English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  تئاتر


بررسی‌ برنامه عصری با نمایش

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: امیرحسین بهبهانی‌نیا

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
بررسی برنامه عصری با نمایش؛ خوانش نمایش نامه‌ مجلس قربانی سنمار؛ نوشته استاد بهرام بیضائی
 


حق
:: بررسی ی ِ برنامه ی ِ عصری با نمایش؛ خوانش ِ نمایش نامه ی ِ مجلس ِ قربانی ی ِ سنمار؛ نوشته ی ِ استاد بهرام بیضائی::

شش ُ مین دوره ی برنامه های ِ عصری با نمایش؛ نمایش نامه خوانی به همت ِ گروه ِ نمایشی ی ِ چهارسو و تئاتر شهر پنج شنبه ها و جمعه های ِ هر هفته در کافه تریای ِ سالن ِ اصلی ی ِ تئاتر شهر برگزار می شود. هم چنان که از اسم ِ برنامه پیداست، این اجراها در واقع روخوانی و دورخوانی ی ِ نمایش نامه های ِ مختلف با کم ترین خط های ِ صحنه و میزانسن است. البته لازم به ذکر است که در ابتدا این دورخوانی ها با کوچک ترین امکانات ِ حرکتی و صحنه یی برگزار می شد، اما هر چه به جلوتر می رویم؛ این اجراها به اجراهای ِ صحنه یی بیش تر نزدیک می شوند. این نزدیکی را می توان در طراحی های ِ صحنه و لباس و میزانسن ها و گفتار گویی های ِ خاص ِ بازی گران ِ این روخوانی ها جست ُ جو کرد. جالب آن که هر چه پیش می رویم اسامی ی ِ گروه ها و اشخاص ِ بزرگ تر و حرفه یی تری در بین ِ اجراکننده گان ِ نمایش نامه خوانی به چشم می خورد. به صورتی که برنامه ی ِ عصری با نمایش چه از طرف ِ مسوولین و هنرمندان ِ تئاتر و چه از طرف ِ تماشاگران ِ حرفه یی و غیر ِ حرفه یی ی ِ تئاتر مورد ِ استقبال قرار گرفته است. آوازه ی ِ این برنامه ها و اجراها به جایی رسیده است که گروه های ِ شهرستانی و حتی گروهی از کشور ِ سوئد در قالب ِ این برنامه؛ روخوانی ی ِ نمایش نامه می کنند. مدتی ست به غیر از تئاتر ِ شهر در مکان های ِ دیگری چون خانه ی ِ هنرمندان و مدرسه ی ِ عالی ی ِ بازی گری ی ِ حوزه ی ِ هنری هم به صورت ِ هفته گی و ماهانه برنامه یی تحت ِعنوان ِ نمایش نامه خوانی به همین روال اجرا می شود.

اما از آخرین اجراهای ِ روخوانی ی ِ نمایش نامه در برنامه ی ِ عصری با نمایش ِ تئاتر ِ شهر؛ دورخوانی ی ِ دو نمایش نامه از استاد بهرام بیضائی بود.

مجلس ِ قربانی ی ِ سنمار و کارنامه ی ِ بندار ِ بیدخش؛
نمایش نامه ی ِ پُر زیبای ِ مجلس ِ قربانی ی ِ سنمار قصه ی ِ معماری زِبردست به نام ِ سنمار از پدری ایرانی و مادری رومی را روایت می کند که اینک مُرده! مُرده هم چون مجلس ِ شبیه خوانی از جا بر می خیزد و قصه ی ِ مرگ َ ش را راوی می شود! روزی نعمان؛ بزرگ ِ اعراب برای ضیافت ِ خود که در آن پادشاه ِ ایران قرار است زمستان را در صحرای ِ اعراب؛ سَر کند و میهمان ِ آنان باشد، دستور به ساخت ِ خُوَرنَقی بزرگ در صحرا و بر شن های ِ رونده می دهد. کاخی آن چنان عظیم که پادشاه ِ ایران را که در بزرگ ترین عمارت ها زیسته؛ متحیر کند. پس می فرستد به دنبال ِ سنمار ِ معمار که هم کاخ های ِ ایرانی ساختن خوب می داند و هم کاخ های ِ رومی؛ و دستور به او می دهد در ساخت ِ خورنقی سَر؛ هم از عمارت های ِ ایرانیان و هم رومیان! و نعمان، سنمار را مژده می دهد به ساخت ِ خورنق او را هدیه بدهد بهترین شتر و گله ی ِ گُزین ِ بزهایش و هم چنین سرترین دخترش را که در عرب مَثل ِ به زیبایی ست!

