English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  تئاتر


نمایش بر فراز برجک‌ها

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: امیرحسین بهبهانی‌نیا

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
برج‌های نگهبانی منطقه‌ای مرزی؛ یک نگهبان قدیمی و یکی جدید! یکی کُرد و دیگری از شهر رشت
 

حق
بررسی ی نمایش
بر فراز برجک ها
نویسنده: محمد رضایی راد
کارگردان: رحیم نوروزی
بازی گران:
فرزین صابونی/ حسین کوشکانی/ علی عطایی/ علا محسنی/ محمد پویا / شبنم مقدمی

اجرا شده در نخستین جشن واره ی سراسری ی تئاتر ماه/ تالار مولوی

***

برج های نگه بانی ی منطقه یی مرزی؛ یک نگه بان قدیمی و یکی جدید! یکی کُرد و دیگری از شهر رشت؛ نگه بان اولی که سال های زیاد عمرش را در این مرز به پاس داری از خاک کشور مشغول بوده است، اینک خسته و درمانده در فکر فرار از مرز به کشور دیگر است. در گیر و داری که با سرباز تازه وارد دارد عقاید هر کدام نمایانده می شود. سرباز تازه وارد به ظاهر بسیار وطن پرست و ملی ست؛ اما سرباز قدیمی که رفقایی فراری و وطن فروش در آن سوی مرز دارد؛ تحمل زنده گی ی نکبت بارش را در این سوی مرز ندارد.
در پایان سرباز قدیمی از مرز رد می شود و در حال فرار به سمت خوشی ها!!! توسط سرباز تازه کار به ضرب گلوله یی کشته می شود!

***

رحیم نوروزی - بازی گر و کارگردان جوان تئاتر و تله ویزیون- در جلسه ی نقد و بررسی ی نمایش ش پس از اجرای دوم آن به این نکته اشاره کرد که برای او جغرافیای کار مهم نبوده است و فقط برای تجربه و نوآوری بر این موضوع اصرار داشته تا دو بازی گر اصلی ش به دو گویش متفاوت و گاه نا آشنا برای بیننده با هم صحبت کنند. این در حالی ست که بیننده هیچ؛ حتی دو بازی گر هم در برخی صحنه ها گفتارهای یک دیگر را به سختی متوجه می شدند. رحیم نوروزی در حالی که اشاره می کند تئاتر ام روز کشور به سمت گفت و گو و گفتار صرف پیش می رود؛ با این تجربه ی ریسک وار نشان داد که می توان عنصر گفت و گو و گفتارهای حجیم و سنگین را از نمایش حذف کرد و بیش تر روی بازی ها و حرکات و قدرت بازی گران و عناصر دیگر نمایشی مانند موسیقی و نور و صحنه تکیه کرد؛ همان کاری که آتیلا پسیانی با گروه تئاتر بازی در این سال های اخیر با نمایش هایی چون گنگ خواب دیده؛ بسه دیگه خفه شو و کالیگولا شاعر خشونت؛ به آن پرداخته است و نظرات موافق و مخالف فراوانی را هم راه داشته است.

در ابتدای نمایش که بیننده با دو نوع گویش محلی و در گوشه هایی بسیار ناآشنا برخورد می کند؛ بیم این می رود که تماشاگر از نمایش جدا شده و با آن ارتباط برقرار نکند. اما از طرفی بازی ی بسیار زیبای فرزین صابونی - که شایسته ی دریافت جایزه ی بهترین بازی گر در جشن واره ی ماه بود- و از طرف دیگر فضای صمیمی ی صحنه و طراحی و دکوراسیون صحنه و هم چنین وجود یک دلقک- نوازنده ی ویلون- در کنار دیگر بازی ها؛ بیننده را تا انتها با نمایش هم راه می کرد.

البته بایست به این نکته هم اشاره کرد که متن بسیار پر زیبای محمد رضایی راد؛ در این اتصال تماشاگر و نمایش کم تاثیر نبوده است.

قصه ی نمایش؛ قصه ی تکراری ی کندن از جایی و امید به یک جای بهتر در آن سوی مرزهاست! این کندن و دل بستن ها هم راه می شود با عقاید مختلف؛ که یکی رفتن را درست می داند و خود را نجات دادن و دیگری ماندن و وطن پرستی و به زعم آن یکی پوسیدن را!

در گوشه هایی از نمایش یک زن و شوهر ایرانی را می بینیم که سال ها پیش از همین مرز و با چشم پوشی ی نگه بان قدیمی؛ به آن سو گریخته اند. در اولین دیدار تماشاگر با آن ها که برای پیک نیک!!! به کنار مرز آمده اند، آن ها از شادی و خوش بختی و آزادی ی خود در کشور دیگر سخن می گویند و نگه بان تازه وارد را که عرق ملی دارد و وطن پرست است، ریش خند می کنند.

اما در دیدار بعدی، تنها مرد به کنار مرز می آید و با نگرانی از بیماری و بی طاقتی ی زن ش سخن می گوید که در دوری از وطن و مادرش در بستر افتاده! مرد که در صحنه ی قبل به وطن ش بد و بی راه می گفت؛ اینک دوای درد هم سرش را مشتی از خاک وطن می داند! نگه بان تازه وارد؛ این بار با دلی پر او را تهدید می کند که به همان بهشت ش باز گردد؛ اما با اصرار مرد و میان داری ی نگه بان قدیمی؛ آن فراری مشتی از خاک وطن را بر می دارد؛ آن را می چشد و می بوید و برای درمان هم سرش می برد!

یکی دیگر از نکات جالب در متن حضور یک سرهنگ بالارتبه ی نظامی ست که ظاهرن برای سرک کشیدن و بازرسی به مرز می آید! سرهنگ نیز به دنبال موقعیتی ست که از مرز به آن کشور هم سایه که بهشت او نیز هست، فرار کند و پناهنده شود!

حضور یک دلقک سراسر سپید پوش که نوازنده گی ی ویلون می کند در نمایش بسیار زیبا و تامل برانگیز است.

هنگام ورود تماشاگران؛ نوازنده روی صندلی های تماشاگران نشسته است و با حالتی غم ناک به سوز ویلون می نوازند. با استقرار تماشاگران او به صحنه می رود و با ورود او نور صحنه گشوده می شود و نمایش آغاز!

از راه کارهای زیبای کارگردانی ی رحیم نوروزی می توان به این خصوصیت اشاره کرد که ما انتهای نمایش را ابتدای آن می بینیم؛ به این صورت که در ابتدای نمایش سرباز کهنه کار را در کار فرار از مرز می بینیم و سرباز تازه کار را مشغول کشتن او!

طراحی ی صحنه ی نمایش که کار رحیم نوروزی ست؛ به زیبایی فضای زمخت و بی روح و نظامی ی مرز را در پرت افتاده ترین گوشه ی کشور نشان می دهد. دو برجک نگه بانی در دو گوشه ی صحنه کار دیده می شود که هر یک بر یکی از نگه بان هاست. میان تماشاگران و صحنه ی بازی ی بازی گران، یک ردیف سیم خاردار کار گذاشته است، گویی تماشاگران نمایش هم در خاک کشور دیگر هستند.

در طراحی ی صحنه ی نمایش یک نکته جالب توجه است. رحیم نوروزی در نمایش قبلی ش که در سالن کوچک تئاتر شهر با نام می رم روزنامه بخرم با بازی ی پانته آ بهرام؛ ریما رامین فر؛ فرزین صابونی و هومن برق نورد اجرا شد نیز برای بازی گرانش محدوده و اتاقک هایی تعبیه کرد، که بازی گران فقط حق بازی در این لانه های زنبور را داشتند؛ و اینک در این نمایش هم گرچه بازی گران در کل صحنه بازی می کنند؛ ولی باز همان فضای خصوصی ی هر بازی گر، یعنی برجک نگه بانی ش، برای او در نظر گرفته شده.
تنها مشکلی در اجرای نمایش به آن برمی خوریم؛ فضای سالن اصلی ی تالار مولوی ست. این سالن پس از بازسازی های چند ماهه اینک جزو سالن های آزاد تئاتری از نظر دکوراسیون محسوب می شود و عمق صحنه ی بسیار وسیعی دارد. دکور این نمایش صحنه یی با عمق کم تری را می طلبید؛ به صورتی که رفت و آمد بازی گران به انتها و پشت صحنه بسیار طولانی و خسته کننده می نماید و فضای پرت صحنه بسیار زیاد است و به چشم می زند.

***

به همت عده یی از دوستان تئاتری وب لاگی تحت عنوان کافه تریا با فضای هجوآلود و طنز راه اندازی شده؛ این وب لاگ که به مناسبت بیست و دوم مین جشن واره ی تئاتر فجر آغاز به کار کرده؛ قرار است به معرفی گروه ها و افرادی که در این جشن واره ی نمایش هایی را اجرا می کنند، بپردازد؛ که البته چاشنی این معرفی ها کمی شوخی و شایعه پردازی ست!

شما هم می تونید کافه تریا رو امتحان کنید؛ تمام خوردنی ها و بردنی های این کافه تریا رایگان است؛ شما چی میل دارید؟

آدرس کافه تریا:
http://cafe-terya.persianblog.com

 

 تاریخ انتشار:   January 23, 2004 10:33 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir