English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  معرفی شاعر


نگاهی به يک غزل از نغمه مستشار نظامی

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: سعید کیایی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: saeedkiaee-at-gmail.com

 
 
و از شاعرانی‌است که فکر می‌کنم همه او را با غزل می‌شناسند. و اهل کرج.
 

دانشجوی مهندسی منابع طبیعی دانشگاه تهران است و مجموعه های چاپ شده ى رد پای روشنی و یک جرعه سیب را از انتشارات بعثت دارد. و در وبلاگ نغمه مستشار نظامی مینویسد.

و از شاعرانی‌است که فکر می‌کنم همه او را با غزل می‌شناسند. و اهل کرج.

این اهل کرج بودن نشانگر خط مشی مشخصی است که اجازه میخواهم زیاد دررابطه با آن حرف نزنم. راهی که از کرمانشاه ظاهرا شروع شد و در کرج گسترش یافت. خیلی ها خیلی کارها با این موج کردند و بدو بیراهه هاهم ماند برای یکی مثل محمد سعید میرزایی که البته شاید زمانی در رابطه با او هم مفصلی بنویسم یا ننویسم.
از بحث اصلی دور شدیم.
مستشار نظامی وبلاگریست منظم. که حد اقل هفته ای یک شعر را در وبلاگش به ما هدیه میکند. اما میخواهم در مورد آخرین کاری که تا نوشتن این متن نوشته شده به حرف بنشینم.

گفتم: غزل، گفتی: تو، گفتم: عشق، تصویر تو در دفترم افتاد
خندیدی و خندیدم آهسته، فکر تو کم کم در سرم افتاد

خندیدی و خندیدم آهسته، در تو خودم را دیدم آهسته
یک عمر دنبال خودم بودم، چشمم به نیم دیگرم افتاد

چشمم به دنبال نگاهی گرم، آیینه ها را زیر و رو می کرد
تا اینکه در آیینه چشمت، به نیمه ى عاشق ترم افتاد

من:تو، من و تو :ما، من و تو تا، آن سوی آبی ها سفر کردیم
شوقی شبیه حس کمیاب پرواز در بال و پرم افتاد

دستان من بال تو، دستانت، بال و پرم شد، آسمان کم کم
نزدیک شد، نزدیک، تا اینکه، در شعرهای آخرم افتاد

پرواز در بال و پرم افتاد، فکر تو دائم در سرم افتاد
چشمم به نیم دیگرم افتاد، تصویر تو در دفترم افتاد

غزلی خوشبختانه با وزنی نا متعارف.
وزن رابطه مستقیم با حالات روحی و روانی شاعر دارد. و دیگر گونی وزناین شعر برآن است به ما بفهماند شاعر، شاعری شاعر است. وزندگی دیگر گو نه تری دارد.
اما در بیت دوم این غزل داریم که:

خندیدی و خندیدم آهسته، در تو خودم را دیدم آهسته
یک عمر دنبال خودم بودم، چشمم به نیم دیگرم افتاد

که واضح بیان شده است. و ما در این نوع کار ها به دنبال تا ویل دیگری نیستیم، اما در بیت بعد:

چشمم به دنبال نگاهی گرم، آیینه ها را زیر و رو می کرد
تا اینکه در آیینه چشمت، به نیمه ى عاشق ترم افتاد

فکر نمیکنید اگر جای این دو بیت جا به جا میشد بهتر بود.
(که البته این پیشنها د بیش نیست)

این بیت به نوعی آمده تا بیت قبل را دنبال کند. و تو ضیح دهد. چرا؟ چون شاعر درگیر رمز گذاری داستانگونه ای در این بیت است که تنه میزند به داستانهای مدرن امروز دنیا. ازاین نوع داستانها میتوانم به داستان "اینجا همه ى آدم ه اینجوری اند" اشاره کنم. که ایرادی ندارد اما شاعر خودش هم درگیر این قضیه شده و خواسته برای خودش دوباره ای روشن از ین بیت بسازد که با تصویری خوش ذوق در بیت سوم اینکار را کرده.

دیگر نگاه های موجود به این کار در گیری هنوز شاعر با خودش است. یعنی دنبال نیم دیگر خود گشتن در خود که البته ایرادی بر او نیست اما بحثی است ورای این مباحث که چرا در نسل ما انگار تمام شعر ها از یک درون می‌تراود؟
و واقعا چرا؟

الان با این غزل در این ژانر برخورد می‌کنیم. دیگر دوستی در شعری سپید می‌گوید:
"گل نیم دیگر من خشک نشده." 1
وووو وهزاران دیگر دیگر.
البته این مقوله ایست که برای دیالگ کردنش زمان بسیاری لازم است.
از دیگر مشخصه های غزل او میتوان به فرار از فرم ها ی مبتذل امروز روز باشد که شاعر اول کاری که کرده است آنست که همانطور که قبل اشاره شد نگاهی به وزنی نو داشته که چندان به گوش شاعران نوپا آشنا نیست.

در بیت آخر می‌گوید:
پرواز در بال و پرم افتاد، فکر تو دائم در سرم افتاد
چشمم به نیم دیگرم افتاد، تصویر تو در دفترم افتاد

شاعر در این بیت اینطور که دیده میشود هیچ نگاهی به رابطه ای که باید در دو مصرع باشد ندارد یا اگر دارد مشهود نیست و یا چشم های من بسته اند.

و دلیل آنرا شکست ساختاری عزل میبینم که در ذهن شاعر شکل گرفته وسپس آمده و از عناصر موجود در غزل که قبلا آنهارا نام برده استفاده کرده. مثلا:

من: تو، من و تو: ما، من و تو تا، آن سوی آبی ها سفر کردیم
شوقی شبیه حس کمیاب پرواز در بال و پرم افتاد: (پرواز در بال و پرم افتاد...)

خندیدی و خندیدم آهسته، در تو خودم را دیدم آهسته
یک عمر دنبال خودم بودم، چشمم به نیم دیگرم افتاد: (چشمم به نیم دیگرم افتاد...)

گفتم: غزل، گفتی: تو، گفتم: عشق، تصویر تو در دفترم افتاد
خندیدی و خندیدم آهسته، فکر تو کم کم در سرم افتاد:) تصویر تو در دفترم افتاد...)
و: (فکر تو دائم در سرم افتاد ...)
به هر رو امید است مورد قبول افتد. باشد تا یاری شما.

 

 تاریخ انتشار:   November 28, 2003 4:44 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir