English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  سینما


شب‌های روشن؛ فيلمی برای ديدن

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: مهدی اسماعیل‌نژاد

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
سه هفته! چه کم! چه غم‌انگیز! کاش این فیلم بیشتر دیده می‌شد، کاش آدم‌های بیشتری به آن دل می‌بستند کاش سینماهای بهتری برای اکران شب‌های روشن بود، کاش همه چیز بهتر بود، زیباتر بود
 


پیش نویس: سه هفته! چه کم! چه غم انگیز! کاش این فیلم بیشتر دیده می‌شد، کاش آدمهای بیشتری به آن دل میبستند کاش سینماهای بهتری برای اکران شبهای روشن بود، کاش همه چیز بهتر بود، زیباتر بود. به هر حال من همچنان سرسختانه این فیلم را ستایش میکنم و سعی میکنم عده بیشتری را به تماشای آن ترغیب کنم، نه به خاطر اینکه فقط یک فیلم دیده شود برای اینکه به شناختی حتی اندک از آدمهایی خاص برسیم، کسانی که در اطراف ما هستند و محترمند و دردمندند. آدمهایی که دوست داشتن آنها سخت است و تحمل آنها سخت تر. باید فیلم را دید. هنوز سه سالن دیگر در تهران این فیلم را نمایش میدهد و اکران شهرستان هم آغاز شده است.

یک استاد جوان ادبیات که در یک انزوای خود خواسته به کتاب پناه برده است در مسیر شبانه ای با دختری شهرستانی به نام رویا آشنا می‌شود. این آشنایی باعث چهار شب همراهی آنها و ماجرایی عشقی میشود. این فیلم یک مثلث عشقی فوق العاده دارد که با وجود نبودن شخص سوم میتوان سنگینی او را بر شخصیتهای دیگر و مناسبات آنها دید.

امیر، دوست و محبوب رویا حضوری سایه وار دارد. رویا با اینکه میداند استاد از محبوبش بهتر است و به او دل بسته اما بر قول خود که از سر تعهدی اخلاقی است پایبند میماند تا همچنان معصومیتی دست نیافتنی داشته باشد. فیلم میتوانست پایانی دیگر داشته باشد؟ در آن صورت این عشق در حد یک هوس نزول پیدا میکرد. اما حالا هم یک شکست عشقی داریم و هم وصال عاشقانه! هاه! چه رمانتیک! همه فیلم پر است از تضاد بین عناصر آن. دوست داشتن و نداشتن، عاشق بودن و نبودن، تاریکی و روشنی، خیال و واقعیت، کلاسیک و مدرنیسم، سعدی و شاملو!، منتظر بودن و نبودن ، راز دار بودن و البته نبودن، دیده شدن و نشدن، امید و نا امیدی، ماندن و رفتن، جدایی و وصال.

رویای گرم و دوست داشتنی در برابر استاد سرد و بی تفاوت. یکی خوش بین و یکی بد بین و یکی خسته و یکی نیرومند و ... این لیست را میتوان تا ده خط دیگر ادامه داد. بالاخره یک فیلم پیدا شد حرف دل ما را بزند. دوست دارم نقد سبک سرانه بنویسم از نقدهای عصا قورت داده نئوفرمالیستی دل خوشی ندارم. شبهای روشن داستان پر شاخه و پر شخصیتی ندارد به خاطر همین با حجم زیادی از دیالوگ های زیبا و استثنایی روبروییم که خود کششی مضاعف در مخاطب (خاص) ایجاد کرده است. هیچ جمله ای اضافه نیست زیادی نیست همگی در دل داستان، شخصیتها و ویژگی آنها را با صراحت بر ملا میکند. دگرگونی و رسیدن به تعادل که از ویژگی های درام است در هر دو شخصیت بروز پیدا میکند. استاد از سنگر کتابهایش، رویاها و خیالاتش رها شده و عشق را که عینی است تجربه میکند و رویا از سطحی که در آن بود به معنی واقعی عشق که خودم هم نمی دانم چیست میرسد. نمی دانم چرا در زمان برگزاری جشنواره همه بر علیه استاد جبهه گرفتند و از او آدمی خود شیفته و متفرعن ساختند و با این بهانه کل فیلم را زیر سؤال بردند؟ به هر حال او بیتفاوت و سرد و خشن است از آدمها و رابطه با آنها فراری است، تنهاست، صریح و بی پرواست، غیر قابل نفوذ است، اصلا این آدم یک کله خراب است در واقع استاد بیشتر از اینکه با مردم شهر لعنت شده اش تهران مشکل داشته باشد با خودش درگیر است او که دانایی و بینشی فراتر از جامعه پیرامون خود دارد به راحتی این مصرع توانا بود هر که دانا بود را مورد تمسخر قرار میدهد تا بدانیم این استاد با خودش هم سر ناسازگاری دارد. کاش احمدی کمی بهتر این نقش را ایفا میکرد لااقل میتوانست در این بازی مکانیکی که موتمن از او خواسته بود کمی هم انعطاف به خرج دهد. آرزو به دل ماندیم که نیشخندی از او ببینیم یا صدایی گرمتر و انسانی تر بخصوص وقتی که دیگر او عاشق میشود و احساساتی هم. البته از حق نگذریم شعر شاملو را خوب و با طراوت خواند واقعا لذت بردم. البته بازی او در کنار بازی زیر پوستی و درخشان هانیه توسلی چشمگیر بود و ایجاد دافعه نمیکرد. اما از اینها گذشته به نظر من و تعدادی از دوستان همدردم این شخصیت یک کاستی دارد و آن نکشیدن سیگار است مگر میشود یک روشنفکر اهل ادبیات را پیدا کرد که سیگار نکشد. شما عکس برشت را با آن سیگار برگ روی دیوار خانه استاد ندیدید؟! هدایت، جلال، فروغ، شاملو، گلشیری، کیارستمی، ... از اینها بزرگتر سراغ دارید که سیگار استعمال نکنند! واقعا که حیف شد.

نوشیدن قهوه بدون یک نخ سیگار چه فایده ای دارد. من حق میدهم استاد از بالا به جامعه نگاه کند چون او در بالا قرار دارد. رویا اما ساده و بی آلایش است و خود را در جامعه تنها نمی داند. خوش بینی او روحیه بخش است. خوبی این شخصیت این است که مثل همه معشوقه های سینمای ایران منفعل و خاک بر سر نیست! ببخشید تند رفتم! او خودش را به خطر می اندازد، به همه چیز پشت پا میزند، شهامت انتظار را دارد و سرسختانه بر سر قرارش میرود. رابطه او با استاد عادی و قابل باور است البته به شرطی که باور داشته باشیم استاد و رویا با دیگران فرق دارند با اینکه در همین جامعه زندگی میکنند. البته این هم سلیقه ایست و نمیتوان حکم قطعی داد. ریتم فیلم کند است اما به این معنا نیست که فیلم به کندی پیش میرود. به خاطر فضاها و شخصیتهای محدود و مدت حضور آنها طول پلانها بلند است. با این حال حرکات دوربین این بلندی پلانها را جبران کرده است همین طور قاب بندیهای متنوع و متفاوت دوربین. از اینها گذشته فیلمنامه و روایت خطی و ساده آن اینقدر عالی و بی نقص هست که دایما مخاطب را با فیلم درگیر میکند و حتی لحظاتی نفسها را در سینه حبس میکند. موتمن برای فاصله گذاری از جامپ کاتهای فراوانی بهره میبرد همینطور از صداهای خارج از قاب و ادامه دادن آن بر پلان دیگر همه و همه برای این نیست که موتمن به همه بگوید چه قدر به سینمای موج نو فرانسه تسلط دارد فقط برای این است که حوصله تماشاگر سر نرود. گاهی فکر میکنم این کارگردان معجزه کرده است اما همین است، کسی که ابزار سینما بشناسد میتواند معجزه کند و از دل یک فیلمنامه تخت و بی فراز و نشیب یک فیلم بلند و جذاب بسازد. اولین بار موتمن را در هفته فیلم موج نو فراسه دیدم که با حرارت از گدار و سینمای دست نیافتنی او حرف میزد اگر دوباره را ببینمش حتما به او میگویم که کارگردان بزرگی است.

رنگها، پوشش بازیگران، نور، سایه ها همه تیره و سنگین هستند انگار خود داستایوفسکی آمده و سفارش آن را داده است. البته. ویژگی دیگر شبهای روشن این است که اصراری بر واقع گرایی ندارد نه دیالوگها جنبه روزمرگی دارند و نه مناسبات و پرسوناژها. اصلا فیلم دارد داد میزند که همه چیز نمایشی و مینی مالیستی است. اصلا زندگی واقعی با این همه بطالت و بیهودگی ارزش به تصویر کشیده شدن دارد؟ البته عده ای با همین قصد از جمله مرحوم شهید ثالث این کار را کردند اما به نظر بسیاری سینما یعنی رویا یعنی خیال یعنی یک ساعت فراموشی.

شبهای روشن یک استثنا در سینمای ماست چون موتمن و عقیقی یک زوج خوشبخت اند.

راستی برای اینکه پیمان یزدانیان آهنگساز معرکه شبهای روشن را بشناسید توصیه میکنم آلبوم برداشت را که تعدادی از موسیقی متن فیلمهایی است که یزدانیان آنها را ساخته گوش کنید. این آهنگساز شهرتی آنچنانی ندارد اما از بسیاری آهنگسازان سینما پویاتر و خلاقتر است. برداشت را حتما گوش کنید.

 

 تاریخ انتشار:   December 26, 2003 6:01 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir