ابتدا باید خیلی جدی متذکر شوم که این مقاله مخاطب خاصی ندارد، بنابراین اگر دوست دارید می توانید مخاطب باشید فقط لطفا به خودتان نگیرید!
زندگی اصلا هم تکراری نیست!انتخاب با خود خود شماست!
>> می توانید صبح بلند شوید و در حالی که کرواتتان را محکم می کنید کمی قهوه مزه مزه کنید و در همین حین کمی با اسباب بازی های جنگیتان بازی کنید تا زمانی که روحیه تان قوی شود و تمام اراجیف یک مشت بیکار را که در روزنامه های دیروز مطالعه کردید و غمگین شدید را فراموش کنید.بعد آرام چشمهایتان را ببندید و انگشتتان را بر روی نقطه انتخابی امروز بگذارید و بعد در حالی که بر روی صندلی راحتیتان لم داده اید درباره نقشه جنگ در نقطه انتخابی با مشاورتان مشورت کنید ... به همین راحتی!
>> می شود صبح در حالی که هنوز از اثر قرص شب پیش گیج می باشید قرص دیگری تناول فرموده و تا شب زندگی در یک دنیای خیلی آرام را ادامه دهید ...
>> می شود ظهر بعد از اینکه با هزار زور از خواب بیدار شدید چند ساعتی را در مقابل آینه از چهره خودتان لذت ببرید و تدارک محظوظ شدن بقیه را هم تا پایان روز ببینید ... و بعد مثلا بروید دنبال کارهای خیلی مهم...مثلا درس خواندن...می شود تا شب ابعاد دانشکده را متر کنید و درس بخوانید!
>> می شود صبح اصلا چشمهایتان را باز نکنید و تصور کنید که در اتاقتان آرمیده اید...و بعد با یک شوک عظیم از خواب بپرید و ببینید که از بالای یکی از آن تخت های آهنی دوطبقه پرت شده اید اما از انجا که عمرتان به دنیا بوده ،در بین راه با یک سرعتگیر برخورد کرده اید و او کسی نیست جز فرمانده! و اصلا هم روزمرگی نداشته باشید!
>> می توانید خیلی طبیعی و بی دردسر روزتان را با صدای یک ساعت رومیزی شروع کنید. به طرف محل کار راه افتاده، اولین نفر کارت بزنیید. می شود هر روز آنقدر این مسیر را رفته باشید که اصلا هم راهتان را گم نکنید .... یک روزمرگی ایده آل و تمام و کمال!
>> میتوانید زندگی کنید! چطورش را هم خودتان بهتر میدانید!