز میشود! انسان فانوس راهش را گم میکند!
تنها نقطهی قوتی که شاید نمایش داشت؛ متن آن بود! هر چند موضوع خلق انسان دیگر موضوعی تکراری شده است؛ اما نوع نگاه شهرام نوشیر به این قصه، زیبا و جالب بود. در طول نمایش صحنههایی از حرکات فرم و رقص همراه با نور و موسیقی بود که شاید تنها جذابیت نمایش هم همانها بوده باشند.
از ابتدای نمایش بازیگر کودکسالی که دختر مینمایاند؛ با موهای پریشان و بلند روشن و لباسی سراسر سفیدرنگ از باقیی بازیگران متمایز بود. در صحنههای حرکات فرم و رقص هم این کودک محور نمایش میشد. اجرای حرکات و رقصهای بسیار دشوار و خیرهکنندهی این دختر خردسال، همهی تماشاگران را به وجد آورده و از خود بیخود کرده بود. حرکات دخترک به قدری زیبا و حسابشده و تکاندهنده بود که چنین برمیآمد که او بایست از همان نخستین روز تولد تمرین رقص کرده باشد!
اما جدا از این صحنههای زیبا و همآهنگ؛ نمایش در کل اجرا زبانبسته و الکن بود؛ چرا که نتوانست حرف نمایشنامه را با اجرا و حرکات همآهنگ و یکپارچه کند.
در انتهای نمایش که برنوشت اجرا به دستم رسید؛ تا ساعاتی درگیر اسمی بودم که مقابل نقش دخترک، که بسیار هم از بازیش خوشم آمده بود؛ نوشته شده بود: حسین نوشیر/ کودکی که عاشقانه شیطانک بازی میکند!!!!
همان کودک با موهای بلند و روشن و زیبا که همه خیال میکردند دختر بود؛ پسر کارگردان نمایش است!
تبریک به خانوادهی هنریی نوشیر که تا بهحال مقامهای بسیاری را در جشنوارهها و مراسمهای مختلف تئاتری کسب کردند و با امید موفقیت بیشتر آنها؛ مخصوصا حسین خان نوشیر!
ادیسه
نویسنده و کارگردان: مارکوس زونر
بر اساس ادیسهی هومر
گروه تئاتر زونر از کشور سوییس
تالار اصلیی تئاترشهر
ادیسه؛ همان ها! هاملت سال گذشته که توسط همین گروه؛ با همین بازیگران؛ با همین طراحیی صحنه؛ با همین دکور؛ با همین طراحیی لباس؛ با همین طراحیی نور؛ با همین طراحیی خطوط بازی و حتا به همین شیوهی ابراز احساسات در مقابل تشویق تماشاگران؛ اجرا شد!
دریغ از قطرهیی نوآوری و بازیهای جدید!
دیگر هیچ!