English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  زندگی


هيچ چيز زورتر از خدمت نيست!

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: عباس حسین‌نژاد

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: ahoseinnejad-at-gmail.com

 
 
همه‌ی این مطالب سر پُست نگهبانی در یکی از پادگان‌های کشور نوشته شده است
 

سرنوشت: همه‌ی این مطالب سر پُست نگهبانی در یکی از پادگان‌های کشور نوشته شده است.

صفر یک: تـُف!

صفر دو: تُف به گور پدر رضا شاه خان قلدر که پسر احتمالاً خلفش سربازی را اختراع کرد.

صفر سه: پادگان آموزشی محلی است برای آمادگی برای دو سال عقب ماندن از زندگی و جایی است که در آن عمر جوانان را به انحای مختلف به هدر می‌دهند.
مثال برای جوانان: نگارنده‌ی این مطلب که دارد این چیزها را سر پُست نگهبانی یک اسلحه‌خانه می‌نویسد.

صفر چهار: زیر یکی از تخت‌های طبقه‌ی دوم آسایشگاه نوشته شده است: هیچ چیز زورتر از خدمت نیست.

صفر پنج: زیر یک تخت دیگر، یک سرباز شاعر سروده است، بیت:
خیال کردم که سربازی دو سال است
ندانستم که عمر یک جوان است [!!؟]

صفر شش: تا چند سال پیش که هنوز چیزی به اسم فروش سربازی وجود نداشت - حداقل اسمش وجود نداشت! - سربازی یک ظلم بالسویه و همگانی بود که ظاهراً عین عدل بود. شتری بود که در ِخانه‌ی هر جوانی کارش را می‌کرد و می‌رفت. اما حالا که - به قول مولانا - به بهانه‌های شیرین و ترانه‌های رنگین! یک عده معاف می‌شوند، شده یک ظلم مضاعف به جمع کثیری از جوانان که نه موقعیت پولی‌شان - البته موقعیت پولی پدر گرامی‌شان - به آن‌ها اجازه‌ی معاف شدن می‌دهد، نه وضعیت سنی‌شان.

نه! به مختان فشار نیاورید. وضعیت دیگری وجود ندارد. چی؟ پارتی؟! نه! نه! در ایران؟! نه! امکان ندارد.

صفر هفت: لب به اعتراض که باز می‌کنی، فقط یک پاسخ دریافت می‌کنی: «شما به این‌جا آمده‌اید که ساخته شوید. شما آمده‌اید که سختی بکشید تا بعداً در زندگی شخصی‌تان دچار مشکل نشوید.»

کمی که فکر می‌کنی و می‌بینی راست می‌گویند؛ وضعیت شغلی جوانان که عالی است. مردم در برخورد و تعامل با هم نه تنها دچار گمشدگی و گیج‌زدن نیستند، بلکه به جای سلام، با هم روبوسی می‌کنند. همه امیدوارند به آینده‌ی بهتر و پیشرفت‌های روزافزون در ساختن ایرانی پر از بلبل و سنبل. در ادارات سر سه‌سوت کارَت را راه می اندازند. دانشجویان آینده‌سازان این مملکت هستند و در کوی دانشگاه تهران تا حالا هیچ اتفاقی نیفتاده است که رسانه‌های بیگانه و جمعی از خائنین مزدور داخلی الکی بزرگش می‌کنند. سالی حداقل یک انتخابات برگزار می‌شود تا مردم درسرنوشتشان هی سهیم شوند و به قول یکی از دوستان هی دموکراسی بشوند. تحصیل در دانشگاه‌ها رایگان است تا هم فیها خالدون و ابداً هیچ‌کس قصد پولی کردن دانشگاه‌ها را ندارد. هیچ زندانی مطبوعاتی در زندان‌های رسمی و غیررسمی کشور نداریم به قول سید محمد خاتمی! و هزار و یک اتفاق میمون و مبارک دیگر که اگر جوان نخواهد طی دو سال خدمت سربازی کمی سختی بکشد، واقعا بی‌انصاف است و باید به عقلش شک کرد.

صفر هشت: به عنوان یک برادر کوچک‌تر به همه‌ی جوانان این مرز و بوم در داخل و خارج از کشور توصیه می‌کنم، اگر پول و پارتی دارید، همین امروز از راه‌های قانونی!! اقدام کنید و از خدمت سربازی معاف شوید. نمی‌ارزد. دو سال سربازی به هیچ‌ چیزش نمی‌ارزد. در ضمن از همین‌جا به پدر و مادر، برادر و خواهرانم سلام می‌رسانم. امیدوارم حالتان خوب بوده باشد. اگر از احوالات این‌جانب خواسته باشید، بحمدالله خوبم. ملالی نیست جز دوری شما. این‌جا خیلی به من خوش می‌گذرد. ما این‌جا یک فرمانده داریم که می‌گوید: سربازی یک افتخار برای هر جوان است. من هم دلم می‌خواهد افتخار سربازی را داشته باشم. راستی تا یادم نرفته؛ حال سکینه دختر عمویم چطور است؟ از طرف من به او بگویید قول می‌دهم این دو سال را هرچه زودتر تمام کنم و با هم عروسی کنیم. در ضمن این جا به ما صابون، تاید، لباس، پوتین و پتوی اضافی داده‌اند که برای شما می‌فرستم. لباس و پوتین را به غلام‌حسین که در صحرا پیش گوسفندان میرزا محمد کار می‌کند بدهید تا دیگر هر روز نگوید اگر برایم کفش نخرید، پیش گوسفندان نمی‌روم و هر روز نگوید سردم است. پتو را که نو است برای جهیزیه‌ی خاتون کنار بگذارید. راستی این‌جا به ما چهار هزار و صد تومان برای دوره‌ی آموزشی حقوق داده‌اند و البته گفتند مال دو ماه می‌شود هشت هزار و دویست تومان که چهار هزار و صد تومانش به حساب دولت رفته است و من خیلی خوشحالم که باری از روی دوش دولت برداشته‌ام. دو هزار و صد تومان زیر کفی پوتین قایم کرده‌ام و برایتان می‌فرستم؛ چون به اداره‌ی پست اعتماد ندارم. در پایان به همه سلام برسانید و برایم دعا کنید.

قربان خاک پای پدر و مادر عزیزم
فرزند کوچکتان: غلام‌عباس


پای‌نوشت: مجموعه‌ی پادگان‌های آموزشی ارتش در کشور از 01 تا 08 است.

مثل 01 تهران، 04 بیرجند، 05 کرمان و ...

 

 تاریخ انتشار:   January 23, 2004 10:17 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir