اشاره
در این وانفسای هنری و آشفته بازار کنونی موسیقی در ایران، اگر به یکباره چند اثر موسیقایی قابل توجه، آن هم از یک نشر، روانه ی بازار شود؛ بی تردید نباید به عنوان یک اتفاق ساده و معمولی قلمداد شود. تلاشی که درخصوص پرداختن به نوعی دیگر از موسیقی، آن هم با درنظر گرفتن اوضاع واحوال زمان (و البته مکان)، از خود بروز می دهد، قابل تقدیر و تحسین است.
نشر موسیقی هرمس با اینکه مدت زمان کوتاهی ست فعالیت خود را آغاز نموده(سال 1379)، در این مدت اندک با تولید دوازده اثر و برگزاری چند کنسرت در داخل و خارج از کشور، راهی در پیش گرفته که نتیجه اش در آینده ای نه چندان دور به نفع موسیقی خواهد بود و اینک با شور و هیجان بی وصفی سعی در ارائه ی آثاری متفاوت تر از آنچه پیش ترها شنیده می شد، به راهش ادامه می دهد...
گفتگو با رامین صدیقی مدیر عامل نشر موسیقی هرمس
با یک ربع تأخیر (!) می رسیم. آقای مدیر عامل که احتمالا به خاطر همین یک ربع کلی بد و بیراه نثار خودش و البته ما کرده، خوش آمد می گوید و ما را به اتاقی دعوت می کند.اتاقی که می گوید « تمام هرمس همین است. » یک کامپیوتر با میز و صندلی، یک خط تلفن، کمی با فاصله تر چند صندلی راحتی و یک میز که روی ش می شود انواع و اقسام نسکافه و قهوه و بیسکویت را پیدا کرد! نوارها و سی دی هایی که تمام سرمایه هرمس محسوب می شوند نقشی اساسی در تزیینات اتاق بازی می کنند، طوری که از همه جای اتاق می شود به راحتی نامشان را خواند...
پاکت سیگار به دست می نشیند جلوی ما، آستین هایش را بالا می زند و می گوید: «خب، شما اول می پرسید یا من؟! » بدون اینکه چیزی سوال کند، به کنجکاوی اش در خصوص 7سنگ پاسخ می دهیم و بالاخره نوبت او می شود که از خودش بگوید و البته از هرمس. پرحرارت از هرمس می گوید. امید به آینده در کلامش موج می زند. این ها را می شود از برق چشمانش هم کاملا فهمید...
موجودی به نام هرمس:
« رامین صدیقی، مدیر عامل نشر موسیقی هرمس. تحصیلات و تخصص من مهندسی صنایع و برنامه ریزی استراتژیک _ کنترل پروژه و.... »
کمی از خانواده ی هنردوست خود می گوید و ازپدرش که نوازنده ویلن و سولیست ارکستر ملی مجارستان بوده و موسیقی را به عنوان مهمترین و البته دوست داشتنی ترین علاقه و تفننی که هر روز شانزده، هفده ساعت از وقتش را می گیرد (!) معرفی می کند.
واتفاقاتی که در شکل گیری ایده ی هرمس نقش داشته:
« قبل از هرمس، به عنوان مشاور با بعضی موسسات همکاری می کردم. که اغلب این مشاوره ها بی ارتباط با موسیقی نبود. »
شاید مهمترین فعالیتش در این زمینه، همکاری با موسسه ی شهر کتاب است:
« شهرکتاب در کنار تهیه و عرضه ی کتاب ارائه کننده ی محصولات دیگری هم بود؛ درزمینه ی موسیقی پیشنهاداتی به آنها دادم که پذیرفتند. به دلیل اینکه پس از انقلاب هیچ نهاد رسمی که بتواند محصولات خارجی وارد کند (محصولاتی که پخش آن با قوانین ما منافاتی ندارد)، وجود نداشت، بیشتر پیشنهاد من به شهرکتاب، عرضه ی این نوع کالای موسیقی بود، موسیقی هایی چون موسیقی ملل، کلاسیک، جاز و ... .
سرازیر شدن خیل عظیمی از مخاطبین که علاقه و اشتیاق قابل توجهی برای خرید این نوع موسیقی داشتند، مرور زمان که توقعات و سلیقه های متفاوت تری نسبت به گذشته حاصل می کرد و البته شناخت بیشتر و بیشتر عرضه کننده و مخاطب، نسبت به این گونه آثار، و درنتیجه برقراری ارتباط مناسبی که دراین بین بوجود می آمد، باعث شد به موسیقی نگاه جدی تری بیندازم.»
از نظر او ورود این گونه موسیقی باعث شد جایی در میان سه جریان رایج موجود یعنی موسیقی سنتی، پاپ و محلی باز کند.
« کم کم ذهنم به این موضوع سوق داده شد که در فکر ارائه ی برداشتی باشم که می شود از موسیقی ایرانی داشت. شاید حرفهای نگفته ای که تا آن زمان درموسیقی ما زده نشده بود... »
«گوشت یخ زده ای که انگار سی سال در فریزر مانده! و الان بیرون آورده شده و حرف جدیدی برای گفتن ندارد.» با این حرف موضعش را نسبت به موسیقی پاپ بیان می کند:
« به نظرم در موسیقی پاپ، اکنون از نوعی نوستالژی استفاده می شود؛ شاید برای یادآوری خاطرات گذشته که مثلا مخاطبی را یاد فلان خواننده بیندازد و شنونده غرق درخاطرات گذشته کلی لذت ببرد! »
موسیقی از نوع هرمسی:
از صحبتهایش در خصوص موسیقی پاپ می شود دریافت که بدون شک هرمس کار کردن در این حوزه را دوست ندارد:
« می توانید همه نوع کاری در هرمس پیدا کنید، جز سه نوع کار: موسیقی صرف سنتی، موسیقی پاپ و موسیقی محلی (فولکلور). »
به موسیقی تلفیقی می رسیم انگار به قول خودش تازه دعوایمان شروع شده:
« به طور قطع نقاط مشترکی بین گونه های موسیقی شرق و غرب وجود دارد. موسیقی مرز نمی شناسد. یک زبان بین المللی ست. و مطمئنا هویت های مشترکی در موسیقی ملل مختلف و موسیقی ایرانی وجود دارد. شاید از این زاویه بشود نگاهی نو تر به موسیقی ایرانی کرد. و هرمس قطعا به دنبال ارتباط و آمیختگی بین ابزار موجود در موسیقی ایرانی با ابزارهای موسیقی ملل خواهد بود. که شاید نتوان هیچ نامی به این گونه موسیقی نهاد. به طور کلی موسیقی هرمس را می شود این طور تعریف کرد: برداشتی متفاوت و برگرفته از موسیقی ایرانی. »
بحث در مورد اینگونه موسیقی را با مثالی از مجموعه کارهای هرمسی اش ادامه می دهد:
« جزیره ی قشم؛ دراین اثر برداشت متفاوت از هشت هنرمند دیده می شود. احساسی که هر آهنگساز نسبت به آن نواحی و آن طبیعت غریب و عجیب از خود بروز می دهند. شاید مجموعه ی تحقیقات امثالی چون استاد محمدرضا درویشی به دست همه کس نرسد، نه اینکه ما از موسیقی آن نواحی استفاده کنیم و بخواهیم این موسیقی را معرفی کنیم، بلکه هریک از قطعات برداشتی ست متفاوت که شاید هیچ کدام ربطی به موسیقی قشم نداشته باشد. ضمن اینکه زمینه ی یک کار پژوهشی هم می تواند شکل گیرد. ترکیب موسیقی بلوز آفریقایی با موسیقی قشم دراین اثر از آقای کریستف رضاعی، و شباهت هارمونیکی که در این دوموسیقی وجود داشت، بعدها ما را به این نتیجه رساند که این شباهت بی دلیل هم نبوده. قشم مدتها در اختیار پرتغالی هایی بوده که برده های آفریقایی داشته اند و بعد از ترک قشم توسط پرتغالیها، برده ها دراین ناحیه سکنی گزیده و مرور زمان و زاد و ولد آنها در قشم، آنها را به ساکنین بومی این منطقه مبدل می کند و این تأثیر می تواند از آن دوره بروز کرده باشد.»
هرمسیها:
از هرمسی ها می پرسیم و طریقه ی آشنایی با آنها:
« تقریبا تمام بچه هایی که کارهایشان در هرمس منتشر شده از دوستان نزدیک و قدیمی من هستند. البته درخصوص اساتیدی چون استاد احمد پژمان، استاد مشایخی و... باید بگویم که این عزیزان درواقع عموهای من محسوب می شوند و رفقای پدر. مدتی با پدرم برای تحصیل به اروپا رفته اند و هریک به فراخور حال، به تحصیل یک رشته از موسیقی پرداخته اند. هرمس در واقع یک پاتوق محسوب می شود برای رفقای امروز و دوستان دیروز. شاید ارتباط دهنده ی نسلی به نسلی دیگر. همدلی و صداقت در کار موج می زند و اگر موفقیتی حاصل شده از همین صداقت و صمیمیت است. البته نمی شود از لطف و مهربانی عزیزانی چون استاد چکناواریان، پژمان و مشایخی که شامل حالم شده به راحتی گذشت. نکته ای هم که شاید برای شما جالب باشد این که همه ی اساتیدی که به عنوان یک نسل قبل ما، با ما همکاری می کنند همگی دارای تحصیلات موسیقی هستند و رفقای هرمسی هم نسل با من، هیچکدام رشته ی تخصصی شان موسیقی نیست! من و پیمان (یزدانیان) صنایع خوانده ایم، سعید(انصاری) لیسانس ادبیات زبان انگلیسی دارد. کریستف (رضاعی) مهندسی هیدرولیک خوانده، رضاعسگرزاده اقتصاد خوانده، پیتر سلیمانی پور نقاشی خوانده، علی بوستان گرافیک و محمدرضا علیقلی ... »
به این نتیجه می رسیم که هرمسی ها هم مثل 7سنگی ها هستند.
نوبت می رسد به گله ی همیشگی اهالی هنر و هنرمند؛ صدا و سیما:
« از صبح تا شب رادیو و تلویزیون از کارهای ما پخش می کند، حتی دلش نمی آید اسم اثر و صاحب اثر را بگوید، ما که هیچ. »
درحین ناله هایش تصور می کنم اگر بداند یکی از کارهای هرمس در تلویزیون به نام آهنگسازی دیگر پخش شده چه حالی می شود!
بازار هرمسی:
موافق تهیه ی کاست نیست. اما برای موازنه ی بازار، به ناچار دو سه هزارتایی کاست می زند. برای همین هم برنامه ریزی خاصی درمورد اطلاعات و بروشور داخل کاست ندارد. به بازار اروپایی هرمس اشاه می کند:
« فعلا درایتالیا، ترکیه، آلمان، کانادا و آمریکا بازار داریم و روند رو به رشدی در این کشورها داریم. درخارج مخاطب غیرایرانی ما نسبت به مخاطب ایرانی چهاربرابر است. فعلا محصولی که عرضه می کنیم هزینه ی خود آهنگساز و نوازنده ها برمی گرداند. اما تا سود دهی اندکی فاصله هست. »
از کاستهای موفقش نام می برد ولی درمورد کاست های ورشکسته به خاطر ناراحت نشدن آهنگسازانش نه!
« سیر، جزیره ی قشم، برداشت، آوای زمین و نغمه های سکوت از موفق ترین کارهامان بوده.
البته باید به این نکته اشاره کنم که اگر دوهزارتا سی دی بفروشیم از خوشحالی جشن می گیریم. آقا من اصلا همین جا کلی پشتک و بارو می زنم! تموم تهرون رو شام می دم! »
وابستگی به هرکس و هرجا را تکذیب می کند و می گوید: « نیازی ندارد.این موجود دارد کار خودش را می کند.» شاید ادای دینی به آن موسسه دارد که پشت هر کاستش جمله ی « وابسته به موسسه ی شهر کتاب » دیده می شود. خدا می داند...
هرمس فرزند زئوس:
از او درباره ی اسمی که انتخاب کرده می پرسیم و با لبخندی برلب می گوید:
« یکی از اساتیدم که استاد فلسفه هستند دراین انتخاب کمکم کردند. نام هرمس به سه علت انتخاب شد: اول اینکه هرمس، فرزند زئوس در فرهنگ اساطیر یونانی پیام آور بوده. نشر ما درواقع محفلی ست برای رساندن نوعی پیام. هرمس اصلا موسیقی دان بوده و ساختن چنگ را به او نسبت می دهند. و آخر اینکه هرمس به فارسی همان هرمز هست. درواقع از اسم های مشترک در فرهنگ اساطیری خودمان و یونانی ها. البته یونانیها به تنگه ی هرمز ما هنوز هرمس می گویند!
ضمن اینکه متفاوت بودن خود اسم و بیان راحت، همچنین ماندگاری در ذهن هم برایم اهمیت داشت. »
دراین یکی دوسال اخیر هرمس، علاوه بر فعالیت در حوزه ی تهیه ی نوار و سی دی به اجرای کنسرت هم روی آورده:
« از اجرای کنسرت سه هدف اصلی مدنظرم بود: اول اینکه به ادامه ی کار و روند فعالیت ما کمک زیادی کند و عرضه ی مستقیم هم داشته باشیم. دوم چشم داشت مالی ماجرا بود و تبلیغاتی که از این طریق می شود انجام داد. هنرمند هم می تواند با یک کنسرت، چندشبه اندازه ی یکی دوسال فعالیت در زمینه ی نوار و کاست درآمد داشته باشد! و آخر اینکه وسوسه برایم بود این موسیقی که معرفی شده بصورت زنده هم عرضه شود و درارتباط با مردم قرار گیرد و بشود عکس العمل های مخاطبین را از نزدیک به تماشا نشست. »
کنسرت گاسپاریان _ علیزاده:
شاید در بخش اجرای کنسرت مهمترین رویدادی که در هرمس و شاید در ایران اتفاق افتاد، حضور گاسپاریان درایران بود و همکاری و همنوازی علیزاده با ژیوان گاسپاریان. از او زمینه ی این آشنایی را سوال کردیم و چگونه شکل گرفتن کنسرت ایران _ ارمنستان:
« خیلی اتفاقی درنمایشگاهی با آرمن چخماخیان آشنا شدم. او ایده هایی در زمینه ی موسیقی ارمنستان داشت و من هم به دلیل وجود هموطنان ارمنی درایران وسوسه شدم که بر روی کارهایش سرمایه گذاری کنم. به او گفتم ما همه جوره کمکت خواهیم کرد، فقط از ما پول نخواه! آرمن هم شروع به ضبط آثارش کرد. او به طور اتفاقی درآمریکا و درحال ضبط آثارش گاسپاریان را می بیند که برای دودوک زدن در موسیقی فیلم گلادیاتور به آنجا سفر کرده و به پیشنهاد آرمن، گاسپاریان هم در نوار چخماخیان دودوک می نوازد. این اتفاق در نمایشگاه womex دوباره تکرار شد. ما به عنوان شرکت کننده به این نمایشگاه رفته بودیم و گاسپاریان البته برای گرفتن جایزه به عنوان یک عمر فعالیت هنری به آلمان سفر کرده بود. خیلی اتفاقی به غرفه ی ما آمد و از دیدن نوار « آیین ها »ی آرمن چخماخیان خوشحال شد و شروع صحبت از آنجا بود. خوشبختانه به خاطر هم هتل بودن با او گفتگوهای ما ادامه دار شد. تا جایی که پیشنهاد آمدن او به ایران و اجرای کنسرت مطرح شد و گاسپاریان پذیرفت. طی رایزنی های متعددی با دوستان که شاید مهمترین آنها استاد حسین علیزاده بودند، درخصوص بلیط فروشی به نتایجی رسیدیم. و مهمترین حادثه و اتفاق خوب این بود که علیزاده هم همکاری با این کنسرت را پذیرفت و حتی قطعاتی برای همنوازی با گاسپاریان نوشت. مدتها ارتباط آنها از راه دور بود تا چند روز مانده به کنسرت که گاسپاریان به ایران آمد. با اینکه خیلی ها از اجرایی این چنینی ایراد گرفتند اما درنظرم درآن کنسرت موفقیت بزرگی نصیب هرمس و البته ایران بود. حضور گاسپاریان درایران افتخاری برای ایران بود.او نه تنها میهمان هرمس، بلکه میهمان ایران بود. پیشنهاد خود او بود که دوباره به ایران بیاید. »
هرمس و آندره آ باور:
برایمان از آشنایی با خانم آندره آ باور می گوید:
« در نمایشگاهی دیگر این خانم را دیدم. بعد از معرفی خود از علاقه اش به مولانا و عرفانی که دراشعارش بود گفتگو کردیم. او درخصوص آهنگهایی که با الهام از اشعار مولانا ساخته بود صحبت کرد و درنهایت نتیجه اش این بود که آثارش را ضبط کند و برای ما بفرستد. برای ضبط موسیقی زحمت استودیو را هم خودش کشید. می گفت از استودیو محل تدریسم در دانشگاه آلمان استفاده می کنم! کارها به روال انجام شد و نغمه های سکوت روانه ی بازار شد. »
گرافیک هرمسی:
« مطرح شدن یک نام در ذهن مخاطب هدف اصلی من بود. هرمس نامی بود که می خواستم معرفی کنم. آن وقت هنرمندی که نامش مطرح نیست، این جرأت را می کند که کارش را در قالب هرمس به انجام برساند. پوشاندن لباس و قالبی مشترک برای کارها از اهمیت بالایی برخوردار است. یک دستی در کار می تواند هویت مستقلی برای هرمس به بار آورد. گرافیک کارها توسط علی بوستان که یکی از آهنگسازان مجموعه ی جزیره ی قشم هم بود انجام می گیرد. دلم می خواست در این شلوغ بازار، هرمس به خوبی دیده بشه. شاید چون کارهای هرمس متحدالشکل هست وسیله ایست برای تزیین فروشگاه ها و نوارفروشیها! »
کارهای بعدی
17-18-19 دی ماه کنسرت گروه نور:
« دوماه پیش کاری توسط همین گروه درپاریس برگزار شد که استقبال خوبی شد. این کار هم به قول شما از نوع تلفیقی ست که درواقع ترکیبی ازموسیقی آوازی قرون وسطی و موسیقی آوازی کُردی ست؛ کاری پژوهشی که اشتراک عجیب بین این دو موسیقی بهانه ی بوجود آمدن این کار شد. سرپرست گروه نور کریستف رضاعی ست و در آن چهارنوازنده ی ایرانی و چهارنوازنده ی فرانسوی هنرنمایی می کنند. »
تاریخ، انشاء، ورزش. زنگ آخر هم تعطیل!
وقتی از برنامه های آینده می پرسیم جمله ی بالا را با خنده می گوید و ادامه می دهد:
« کنسرت گروه نور در کاخ نیاوران. ضمن اینکه قراراست دوره ی آموزشی برای آواز و فلوت توسط دوستان فرانسوی در کاخ نیاوران هفته ی آینده صورت گیرد.
درخصوص کارهای صوتی هم سعی مان براین است که کنسرت گاسپاریان علیزاده را تا قبل از عید منتشر کنیم. علاوه برآن کنسرت خردادماه گروه موسیقی شرق و آلن برونه هم به صورت نوار، گاه و بی گاه دونوازی سنتور و تمبک توسط برادران مرتضوی (البته دونوازی از نوع هرمسی)، مجموعه کارهایی برای پیانو از پیمان یزدانیان تا قبل از عید روانه ی بازار می شود. »
و حرف آخر...
حرف آخری نداشت، شاید رعایت نوار ما را کرده بود. چیزی به پایان نوار نمانده بود. عقربه های ساعت حول و حوش هفت می چرخند. خداحافظی می کنیم و از ساختمان خارج می شویم. توی راه مدام به این فکر می کنم چه می شود اگر مشکلی برای ضبط صدای آقای مدیر عامل پیش آمده باشد! سردی هوا بیشتر شده، دراین هوا شاید فقط دو پیراشکی گرم بچسبد!