English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  ادبیات داستانی


تاملی بر تاملات کافکا

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: اشکان نیری

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: ashkan.nayyeri-at-gmail.com

 
 
مجموعه قطعات منثور کافکا با عنوان «تاملات» در ژانویه‌ی ۱۹۱۳ منتشر شد. تعداد قطعات منثور این مجموعه ۸ عدد بود. البته کافکا در سال‌های بعد نیز اینگونه نوشته‌ها را ادامه داد اما هیچگاه تمایلی به چاپ آنها نداشت
 

مجموعه قطعات منثور کافکا با عنوان «تاملات» در ژانویه ی 1913 منتشر شد. تعداد قطعات منثور این مجموعه 8 عدد بود. البته کافکا در سالهای بعد نیز اینگونه نوشته ها را ادامه داد اما هیچگاه تمایلی به چاپ آنها نداشت. این مجموعه ی کوچک که در واقع اولین کتاب کافکا محسوب می شد بیش از همه اشتیاق سوزان کافکا را به شناخت خود نشان می دهد. کافکا می کوشد با راه رفتن در مرز بین فلسفه و ادبیات آنچه را که از وجودش سرریز می کند ثبت کند. تاملات در حالیکه درونمایه های خودشناسانه و فلسفی دارد اما در پرداخت با فضاسازی و نگاه داستانی از آثار خشک فلسفی جدا شده است. بعضی قطعات بنوعی در فضایی سمبولیک و تجریدی غوطه می خورند و بعضی قطعات در نقطه مقابل آنها در فضاهای رئال تصویر شده اند. ایماژ ادبی (تصویرسازی) که یکی از شگردها و نقاط قوت کارهای ادبی کافکاست حتی در اولین آثارش برجسته می نماید. دید شخصی کافکا ، که ابتدا سعی در شناخت خود دارد تا دیگران ، مانند سایر آثارش برای کسانی که دلسپرده ی مکتب رئالیسم اجتماعی و مشتاق به یاری رساندن به خلق زحمتکش هستند مایه ی عذاب است.

در تاملات همچون سایر نوشته های کافکا به ذهنی دقیق و وسواسی برمی خوریم که برای نیل به هدفش، کشف حقیقت، وظیفه ی بازآفرینی بی اهمیت ترین اتفاقات و اشیا و انسانها را به عهده گرفته است.

ذهنی که می اندیشد انسان در هرحال تنهاست و ضعف ها و محدودیت های فردی و اجتماعی از همه سو او را محاصره کرده اند.

کافکا در قطعه ای به نام «تاملاتی برای آقایان سوارکار» با بهانه قرار دادن تنهایی های برندگان مسابقات سوارکاری حتی موفقیت های آدمی را بسان شکست هایی درونی می بیند، شکست هایی که اگرچه سخت دیده می شوند اما بسی زجرآورتر از شکستهایی عادی هستند.

ایجاز شاعرانه ی بعضی از قطعات مانند «درختها» را خود ببینید که تا چه حد است: «ما براستی به تنه های درخت در برف می مانیم. آنها به ظاهر تخت دراز کشیده اند و کمی فشار کافی است تا بغلتاندشان. نه، نمط شود، چون آنها سفت به زمین چسبیده اند. اما ببینید، حتا آن نیز جز ظاهر نیست.» این قطعه مانند یک شعر در خود می زاید، تفسیرهای گوناگون می پذیرد و تکرار می شود. نانوشته های متن هایی اینچنین که شاعرانگی با فلسفه و ایماژ آمیخته است بسیار است بطوریکه در باب مضمون همین قطعه می توان یک کتاب قطور فلسفی نوشت! اما کافکا با پرهیز از زیاده گویی و با نشان دادن تنها یک تصویر، عنان تفکر را به خواننده می دهد و خود کنار می رود. در عین حال استعاره ی این قطعه چنان حقیقی می نماید که گویا کافکا زبان طبیعت را می داند و نشانه هایش را برای ما می خواند.

او حتی با تمرکز بر موضوعی جزئی و نوعی تک نگاری دقیق از یک شئ یا یک اتفاق بی اهمیت آنرا با تفسیر و دید شخصی خود می آمیزد و چنان ما را به تامل وامی دارد که تصورش را هم نمی شود کرد. این قطعه را بخوانید:

«لباسها»

چه بسا وقتی لباسهایی با تاها، چینها، و ضمیمه هایی بسیار می بینم که چنان نرم به تن های زیبا می خورند ، می اندیشم آنها این نرمی را دیرگاهی نگه نمی دارند بلکه چروکهایی برمی دارند که با اتو کشیدن صاف نمط شوند، گرد و غباری به چنان ضخامت در گلدوزی شان می نشیند که با بروس زدن پاک نمط شود، و هیچکی نمی خواهد آن قدر غمگین و احمق باشد که همه روزه همان جامه ی گرانبها را از بام تا شام بپوشد.

و با این حال دخترانی را می بینم که زیباند و ماهیچه های دلربا و استخوانهای ریز و پوست صاف و خرمن گیسوی لطیف را جلوه گر می کنند، و با این همه هر روز در همین لباس ِ پر زرق و برق ِ طبیعی نمایان می شوند، همیشه همان چهره را روی همان کف ِ دست ها تکیه می دهند و از همان آینه باز می تابانندش.

فقط گاه گاه شبانگاهان، دیرگاه از مهمانی به خانه آمده، این لباس در آینه فرسوده، پف کرده، خاک گرفته می نماید، که بسیار کسان آن را دیده اند، و به هیچ رو دیگر پوشیدنی نیست. کلید فهم این قطعه در رنج کافکا از دنیایی ست که زنان و دختران در آن به مانکن هایی برای چشمانی هرزه و شهوت ران تبدیل شده اند اما خود از این مسخ هراسناک خبر ندارند. و یا

« رهگذران »
هنگامی که شبانگاهان از خیابانی می گذرید و مردی که از دوردست پیداست - چون خیابان پیشِ رویتان سربالا می آید و مهتاب است -، دوان دوان به سویتان می آید، به چنگش نمی گیرید، ولو ضعیف و ژنده پوش باشد، ولو کسی فریادکنان در پی اش می دود، بلکه می گذارید به دویدنش ادامه دهد.

زیرا شب است، و شما دست ِ خودتان نیست اگر خیابان ِ پیش رویتان در مهتاب سربالا می رود، و بعلاوه، شاید این دو نفر آن تعقیب را برای سرگرمی ِ خودشان راه انداخته اند، یا شاید هر دو نفر ِ سومی را تعقیب می کنند، شاید اولی بیخود و بی گناه تعقیب می شود و دومی می خواهد بکشدش و شما معاون جرم می شوید، شاید آنها هیچی از همدیگر نمی دانند و صرفا دارند جدا جدا به خانه و به بسترشان می دوند، شاید شبگردند، شاید اولی مسلح باشد.

باری، آیا حق ندارید خسته باشید، آیا شراب مفصلی ننوشیده اید؟ شادید که دومی را نیز دیگر نمی بینید.

که خود تفسیرها و تعبیرات متناقضی را به دنبال می کشاند.
کافکا در قطعه ی دیگری به نام « تصمیمها » واقعیات و قانون های دست و پاگیر و مزخرف اجتماعی را مانند یک جانور موذی تصویر می کند که در هر صورت - چه بر علیه ش باشید چه بر له و چه در آن فعال باشید و چه مثل تکه سنگی منفعل - زندگی تان همان است که بود!

در مجموعه ی «تاملات» و در قطعات منثور و مشابه دیگری که ماکس برود - نزدیکترین دوست کافکا و ویراستار آثار او - پس از مرگ کافکا ویرایش و چاپ کرد همان تلاش قابل تحسین و سیزیف واری را می بینیم که در رمان های جاودانه و حتی در دفتر یادداشتهای روزانه اش اعمال می شد.

کافکا نگاه می کرد، می جست، می نوشت، دور می ریخت، می سوزاند و رستگاری اش را در همین کارهای بظاهر دیوانه وار می دید.


توضیح: تمام قطعات «تاملات» از کتاب «مجموعه ی داستانها» اثر فرانتس کافکا ترجمه ی امیر جلال الدین اعلم است

 

 تاریخ انتشار:   November 28, 2003 4:18 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir