بهرهگیری از شگردهای علم بیان در شعر و ساختن تصاویر شاعرانه در عالم شعر چنان فراگیر است که برخی تصویر را از عناصر ذاتی شعر دانسته اند و برخی با پیمودن طریق افراط، فاصله میان شعر و غیرشعر را با وجود و عدم وجود تصویر در کلام معین کرده اند.
گونه ای از کلام شعری - که برای انتقال مضمون و اندیشه شاعرانه ظرفیتهای موجود در زبان را دستمایه قرار می دهد و اصطلاحا شعر بیانی نام گرفته - اگر چه کمتر شناخته شده، اما از آنجا که تجلیلگاه بسیاری از توانایی ها و قابلیت های نهفته در زبان است، تامل و کندوکاو فراوانی را شاید. بیتی از سعدی را با هم می خوانیم که از بزرگترین استادان شعر بیانی است.
هزار بار بگفتم که چشم نگشایم
به روی خوب ولیکن تو چشم می بندی
در این بیت جلوه هایی از این فن را می بینیم. به خوبی پیداست که در ساختار بیت هیچ تصویری وجود ندارد و حتی کاربرد کنایی چشم نگشودن در معنی نگاه نکردن نیز سازنده تصویر نیست. اما آنچه به کلام سعدی حیثیت ادبی بخشیده، علاوه بر اندیشه و منطق شعری، نوع کاربرد زبان است. این شگرد ابتدا در تکرار واژه «چشم» و تضاد میان دو فعل «نگشایم» و «می بندی» نمود پیدا می کند.
تضاد میان این دو فعل وقتی عبارت «چشم بندی» به مفهوم شعبده بازی و چشم بندی باشد، نقشی در انتقال معنی ندارد. اما معنی ظاهری عبارت متناسب با عبارت «چشم نگشایم» است. از سوی دیگر عبارت «به روی خوب» که در نگاه اول نقش متممی برای مصراع اول شعر دارد، یعنی (هزار بار بگفتم که «به روی خوب» چشم نگشایم.) در بازخوانی شعر می تواند به عنوان متمم جمله دوم تلقی شود. یعنی (تو «به روی خوب» چشم می بندی.) و منکر زیبایی می شوی که البته این معنی دورتر بیت است. اما همین کارکرد دوگانه عبارت «به روی خوب» در ظرفیت و دامنه دلالت بیت افزایش چشم گیری پدید آورده است. این نکته وقتی آشکارتر می شود که می بینیم عبارت یاد شده که ظاهرا به مصراع نخست تعلق دارد، در مصراع دوم جای گرفته و به گونه ای ذهن مخاطب را از معنی قریب به معنی بعید بیت هدایت می کند و علاوه بر آن وابستگی معنایی دو مصراع را بیشتر می کند و چون مفهوم مصراع نخست نیمه تمام است، خواننده شعر در انتظار شنیدن مصراع بعدی می ماند.
به این ترتیب است که بدون دخالت تصویر، برانگیختگی احساس در مخاطب ایجاد می شود. کندوکاو در نمودهای دیگر این شیوه بیانی را در یادداشتهای بعدی پی می گیریم.