ای عشق به شوق تو گذر میکنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم (*)
«حرفگرایی» یا تجسم حروف از شگردهای بدیعی در شعر است که از روزگار رودکی آدمالشعرا تا امروز در سرودههای شاعران جلوهگری کرده است. این صنعت گاهی با عنایت به شکل نوشتاری حروف دستمایهی آفریدن تصویر شده است. مثلا:
زلف تو را جیم که کرد آنکه او
خال تو را نقطهی آن جیم کرد
که شکل حرف «ج» و شباهت آن به انحنای زلف و نقطهی آن به منزلهی خال معشوق مورد نظر شاعر بوده و میبینیم که بیت کاملا ساختگی و تصنعی است. در واقع بیشتر از آنکه نشانهی آفرینش هنری باشد، نوعی تفنن صنعتگرانه محسوب میشود. گاهی همین توجه به شکل نوشتاری حروف ابیاتی ملیح پدید آوردهاند. مثلا:
زیر لب نقطه نهد وقت نوشتن همه کس
وین عجب نقطهی خال تو به بالای لب است
اما حتی در این بیـت هم با وجود ملاحتی که در آن است، نشانی از لایههای درونی و عمیق شعری دیده نمیشود.
در رویکردی دیگر بهرهگیری از حروف در ساخت تصاویر شعری با توجه به صورت شنیداری آنها انجام میشود. بیتی که در ابتدا آوردیم، از نمونههای همین کارکرد بدیعی حروف در شعر است. تناسب سادهای که در اولین نگاه کشف میشود، آغاز کلمهی «قرار» با «ق» و کلمهی «عبور» با «ع» است که شاعر به آن اشاره کرده. دیگر آنکه این دو حرف در آغاز و پایان واژهی «عشق» قرار دارند و این اشارهی ظریفی است به آغاز عشق با نگاه (چشم = عین) و پایان آن که به قرار (در عین بیقراری) میرسد. از سوی دیگر «قاف» در ادبیات عرفانی رمزی از عرش الهی است که جایگاه سیمرغ (= رمزی از ذات احدیت) در آن است و در نگاه شاعر، این «قاف» (= مقصد و مقصود سالک) همان عشق است.
اشارهی دلانگیز دیگر تناسبی است که میان عین (= چشمه) و عبور برقرار شده. میدانیم که در کهن الگوهای شناخته شده، همیشه عبور از آب مبدأ تحولات کیفی و معنوی بوده است و این نماد (عبور از آب) در تمامی داستانهای اساطیری که اشارهای به مهاجرت و تحول معنوی دارند، تکرار می شود. در این بیت نیز شاعر که به شوق عشق از خوش گذر کرده، از همین نماد بهره میبرد. در عین حال که از مفهوم رایجتر کلمهی «عین» (= تمام، کامل، سراسر) نیز غافل نبوده است و عبارت «عین عبور» اشاره دارد به مهیا بودن شاعر برای گذشتن از خود به مفهوم کامل آن.
البته زیباییها و چشماندازهای عمیق این بیت فراتر از مواردی است که برشمردیم. تنها به این نکته اشاره میکنیم که چگونه به خدمت گرفتن شگردهای زبانی و صنایع بدیعی، برای تعمیق معنایی کلام شعری به آنها حیثیت ادبی میبخشد و برعکس؛ چگونه شعر و شاعر سراپا خادم و مطیع و دستبسته صنعتگری و زبانآوری میشوند و جز شعبدهبازی با کلمات راه به جایی نمیبرند.
این یادداشت کوتاه را با شعری کوتاه از شاعر همین بیت به پایان میبریم که بسط ظرایف آن نیاز به فرصتی دیگر دارد:
و «قاف» حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من
آغاز میشود.
------------------
(*) قیصر امینپور