یک لیگ حرفه ای که با هدف توسعه یک فوتبال حرفه ای در رده ملی و باشگاهی، تاسیس شده مشخصه های ویژه ای دارد. یکی از این مشخصه ها تقسیم وظایف در بین اعضای فنی و اعضای مدیریتی باشگاه (که البته اگر باشگاه های ما به معنی واقعی کلمه باشگاه باشند!) است.
واژه سرمربی در فوتبال روز دنیا به مدیر و همه کاره یک باشگاه - از نظر فنی - اطلاق میشود (هر چند که در کشور ما همین پست مدیر فنی هم، برای خود ید طولایی دارد!).
بطور مثال نمونه بارز یک سرمربی را میتوان آلکس فرگوسن مربی باشگاه منچستر یونایتد یا مارچلو لیپی، دانست. یک مربی قوی، که مسئول خرید و مذاکره با بازیکنان مورد علاقه اش است و بطور مستقیم و بدون دخالت مدیران باشگاه برای فسخ و تمدید قراداد با بازیکنان تیم وارد مذاکره میشود و جالبتر اینکه حتی مدیریت تیم های پایه ای باشگاه را هم بر عهده دارد.
در فوتبال بسوی تکامل ما که از نظر فرهنگی در حال حرفه ای شدن است (و از نظر امکانات) مربی تقریبا شخصیتی متفاوت با این موارد را دارد. اگر اندک مربیانی مثل علی پروین و فیروز کریمی را از این قاعده مستثنی بدانیم، مربیان در فوتبال ما تنها در نقش یک مهره چین و تمرین دهنده هستند که بعنوان نقش اول یک فیلم که با یک سناریوی تکراری ساخته شده باشند توسط کارگردان بازی داده میشوند. حقیقت این است که تمام ابزارهای قدرت در دست مدیران باشگاههاست و تصمیمات آخر توسط آنها اتخاذ میشود و مربی به عنوان سپری محافظ در برابر موج انتقادات مردم و مطبوعات قرار میگیرد.
در فوتبالی که ادعای پیشرفته شدن را دارد و قرار است حداقل در منطقه ( ونه در آسیا که اگر بخواهیم به سطح ژاپن برسیم شاید فرزندان ما هم عمر دیدن آن را نداشته باشند!) حرف اول را بزند اختیارات مربیان باید بیش تر از نقش سخنگوی باشگاه و نقش تمرین دهنده باشد. مربی از نظر حقوقی باید یکی از اعضای اصلی جلسات هیئت مدیره باشد و در تقسیم بودجه و سیاست های کلان باشگاه نقش برجسته ای داشته باشد. زیرا که تمام سیاست های باشگاه وقتی در اخرین مرحله نمایش توسط یک نفر کارگردانی میشود و آن یک نفر هم کسی جز سرمربی تیم نیست.
هر چند که در این مقاله اینطور نشان داده شده که واقعا مربیان انسان هایی مظلوم و مستعضف هستند اما در مقاله بعدی بر آن شده ایم که عوض عطوفت این دفعه را در آوریم!