مریز آبروی سرازیر ما را
به ما باز ده نان و انجیر ما را
خدایا اگر دستبند تجمل
نمیبست دست کمانگیر ما را
کسی تا قیامت نمیکرد پیدا
از آن گوشهی کهکشان تیر ما را (*)
فشردگی عبارت تشبیهی که با حذف «وجه شبه» و «ادات تشبیه» میسر میشود، قدرت این ابزار بیانی را افزایش میدهد. زیرا به این ترتیب از یکسو حذف ادات تشبیه میزان ادعای همسانی میان طرفین تشبیه را ارتقا میدهد و از «شباهت» به «یگانگی» و «همانندی کامل» میرساند و از دیگر سو حذف «وجهشبه» دامنهی خیال را هرچه گستردهتر میکند و مخاطب به اقتضای حال و اندوختههای تجربیاش میتواند شباهتها و همانندیهای گوناگونی را میان واحدهای سازنده ساختار تشبیه بیابد. حذف شدن همهی ارکان و باقی ماندن طرفین، تشبیه را مبدل به تشبیه بلیغ میکند که نوع موجزتر آن اضافه شدن طرفین تشبیه به یکدیگر و پدید آمدن اضافهی تشبیهی است و این شیوه پرشمارترین گونه ترکیبسازی در شعر محسوب میشود.
اما همین شگرد بیانی که تاثیر فوقالعادهای در ایجاز دارد، در بسیاری از موارد لغزشگاه ذهن و پدید آورندهی تصاویر سهلانگارانه است. کاربرد پرشمار اضافهی تشبیهی در شعر، این تصور را ایجاد کرده که گویی هر ترکیب دو یا چند واژهای، ضرورتا سازندهی تصویر شعری خواهد بود. حال آنکه کنار هم نشستن واژهها اگر چه در بردارندهی احتمالات بیشماری است و از نظر دستوری تقریبا تمامی ترکیبهای اتفاقی بهقاعده و صحیح هستند، اما برای پدید آمدن تصویر شعری از طریق ترکیبسازی، این نکتهی مهم را باید درنظر داشت که واحدهای سازندهی ترکیب درکلام شعری ارتباطی بسیار کیفیتر از رابطهی صرفا دستوری و نحوی با یکدیگر دارند.
در واقع اجزای ترکیب در تصاویر شعری، مانند اعضای پیکرهای زنده هستند که در حال تاثیر و تاثر بر یکدیگرند و به همین علت نیز جایگزینی مترادفها در چنین ترکیبهایی ناممکن است. در حالی که در ترکیبهای زبان گفتار رایج، جایگزینی واژههای نامترادف لطمهی چندانی به ساختار معنایی آنها وارد نمیکند.
در کلام ادبی و بویژه در شعر، ترکیب حاصل از واژگان، پدیدهای بدیع است با ویژگیهای خاص که اساسا با ویژگیهای اجزای تشکیل دهندهاش تفاوت کیفی دارد و به هر شکل حاصلجمع خصوصیات اجزای ترکیب به صورت مکانیکی لزوما به پدیداری تصویر شعری نخواهد شد. در واقع کنار هم آمدن دو واژه در ترکیب تصویری حاصل نوعی کشف است و نه گونهای از ساخت و ساز زبانی.
ترکیب هوشمندانهی «دستبند تجمل» در مثال بالا نمونهی درخشانی از ترکیبسازی ماهرانه و هوشمندانه است.
بخش مهمی از قدرت این ترکیب در دو معنایی بودن واژهی «دستبند» نهفتهاست که در ترکیب با «تجمل» معنای زینتی دارد و در همجواری با فعل «نمیبست» معنای دیگری مییابد. از خلال این ارتباط دوسویه است که واژهی «دستبند» در همجواری با با واژهی «تجمل» بسیار طبیعی و پذیرفتنی مینماید و حاصل این تصویر با ظرافت تمام در خدمت محتوای شعر قرار میگیرد که نوعی تعریض و اعتراض به شیفتگی داعیان مبارزه، به جلوههای فریبندهی حیات است.
از تأمل در چگونگی کارکرد شگردهای بیانی و بدیعی در ابیات بالا و آمیختگی مهارتهای کلامی با مضمون و نقش آنها در افزایش قدرت تاثیر شعر بر مخاطب روشن میشود که حیثیت و اعتبار آرایههای کلامی در شعر بستگی مستقیم دارد به نقشی که این تمهیدات در تعمیق تاثیر محتوایی اثر بر مخاطب ایفا میکنند و در واقع تجربههای ارزشمند هنری، کشف سامانههایی متناسب و بهنجار از قالبها و درونمایهها را به نمایش میگذارند.
(*) محمد کاظم کاظمی