English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  نقد ادبی


ببين! سراغ مرا هيچ‌کس نمی‌گيرد

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: اسماعیل امینی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
قافیه‌های اول و دوم زمینه‌ساز انتظاری هستند که با شماره کردن میهمان‌های نامتعارف شاعر در نیمه‌شب‌های تنهایی به اوج می‌رسد و در کلمه قافیه حالت انفجاری پیدا می‌کند
 

تو کز نجابت صدها بهار لبریزی
چرا به ما که رسیدی همیشه پاییزی؟

ببین! سراغ مرا هیچ‌کس نمی‌گیرد
مگر که نیمه‌شبی غصه ای، غمی، چیزی ... (*)

طنین سحرانگیز موسیقی برخاسته از ردیف و قافیه، آن ‌مایه از تاثیر را بر ضمیر مخاطبان شعر داشته و دارد که حتی منکران ضروری بودن وزن برای سامان یافتن شعر، درباره‌ی قافیه گونه‌ای دیگر نظر می‌دهند و به نیروی شگفت آن در شکل‌دهی ساختار درونی و بیرونی شعر اذعان دارند.

اگر افراط در بهره‌گیری از این ابزار نیرومند سر از ورطه‌ی ابتذال و قافیه اندیشی و حتی سرقت‌ قافیه و ترتیب دادن فرهنگ الفبایی قافیه‌ها درآورد، با این همه افراط‌کاری‌ها نتوانست لطمه‌ی چندان به نیروی جادویی قافیه در کارکرد صحیح آن وارد کند و این کشف دل‌انگیز خداوندان کلام، در گونه‌های مختلفش، هنوز از لابلای بندها و سطرهای شعری جلوه‌گری می‌کند و تأثیرگذار و احساس برانگیز می‌نماید.

در ابیات بالا نمونه‌ی درخشانی از تاثیر خوش‌نشستن قافیه را می‌بینیم. قافیه‌های اول و دوم زمینه‌ساز انتظاری هستند که با شماره کردن میهمان‌های نامتعارف شاعر در نیمه‌شب‌های تنهایی به اوج می‌رسد و در کلمه قافیه حالت انفجاری پیدا می‌کند.
صمیمیت لحن شعر در بیت دوم دل‌انگیز است: « ببین! سراغ مرا هیچ‌کس نمی‌گیرد» آن‌گاه طرح استثناهایی که با منطق شاعرانه و عاطفی همراه است و داعیه‌ی «هیچ‌کس‌» در مصراع اول به مدد آنها تقویت می‌شود: «مگر که نیمه شبی، غصه‌ای، غمی، چیزی» هماهنگی لحظه‌ی اوج‌گیری معنوی و لفظی در کلمه‌ی قافیه، نیری جادویی آن را فوق‌العاده افزایش داده‌است. شناخته‌شدگی غصه و غم، اگر چه با «یای» نکره به سوی ناشناختگی میل کرده است، اما با آمدن واژه‌ی پایانی «چیزی» که حکایت از حسی کاملا مبهم و ناشناخته دارد، یک‌باره رنگ غربت و تنهایی و بی‌کسی بر سراسر تصویر قبلی پاشیده می‌شود و به این ترتیب ادعای انزوا و تنهایی شاعر را پذیرفتنی و ملموس می‌نماید و از حوزه‌ی ذهنیات و تکرارهای شعاری به ساحت عینیت و تجربه می‌کشاند و خواننده را به گونه‌ای ناخودآگاه به دنیای صادق و صمیمی شاعر وارد می‌کند و وادار به واکنش عاطفی و همسویی با فضای حزن‌آلود شعر می‌نماید. در عین حال طبیعی بودن لحن و واژه‌های سازنده‌ی بیت موجب می‌شود که خواننده در برابر ورود این نشانه‌ها و معانی حاصل از آنها به گستره‌ی ناخودآگاه ذهن هیچ مقاومتی نشان ندهد و به این ترتیب است که درونمایه‌ی این شعر حتی بدون عبور از صافی دلالت‌های معنایی مستقیماً با اعماق روح مخاطب مرتبط می‌شود. گیرم که فضلای قافیه سنج همجواری «یای» نکره و «یای» ضمیری را منطبق با معاییر اشعار العجم نیابند و سری به تاسف تکان دهند و نگاهی فاضلانه بر ابیات بیفکنند که: آقا اینها مطابق معیار نیست. اما دل‌انگیزی و هماهنگی طبیعی اجزای این بیت از سر بی‌اعتنایی زمزمه می‌کنند که: «این خطا از صد صواب اولی‌تر است».

(*) مطلع غزلی زیبا از مهرداد نصرتی:

تو کز نجابت صدها بهار لبریزی
چرا به ما که رسیدی همیشه پاییزی؟

ببین! سراغ مرا هیچ‌کس نمی‌گیرد
مگر که نیمه‌شبی غصه ای، غمی، چیزی

تو هم که می‌رسی و با نگاه پرشورت
نمک به تازه‌ترین زخمهام می‌ریزی

خلاصه حسرت این ماند بر دلم که شما
بیایی و بروی، فتنه بر نیانگیزی ...

بخند! باز شبیه همیشه با طعنه
بگو که: آه! عجب قصه‌ی غم‌انگیزی

بگو که قصد نداری اذیتم بکنی
بگو که دست خودت نیست تا بپرهیزی

ولی ... ببین، خودمانیم، مثل هر دفعه
چرا به قهر تو از جات برنمی‌خیزی؟

نشسته‌ای که چه؟ یعنی: دلت شکست؟ همین؟
ببینمت، ولی انگار اشک می‌ریزی ...

عزیز گریه نکن من که اولش گفتم:
تو از نجابت صدها بهار لبریزی

 

 تاریخ انتشار:   December 26, 2003 6:13 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir