دشمنان من کجا هستند؟ / فکر میکردم: / در حضور شمعدانیها، شقاوت آب خواهد شد
پرسش آغازین این پاره از شعر به گونهای است که اگر پیوند آن را با بقیهی عبارتها و به خصوص با روحیهی شاعر در نظر نگیریم، لحن آن بیشتر حالت رجزخوانی و حماسی دارد. اما به نظر میرسد که «کجا» در این جمله در معنای پرسش از مکان نیست و معنای غالب آن استفهام از موقعیت فکری و روحی دشمنان شاعر است. به تعبیر معمولی یعنی این که دشمنان من کجای کار هستند؟ و چگونه میاندیشند؟ یا کجا هستند که حضور شمعدانیها را درک نمیکنند؟ موید این معنا سخن شاعر دربارهی فکر خودش است. در اندیشهی او، لطافت حضور شمعدانیها برای آب شدن و نابودی شقاوتها کافی است.
ارتباط میان شمعدانیها و آب تصویر زیبایی میآفریند. انگار شقاوت به جای نابود کردن گلها، آب میشود تا آنها را سیراب کند. اما معنای ثانوی شمعدانی در ارتباطی که با شمع و ذوب شدن آن می یابد، تصویر درخشان دیگری میسازد. شقاوت چون شمعی در شمعدانی میسوزد و قطره قطره آب میشود.
وجود نوعی ساختار پنهان تشبیهی (تشبیه مضمر) در مصراع اخیر دامنهی خیالانگیزی را گسترده میسازد. شقاوت در عرصهی فرهنگ ما با تعبیر سنگدلی بیان میشود. آنگاه آب شدن سنگ یا جوشیدن آب از سنگ نیز تصویر دیگری است که از خلال واژههای این مصراع میتوان یافت.
در واقع شقاوت پوشیه به سنگی سخت تشبیه شده که در حضور گل نرم میشود، میشکافد و از آن آب میجوشد. تعبیر «نرم شدن دلهای سخت» در فرهنگ مردم ما بسیار رایج و شناخته شده است و در آیهای از قرآن کریم نیز برای بیان شقاوت و مراتب آن چنین تمثیلی آمده است:
ثم قست قلوبهم من بعد ذلک فهی کالحجارة او اشدّ قسوة ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء .... (بقره / 47)
سپس سخت شدن دلهای شما پس از آنکه مانند سنگ است یا سنگینتر و همانا از سنگها آنچه روان گردد از آن جویها و از آنهاست آنجه بشکافند پس برون آید از آن آب. ( ترجمه از آقای محمدکاظم معزی)
این آب روان - ما سادهتریم - این سایه - افتاده تریم -
آب وقتی که جاری میشود، گل و لای و خار و خاشاکی که به همراه دارد ناگزیر تهنشین میشوند یا به کناری میروند چهرهی آب زلال و شفاف میشود. برخلاف آبی که در یکجا بماند و کمکم تیره و کدر شود و خزه و جلبکها رویش را بپوشانند، آب روان مسیر از پیش تعیین شدهای ندارد. از هرجا که راهی پیدا کند، میرود و پیچ . خمها خستهاش نمیکنند. چون انتهای همهی این تلاشها نفی وجود خود و محو شدن در دریاست. شاید به همین دلیل است که آب روان ساده است و نیازی به تیرگی و ابهام ندارد. او اطمینان دارد که مسیرش با همهی پیچ و خمها در نهایت به سوی دریاست. پس با زلالی و آرامش حرکت میکند. برای او رفتن و فقط رفتن برابر بودن است.
شاعر خود را مانند آب روان میبیند. سادگی آب از نوع مادی و حسی است. یعنی زلالی و شفاف بودن ولی سادگی شاعر از نوع معنوی و عقلی است، یعنی بیآلایش و بیریا بودن. پیوند این دو وجه از سادگی در یک واژه به کمک دومعنایی و ایهام آن میسر شده است.
وقتی که شعر را میخوانیم، ممکن است بلافاصله به ایهام در عبارت «سادهتریم» توجه نکنیم. زیرا «آب روان» و «ما» در این شعر هرکدام یکی از معانی آن را به خود جذب میکنند و توجیه کنندهی هر دو وجه عنایی آن هستند. همینطور دربارهی سایه و افتادگی آن. سایه به طور طبیعی بر زمین میافتد و علاوه بر آن پیرو صاحب سایه است و این یعنی نهایت تسلیم و فروتنی و افتادگی است. اما ویژگی دو معنایی در عبارت «افتادهتریم» به شاعر این امکان را داده است که میان ویژگیهای طبیعی و مادی و قابل مشاهدهی سایه و برخی از ویژگیهای روحی و معنوی و درونی خود پیوند برقرار کند و این پیوند را به شکلی فشرده و زیبا بیان کند. صفت اشاره «این» در هر دو جمله برای آن است که خواننده مأنوس بودن و دسترسی ساده به عناصر تصویر شعر را در محیط خود حس کند و پیوند عاطفی صمیمانهتری با آن داشته باشد.