اشاره
امروز اگر چند سبک متفاوت در نواختن تار و سه تار وجود داشته باشد، بی تردید کیوان ساکت معرفی کننده ی یکی از این سبک هاست. او با اندوخته هایش از دانش موسیقی درطریقه ی نواختن تار و سه تار صاحب مهارت و سبکی خاص است. ساکت با تلاش برای قانون مند کردن هرچه بیشتر موسیقی ایرانی، سعی براین دارد تا در تکامل این هنر و بسط و گسترش آن نقشی به سزا ایفا کند.
او همچنین مدتی به عنوان تکنواز تار گروه عارف به سرپرستی استاد پرویز مشکاتیان فعالیت کرده و یکی از کسانی ست که دراولین کارهای استاد ایرج بسطامی شرکت داشته است. از کارهای مستقلی که ساکت به عنوان آهنگساز با صدای مرحوم ایرج بسطامی انجام داده کاست «فسانه» می باشد.
دوازده کاست موسیقی و چند کتاب آموزشی برای تار و سه تار، همچنین کنسرت های فراوانی که او در داخل و خارج از ایران برگزار کرده، حاصل فعالیت مستقل و حرفه ای او در موسیقی ست.
آنچه می خوانید گفتگویی ست که با این هنرمند عزیز انجام دادیم.
کیوان ساکت چگونه با هنر و موسیقی آشنا شد و در این راه از محضر چه اساتیدی بهره جست؟
من در خانواده ی فرهنگی در مشهد متولد شده ام. در همان کودکی به تشویق پدر و مادر به فراگیری طراحی و نقاشی روی آورده و با شرکت در مسابقات مختلف در زمینه ی نقاشی برتجربه های خود افزودم. تقریبا ده دوازده ساله که بودم به تشویق دایی ام تاری تهیه کردم و در کلاسهای کارگاه موسیقی جوانان و نوجوانان در مشهد شرکت کردم. مدت کوتاهی هم تحت تعلیم آقای حمید متبسم که دانشجوی دانش سرای هنر در تهران بودند و تابستان ها برای دیدن خانواده به مشهد می آمدند قرار گرفتم. در جوانی چند دیدار هم با آقای حسین علیزاده و محمدرضا لطفی داشتم که تأثیر خوبی در من گذاشت.
آغاز فعالیت حرفه ای شما به عنوان نوازنده در چه گروهی بود و چگونه این اتفاق افتاد؟
سال 1369 در ادامه ی فعالیتم به دعوت آقای پرویز مشکاتیان به عنوان سولیست گروه عارف به تهران آمدم و با این گروه همکاری کردم. از آن زمان هم در تهران اقامت کردم. حاصل همکاری من با این گروه که اتفاقا از اولین آثار ایرج بسطامی بود، نوارهای افشاری مرکب – افق مهر و وطن من و همچنین کاست مقام صبر به خوانندگی علیرضا افتخاری ست.
و فعالیت شما به صورت مستقل؟
بنیان گروه وزیری بعد از همکاری با گروه عارف بود. با این گروه کنسرت های متعددی در تهران و شهرهای مختلف برگزار کردیم. از دیگر کارهایی که تا به حال انجام داده ام یک سری برنامه های رادیویی ست که چندی پیش ده برنامه ی سی دقیقه ای بود به نام نغمه های جاویدان که بارها از رادیو پخش شده و برنامه ی قول و غزل که درآن به اجرای بخشهایی از کتابهای چاپ شده ام پرداختم و این کارهم قریب یک سال و نیم به طول انجامید. درحال حاضر هم به اجرای ردیف میرزا عبدالله در رادیو مشغولم.
نوار «شرق اندوه» از کارهای اخیر من است. دراین اثر کارهای بزرگان موسیقی جهان و بعضی از ساخته های خودم با تار به همراهی ارکستر سمفونیک و ارکستر مجلسی که چندی دیگر روانه ی بازار موسیقی خواهد شد.
درسال های اخیر بر اجرای قطعات بی کلام علاقه ی فراوانی داشته اید، این علاقه چگونه در شما بوجود آمد؟
بعد از کارهایی که روی اشعار کلاسیک شاعرانی چون حافظ و سعدی و مولوی و مشیری و ابتهاج و ... نوشتم، برروی موسیقی بی کلام هم مطالعاتی کردم و قطعات بسیاری را نوشتم. کارهای زیادی از موسیقی بی کلام به روی صحنه بردم در اکثر شهر های ایران و خارج از کشور که این کارها با استقبال بسیار خوبی مواجه شد.
تقریبا دوماه پیش به مدت هشت شب در تبریز، تهران و کرمانشاه به همراهی رامیزقلی اف کنسرت های موفقی داشتم و آخرین سفرم، برنامه ی خوبی در فستیوال فرهنگ در تبعید در سوئد ارائه دادم که بسیار مورد توجه قرار گرفت و در آنجا لقب موتسارت ایران را به من دادند.
آخرین کنسرت من هم یکی دو هفته ی پیش در تالار وحدت به یاد ایرج بسطامی بود.
تحصیلات شما در زمینه ی موسیقی؟
تحصیلات رسمی موسیقی نداشتم. رشته ی دانشگاهی من مهندسی راه و ساختمان بوده که یادم می آید آن سالها نفر اول اعزام به خارج از کشور برای ادامه ی تحصیل شدم ولی ترجیح دادم در دانشگاه مشهد این رشته را ادامه دهم. اما هیچ وقت علاقه نداشتم در این زمینه کار کنم.
چه عواملی باعث شکل گیری این نوع نگاه به موسیقی از سوی شما شد؟
همیشه آدمی بودم که پا در سنت ها و نگاه به آینده داشتم. بعد از آنکه موسیقی ایرانی را و آنچه به عنوان موسیقی ایرانی شناخته می شود؛ به تمام و کمال فرا گرفتم، به این نتیجه رسیدم که موسیقی هم باید زبان و بیانش متفاوت شود. در عین اینکه قداست و لطافت و معنویت موسیقی ایرانی را داراست طوری باید باشد که جواب نیازها و خواست های جامعه را بدهد. موسیقی ایرانی متأسفانه در سال های اخیر به دلیل درجازدن و رکود و یکنواختی طرفداران خودش را از دست داده. عدم استقبال از کنسرت ها و آثار عرضه شده به بازار نشان دهنده ی این واقعیت می تواند باشد که اگر موسیقی ما به روز نشود خطر فراموشی و طردشدن و از یاد رفتن را درپی خواهد داشت. برهمین عقیده و تفکر اغلب قطعاتی که من ساخته ام ضمن تکیه بر مفاهیم موسیقی اصیل ایرانی دریک قالب بیانی جدید بوجود آمده اند.
و کارهایی که برای تحقق بخشیدن و طی طریق دراین راه انجام دادید؟
اولین کاری که در جهت ارائه ی اندیشه هایم در موسیقی انجام دادم، حمایت از طرز ساخت ساز تار و سه تار استاد قنبری مهر بود. عقیده ی من براین است که ما نمی توانیم یک حرکت جدیدی را انجام دهیم بدون اینکه ابزار جدیدی نداشته باشیم. هر حرکتی به فراخور نوع حرکت ابزار خاص خودش را می خواهد.استاد قنبری مهر تغییرات مفیدی در سرپنجه تار و سه تار بوجود آورده بودند. و من در حدود ده یازده سال پیش اولین کسی بودم که با ساخته های ایشان حمایت کردم.
ضمن اینکه ما تعداد زیادی کارگاه در شهرستان ها بوجود آوردیم و دیگران را هم تشویق کردیم که به این شیوه ساز بسازند.
فعالیتی که در زمینه ی تدوین و تهیه ی کتب آموزشی انجام دادید تا چه حد توانست در ارائه ی اندیشه های شما موثر افتد؟
قدم بعدی من هم همین بودم. مدتی به این نکته پی برده بودم که نظام آموزش موسیقی ما احتیاج به اصلاح دارد. دیدم کتابهای آموزشی ما قریب چهل پنجاه سالی ست که بی تغییر مانده. بنابراین شروع کردم به تحقیق در خصوص آموزش موسیقی ایران و به موازات این تحقیق آموزش موسیقی غرب و مجارستان را بررسی کردم و حاصل این کار کتاب های آموزشی ست که با استقبال مواجه شده و خیلی ها در سراسر کشور به این شیوه تدریس می کنند و آموزش می بینند.
باید این را هم بگویم که این کار توسط برخی از موسیقی دانان چون استاد قنبری مهر، استاد تجویدی و استاد همایون خرم تحسین شد و بالطبع عده ای هم تفکرات و نحوه ی نگرش مرا قبول نکردند.
عده ای از هنرمندان اشکالات فراوانی به این نوآوری ها وارد می دانند و معتقدند که این گونه تغییرات به سنتی بودن موسیقی ما خدشه وارد می آورد.
هرکس در هنر به دیده ی عادت نگرد، همیشه در قضاوت خودش دچار اشتباه می شود. چون هنرمند باید خلاف آمدِ عادت کار کند. نبایست با عادت ها به مقوله ی زیبایی شناسی نگاه کرد، چون می بینیم اگر این طور باشد هنر به مُد روز تبدیل خواهد شد.
برای من بیان مهم بوده نه ابزار. خیلی ها با تغییر شکل ساز مخالف هستند، در صورتی که من به بیان بهتر می اندیشم، با هرگونه ابزاری که ممکن باشد. یعنی ابزار درخدمت هنر باید قرار گیرد نه اینکه ما اسیر شکل ابزار باشیم.
با این حال راز ماندگاری این نوع آثاری که ارائه می شود در چیست؟
این گذشت زمان و تاریخ موسیقی ست که همه ی حقایق را روشن می کند. و هنرمندان و آثاری که در آنها غل و غش نباشد و صداقت و درستی و امانتداری بهتری در کارشان باشد و کاری که به حقیقت زیبایی نزدیک باشد، به خودی خود باقی خواهد ماند و مابقی یا کنار می روند یا طرد می شوند.
بنابراین بهتر است به جای بحث در خصوص موسیقی و جدال دراین موضوع هرکس کار خودش را انجام دهد. این مردم هستند که قضاوت می کنند در آینده و بخشی در حال!
قضاوت با مردم است یا آنان که با موسیقی را می دانند؟
با هردو. منتهی نتیجه ی کلی براثر گذشت زمان مشخص می شود. مثلا در زمان ونگوک نقاش هلندی او حتی نتوانست یکی از تابلوهای خود را بفروشد. صد و بیست سال طول کشید تا به ارزش کار او پی بردند. یا بتهوون که درزمان خودش موسیقی دانان معتقد بودند که آثار او خشن و زننده است. آیا امروز هم نظر مردم در رابطه با کارهای او همین است؟!
همیشه زمان لازم است تا آثار موسیقی را بهتر و عمیق تر درک کنیم.
دراین راهی که می پیمایید آیا ایده آلی درنظرتان هست؟ فکر می کنید راهی که انتخاب کرده اید به کجا می انجامد؟
نمی دانم. یعنی من هر روز یک افق دورتری برای خود مجسم می کنم. اگر روزی بدان جایی که تصور می کنم برسم، مطمئنا آدم بدبختی هستم! من دوست ندارم نقطه ی اوجی در ذهنم تصور کنم که آنجا نقطه ی تمام شدن من باشد.
ایده آل امروز من یک چیز هست و ایده آل فردای من چیز دیگری.
و ایده آل امروز شما؟
من امروز به بیان بهتر و جهانی تر شدن موسیقی ایرانی فکر می کنم. عقیده ی من بر این است که همان طور که ادبیات ایرانی جایگاه ویژه ای در جهان پیدا کرده موسیقی ایرانی هم می تواند. برای این کار بالطبع باید ابزارمان تغییر کند. ابزاری که پیمودن راه های طولانی با آن میسر باشد. ما باید موسیقی مان را از مجالس به سالن های کنسرت و ارکسترهای بزرگ دنیا ببریم. که لازمه ی این کار تکامل در ابزار و تفکر و نحوه ی بیان و تکنیک و صدادهی مناسب می باشد.
به نظر می رسد با توجه به مطالعاتی که در زمینه ی موسیقی کلاسیک انجام داده اید، اغلب کارهای شما رنگ و بوی موسیقی کلاسیک به خود گرفته اند.
من فقط در آهنگسازی از قانون مندیهای موسیقی کلاسیک استفاده کرده ام. موسیقی کلاسیک یک موسیقی دقیق و کلاسه شده است. هزار سال است که روی آن کار شده. بیان، نحوه ی ارکستراسیون، همراهی ها، تکنیک، احساس و عواطف در موسیقی کلاسیک به دقت مورد بررسی قرار گرفته شده است.
ولی موسیقی ما به دلیل شرایط اجتماعی خاص دوران گذشته که اصلا در یک برهه از زمان ممنوع بوده به این دقت رویش کار و بررسی صورت نگرفته، بنابراین لازم است که در این زمینه تلاش بیشتری را از سوی موسیقی دانان شاهد باشیم.
چه اشکال دارد همان طور که حافظ ما برروی گوته در ادبیات تأثیر به سزایی گذاشته و حتی خود گوته هم از این بابت افتخار می کند موسیقی ما هم از نظم و قانون مندی آن ها استفاده کنیم.
از برخوردهایی که با نحوه ی نگرش شما و نواختن آثار کلاسیک بزرگان جهان در کنسرت های خارج از کشور داشته اید، بگویید.
آن طور که من اطلاع دارم کاست هایی نظیر دیدار شرق و غرب در فرانسه و آلمان از سوی موسیقی دانها، خیلی مورد استقبال قرار گرفته و حتی من چند پیشنهاد از دانشگاهی در آمریکا و کنسرواتواری در سوئد و انگلیس دارم جهت تدریس موسیقی ایرانی، که فعلا مشغول بررسی هستم. اما در کل نیازمند زمان بیشتر و حمایت ارگانیکی هستم که تفکراتم را قوی تر بیان نمایم.
فکر می کنید چه مسایلی باعث شده که درحال حاضر آثاری که عرضه می شود از کیفیت مطلوبی برخوردار نباشند؟
دراین زمینه دلایل فرهنگی و اجتماعی مختلفی می تواند دخیل باشد. مثلا شرایط بد اقتصادی مردم که موسیقی دان ها در تولید آثار خود از ارکسترهای کوچک تر استفاده می کنند و زود به زود با خواننده های بازاری نوار به بازار می دهند و خیلی موارد دیگر که نمی توان به قطعیت در این موضوع نظر داد. علل نزول سطح کیفی آثار تنها با آمارگیری و آسیب شناسی و آنالیز دوران و همچنین دسته بندی آثار و شناسایی آثار ضعیف و دست اندرکاران این نوع کارها قابل شناسایی ست.
به چه سازی جز تار و سه تار علاقه دارید و بر روی چه سازهایی مطالعه داشته اید؟
ساز تخصصی من تار و سه تار است. اما به دلیل اینکه آهنگسازی هم می کنم در یک دوره ی کوتاه اغلب سازها را به صورت فشرده آموخته ام. اما به علاقه ی شخصی از تار و سه تار که بگذریم من ویلن را خیلی دوست دارم. اگر تار و سه تار نمی زدم حتما دنبال ویلن می رفتم.
شاید یکی از دلایلی که تار را انتخاب کردم این می تواند باشد که به جز وزیری آن هم در دوره ای خاص کسی بر روی این ساز کار نکرده. قصد من براین است که دریچه های دیگری از توانایی های این ساز را نشان دهم. نه اینکه در ابتدا هم چنین فکری داشتم، اما در ادامه ی راه که عقلانی تر به این ساز نگاه کردم تصمیم گرفتم که یادگیری همین ساز را ادامه دهم.
به نظر شما در حال حاضر تار و سه تارنوازی دارای چند سبک شاخص است؟ و به کدام یک از این سبک ها علاقه دارید؟
درحال حاضر کسانی که در تارنوازی به بیان خاص خود رسیده اند اساتیدی چون آقای شهناز، شریف، علیزاده، مجد و لطفی و در سه تار هم علیزاده، ذوالفنون، لطفی و آقای شعاری که زحمت زیادی کشیده اند و پنجه ی شیرینی دارند.
همه ی این ها به نظر من قابل ستایش و تقدیر هستند. برای اینکه این ها گل های معطر گلستان موسیقی ما هستند، ولو اینکه یک سلیقه ای هرکدام از آن ها را نپسندد. شما می توانید از این گلستان چند گل خاص را دوست بدارید و یا از همه گلها لذت ببرید. مهم این ست که اگر گلی در این گلستان نباشد ، گلستان موسیقی ما ناقص است.
و ایرج بسطامی. دل مان می خواست پایان صحبت هامان با کیوان ساکت درخصوص بسطامی باشد. دل مان می خواست دوباره به این فکر کنیم که می شود هنرمند را تا وقتی زنده است عزیز بشماریم. دل مان می خواست در ذهن مان دوباره نوای «گل پونه ها» زمزمه شود .
از آخرین کارهای مشترک من و ایرج که شاید آخرین کار ایرج باشد، تا چند روز آینده به بازار می آید. وقتی این اثر را گوش می دهم احساس می کنم بسطامی برای مرگ خودش خوانده است.
ایرج خواننده ای زحمت کش بود که هرروز تلاشش در زمینه ی بهتر شدن آواز بیشتر و بیشتر می شد. سوز خاصی در صدایش بود و از تکنیک و وسعت صوتی خیلی بالا و احساس بسیار قوی برخوردار بود.
بی اعتنا به دنیا بود و در شرایطی که می توانست از وضعیت مالی بسیار خوبی بهره برد ترجیح می داد زندگی بی آلایش و ساده ای داشته باشد. در زمانی که زنده بود، حقوق مادی و معنوی اش توسط بسیاری از هنرمندان رعایت نمی شد...
و به عنوان آخرین سوال از آقای ساکت تقاضا کردیم خاطره ای از مرحوم استاد ایرج بسطامی بیان کنند. او هم چنین گفت:
درسفری که برای برگزاری کنسرت با ایرج به زادگاهش بم رفته بودیم، همه چیز آماده ی برگزاری کنسرت بود. تنها به علت تبلیغات نامناسب برای اجرا می ترسیدیم این کار با استقبال خوبی مواجه نشود. به اتفاق ایرج در وانتی نشستیم و راننده نواری از ایرج گذاشت و بلندگو را نزدیک ضبط برد و مدام دور شهر می گشت و می گفت: این صدایی که می شنوید صدای دلنشین خواننده ی شهر شما ایرج بسطامی ست. اگر می خواهید صدای گرمش را بار دیگر بشنوید او فردا شب کنسرت دارد و ....
فردا استقبال بسیار خوبی از برنامه شد. یاد ایرج بسطامی به خیر...
اجازه گرفتیم که قطعه ای کوتاه از کارهای ایشان را برای خوانندگان هفت سنگ بر روی سایت بگذاریم و از او خداحافظی کردیم.
هوا تاریک شده و باران نم نم می بارد. توی خیابان قدم می زنیم و به حرف آخرش که می گفت: « آن قدر کیفیت نوارهایش پایین است که انگار صدای ساز من نیست، بهتر است برای شنیدن کارهای من از سی دی استفاده کنید»، فکر می کنیم و به آن خاطره از ایرج. یادش به خیر...
قطعاتی از کاست فسانه، در گوشه ی حجاز. تار کیوان ساکت باصدای زنده یاد ایرج بسطامی.