سنمار فراز و نشیب ِ زیادی را در ساخت ِ این کاخ طی می کند! او به ساخت ِ این رویای َ ش که سال ها در سرش می چرخیده؛ خود و وجود ِ خود را بازسازی می کند و درست می سازد! تو گویی هر خشتی که از خورنق فرا می رود؛ سنمار است که از پله های ِ معرفت بالا می رود!

اما این ساختن بی ویرانی نیست! باز هم خیانت! این بدترین بلا! دیگر معماران ِ عرب که خود را در مقابل ِ بیگانه یی خوار دیده اند؛ سعی در بدگمان کردن ِ نعمان نسبت به سنمار دارند! و موفق می شوند.

نعمان این نگرانی در سرش می افتد که اگر سنمار توانست این کاخ ِ بی هم تا را در چهارراه ِ باد و بر صحرای ِ شن های ِ لغزان و رونده در مقابل ِ اندک پاداشی بسازد؛ پس حتما می تواند برای ِ شاهی دیگر و به قیمت ِ شاهی ی ِ بیش تر کاخی باشکوه تر از این بنا کند! و آن روز است که دیگر خورنق ِ نعمان که آوازه اش در هفت اقلیم پیچیده؛ چیزی خوار و کوچک می نماید!

پس نعمان تصمیم بر این می گیرد که سنمار را از بین ببرد تا دیگر بیم ِ ساخت ِ کاخی پر صلابت تر از این خورنق نباشد!

و نعمان سنمار ِ معمار که بسیار گفته است و بسیار راه نشان داده است را از بالای ِ همان خورنق که به بلندی ی ِ چهل مردان ِ بر شانه ی ِ هم است؛ به پایین پرت می کند! و سنمار که در سقوط ِ میان ِ آسمان و زمین بر هر خشت ِ خورنق روزی از زنده گی اش را دیدار کرده بود؛ اینک مُرده است!

آوازه ی ِ خورنق در جهان می پیچد! اما نه به اسم ِ سنمار؛ که به نام ِ نامی ی ِ نعمان؛ پادشاه ِ صحرا نشین ِ تازی!

***

در این برخوانی ؛ کارگردان آمده بود دو متن ِ جدای ِ از هم ِ بیضائی را که البته شباهت هایی با هم دارند؛ تلفیق کرده و آن دو را در کنار و میان ِ هم اجرا کرد.

***

داستان ِ کارنامه ی ِ بندار ِ بیدخش؛ روایت گر ِ بیدخش، عالِم و دانش مند ِ بزرگ ِ پارسی در زمان ِ جم شید شاه است. جم شید برای ِ تسلط ِ بیش تر بر هفت کشور َ ش دستور می دهد جامی بسازند که به تقاضای ِ جم شید هر لحظه، هر جای ِ قلمروی ِ او را که خواست نشان دهد. این جام به دست ِ بندار ِ بیدخش سازیده می شود و می شود جام ِ جم!
همان وسوسه های ِ نعمان و از این دست ها برای ِ جم شید مشکلی می سازد که این بیدخش نکند برای ِ دشمن ِ جم شید هم جامی بسازد چون جام ِ جم! پس او را در بند می کند و در آخر از پا می اندازد!

بیدخش هم که شاید همان سنمار باشد؛ در تاریخ گم می شود!

***

و همه ی ِ بزرگی ها به نام ِ جم شیدها و نعمان ها رقم می خورد! این است تاریخ ِ جعلی ی ِ ما!

***

در چینش ِ بازی گران؛ کارگردان درست هم آهنگ با متن پیش می رود. در ابتدای ِ متن آمده است که سه نفر سیاه پوش و نقش پوش بایست در گوشه های ِ مختلف و صحنه ی ِ گوناگون؛ نقش های ِ متفاوتی ایفا کنند؛ و هِی یکی بشوند و دیگری بشوند و آن دیگری و باز خود شوند! این چرخش در بازی های ِ این روخوانی هم استفاده شد! در صورتی که می توانستند به جای ِ این سه از افراد ِ بیش تری کمک بگیرند که هر کس نقش ِ خود را ببازد!

در گزینش ِ بازی گران برای ِ ایفای ِ نقش ها و ایجاد ِ فضاهای ِ مرتبط با نمایش نامه گه گاه در گوشه هایی از اجرا، ناهم آهنگی ها و کج سلیقه یی ها دیده می شد!
اما نکته ی ِ زیبا و قابل ِ اهمیت در کارگردانی ی ِ این روخوانی تلفیق ِ دو نمایش نامه بود. به صورتی که در قسمت هایی از نمایش نامه ی ِ مجلس ِ قربانی ی ِ سنمار خوانده می شد و همان حین از کارنامه ی ِ بندار ِ بیدخش؛ و چنان موضوعات ِ این صحنه های ِ دو نمایش هم آهنگ و هم راه بودند که بیننده آن ها را یکی می پنداشت! و این نشان از دید ِ باز و تسلط ِ کارگردان بر هر دو متن دارد!

نکته ی ِ دیگری که بسیار کوچک؛ اما پُر اهمیت می نماید، حرکت ِ بازی گران در برنامه های ِ روخوانی و نمایش نامه خوانی ست! این اجراها چون در فضایی محدود و پشت ِ یک میز ِ کوچک واقع شده اند؛ جای ِ زیادی برای حرکات ِ آن چنانی و نمایشی ی ِ بازی گران به نگذاشته اند! پس بازی گر تنها فرصت دارد تا تمام ِ نیرو و خلاقیت ِ نمایشی ی ِ خود را در حرکات ِ کوتاه و مختصری که به وسیله ی ِ دست ها یا سَر ِ خود انجام می دهد؛ خلاصه کند.

حرکات ِ دست ها و سر ِ بازی گران ِ این نمایش؛ مخصوصا نعمان و سنمار بسیار سنجیده و زیبا بود و جای ِ خالی ی ِ حرکات ِ نمایشی در حجم ِ بزرگ تر را پُر می کرد.

نکته ی ِ دیگر بیان ِ بازی گران است! هر چند بیان در نمایش ِ صحنه یی هم بسیار پُر اهمیت است ؛ اما به این دلیل که می توان در نمایش ِ صحنه یی از عناصر ِ دیگری همانند لباس و دکور و نور و صداهای ِ بیرونی و پُر کننده، استفاده کرد؛ درجه ی ِ اهمیت ِ بیان کمی پایین می آید؛ اما در این روخوانی ها؛ همه ی ِ حس ها و توجه هات به غیر از آن حرکات ِ دست ها و سَر؛ در بیان ِ بازی گران نمود پیدا می کند! و بازی گران ِ این نمایش ها؛ نه همه؛ اما زیاده ی ِ آن ها از بیانی درست و متفاوت و زیبا برخوردار بودند!

این دومین باری ست پس از روخوانی ی ِ نمایش نامه ی ِ مرگ ِ یزدگرد که اثری از استاد بهرام بیضائی در این برنامه ها خوانده می شود. آثار ِ بیضائی به این دلیل که از زبانی فاخر و گفتاری زیبا و جذاب برخوردار هستند؛ برای ِ برنامه های ِ نمایش نامه خوانی بسیار مورد ِ توجه از طرف ِ تماشاگران قرار گرفته اند. و البته کارگردانی که نمایش نامه یی از بیضائی را برای ِ اجرای ِ عصری با نمایش آماده می کند؛ مطمئن است که به دلیل ِ همان زبان و گفتار ِ پُر زیبا مخاطب را جلب می کند! و اصولا یکی از اهداف ِ این دست برنامه های ِ روخوانی بررسی ی ِ نمایش نامه ها از دیدگاه ِ بیان و گفتار است!

 

 تاریخ انتشار:   December 12, 2003 5:23 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir