ليلي زن بود يا مرد!؟ - يادداشتي بر فيلم نغمه

جمعه، 7 آذرماه 1382

     

 
       
 

موضوع: سينما

 

نويسنده: مهدی اسماعيل‌نژاد

   
     
آقای طالبی نمی‌داند این قهرمان‌پروری‌ها بسیار کهنه و کلیشه شده‌است. دیدگاه ایشان به مقوله‌ی سینما با کمی ارفاق به زمان گریفیث باز می‌گردد! کارگردان در اين فيلم سعی کرده است دو نسل را با فاصله‌ای نجومی مقابل هم قرار دهد تا همه بدانند نسلی که جنگید از این نسل بی هویتِ الکی‌خوش چقدر خوب‌تر است خیلی‌خوب‌تر خیلی‌خیلی‌خوب‌ !!!
   

 

 

 

نوشتن نقد درباره‌ی فیلمي که ارزش هنری ندارد، حاوی هیچ دیدگاه ژرفی نیست و حتی در رسیدن به اهداف خود - گیشه - نیز درمانده است دشوار و شاید بیهوده باشد. اما به سبب برخی تعریفها و تمجیدها که شنیده‌ام! خود را ملزم کردم به دیدن فیلم« نغمه» و حالا دارم سیاهه‌اي بر آن می‌نویسم که نمی‌دانم می‌شود گفت نقد و تحلیل یا نه؟

تیتراژ عارف‌مسلکانه‌ی فیلم - آتش در نیستان - همراه با موسیقی حزین و نوای‌نی ما را آماده می‌کند برای دیدن فیلمی غمبار و ملودرام که در بستری از روابط عشقی و عارفانه، که خود یادآور فیلمهای عرفانی دهه‌ی شصت است که در حافظه‌ی تاريخی سینمای ایران ثبت شده است، ولي خوشبختانه فيلم در آن ورطه نمی‌لغزد و راه پرت خود را طی می‌کند.
محمود يک جانباز شيميايی است که روزهای آخر زندگيش را می‌گذراند. او اقدام به طلاق دادن همسرش، نغمه می‌کند اما منصرف می‌شود. در اين بين دانشجويی که درباره‌ی عشقهای اساطيری تحقيق می‌کند که اتفاقا دانشجوی نغمه است به‌طور اتفاقی با محمود آشنا شده و در ادامه نيز اتفاقی وارد خلوت آن‌دو می‌شود. فيلم با مرگ ( شهادت ) محمود پايان می‌يابد.

فيلم روايت‌گر هيچ داستانی نيست. شخصيتها همه پا درهوا سرگردانند. همه چيز از قبل معلوم و قابل پيش‌بينی است. درامی وجود ندارد. شخصيتها در مسير خود ( اگر مسيری باشد ) با هيچ گره دراماتيکی مواجه نيستند که بخواهند از خود حرکت و تلاشی برای گره گشايی نشان دهند يا در اين مسير دگرگون و متحول شوند. اينها ديگر الفبای درام است! همه فلج و منفعل و بلاتکليفند. با اين وضع فيلم حرکتي رو به جلو ندارد بلکه ساکن و ثابت است. حال براي پر کردن اين نود دقيقه چاره‌ای نمانده بجز خلق لحظاتی بيهوده که ارتباطی با هم پيدا نمی‌کنند و چفت و بستی ندارند. لحظاتی که با وجود شخصيتهای جعلی خلق شده و پرداخت ساده‌انگارانه بکلي از دست رفته است. « نغمه» را به‌راحتی مي‌توان فيلمي مبتذل دانست که تمامی قواعد يک فيلمفارسی را در خود رعايت کرده است! مولفه‌هايی مثل عشق، تصادف، شانس، شخصيتهای تک بعدی همه از ارکان فيلم فارسی هستند که انگار هيچ وقت از سينمای ما حذف نمی‌شوند. روي آوردن به مضمون عشق که از فرط دستمالی شدن مدتهاست کليشه شده بدون نگاهی خلاقانه نتيجه‌ای جز سطحی نگری ندارد. آقای طالبی قصد داشته عشق حقيقی و نه عشق دختر-پسری را بلکه يک عشق اساطيری را نشان دهد، عشقی که در آن پايبندی و از خود گذشتگی باشد به همين منظور در فيلم آدمها در برابر هم و بر سر يک موضوع - عشق - قرار گرفته‌اند. دنيای خيالی (!) نغمه و محمود در کنار دنيای آدمهای شکست خورده همچون شيوا و پدر و مادرش و همه‌ی آنها که به‌نوعي از عشق حرف می‌زنند با نشانه‌های کليشه‌ای ترسيم و دسته‌بندی شده است. کارگردان قصد داشته با پررنگ کردن عشق نغمه و محمود آن‌را به عنوان عشقی اساطيری و آرمانی به مخاطب بقبولاند ولي ما تنها شاهد فداکاريهای احمقانه و پيش‌پا افتاده‌ی نغمه و محمود در موقعيتهايی رقت‌انگيز و پوچ هستيم. فيلم از ترسيم يک عشق ساده هم عاجز است چه برسد به عشق اساطيری. با دوربين به‌دست گرفتن و پرسيدن اين سوال مضحک « عشق چيه ؟ » کارگردان به کدام عمق می‌خواهد برسد؟ « عشق يعنی منيژه! دخترخاله‌ام... اون بيشتر عاشق منه! »، « عشق يعنی تلفن، دربند، درکه، عاشقتم! »، « عشق از نوع ليلی و مجنون دروغه، عشق همون شهوته. » و ...
اصلا پرداختن به روابط عاشقانه‌ی زناشويی در سينمای کنونی ايران بيشتر به شوخی می‌ماند. گذشته از جنبه‌ی اروتيک‌گونه‌ی فيلمهای عاشقانه، چگونه می‌توان بدون گذشتن از مرزهای موجود عشقی ساده را حتی ترسيم کرد؟ آيا آنچه بر پرده‌ی سينما نقش بسته سنخيتی با واقعيت دارد؟ نه! چون آنچه هست به زعم آقاي طالبی عشق نيست! عشق همين زمين‌خوردنها و لاي در آسانسور ماندن و مويه کردن است. روابط ليلي و مجنونی فيلم که براي متاثر کردن مخاطب رديف شده‌اند معجونی است از کلوزاپهای خوشگل از نغمه و اسلو موشنهايی از غش و ضعهای محمود به‌اضافه‌ی موسيقی پر هياهوی فيلم که اين ملغمه هم از فرط تکرار به ابتذال کشيده شده است. استفاده از شيوه‌ی اسلوموشن همراه افکت و موسيقی - آنطور که ديده شد - از دمدستی‌ترين و ساده‌ترين ترفندهای سينمایی است که استفاده از آن در اين حجم حیرت‌انگیز است. موسیقی مجید انتظامی که گاهی به جیغ و داد بی شباهت نیست قصد دارد خلا موجود در کنشها را جبران کند اما موقعیتها کاملا از دست رفته است و هیچ کمکی نمی تواند بکند.
محمود که شحصیت دوست‌داستنی و مورد ستایش آقای طالبی است با شخصیت پردازی مستقیم و سطحی و با تاکدیها و اغراقهای ساده‌ لوحانه به شکل غلو شده‌ای شجاع، فداکار و عاشق و .. خوب! نشان داده می‌شود. یک جانباز شجاعت و فداکاری خود را آیا با همان سرفه‌های خشک و درد آلود به‌رخ نمی کشد؟ آیا نیازی به این برداشتهای ابلهانه هست: دادن پول گزاف به گدای گوشه خیابان، تعقیب دزد با وجود بیماری سخت، پس گرفتن کیف و بعد دادن چک پول به دزد که « هر وقت داشتی پس بده! »، رد بسته‌ی دلار برای پاداش و دیگر بذل و بخششهای بزرگوارنه‌ی او... که چی این همه صفات جعلی و دروغین را به «آدم» نسبت دادن؟ هنوز شخصیت ماندگار « سعید » در ازکرخه‌تا‌راین فراموش نشده است تا با مقایسه‌ی او و محمود بفهمیم که این شخصیت چقدر پوشالی و غیر وقعی است. آقای طالبی نمی‌داند این قهرمان‌پروری‌ها بسیار کهنه و کلیشه شده‌است. دیدگاه ایشان به مقوله‌ی سینما با کمی ارفاق به زمان گریفیث باز می‌گردد! این نشانه‌گذاریهای مضحک و رو دارد سواد یک کارگران را به‌رخ می‌کشد. بنز پلاک سیاسی بر سر راه محمود همینطور فروشنده‌ی عکسهای دی‌کاپریو در پس‌زمینه و اینسرت پاهای برهنه‌ی محمود در سنگفرش خیابان، تکنو رقصدین، صد صلوات نذر کردن و... درک اینها آیا احتیاج به فکر کردن هم دارد!؟

اما شخصیت نغمه چه غرابتی با حرفه‌اش، استادی دانشگاه دارد؟ آنچه از او می‌بینیم تنها نگاههای پر حرارت و لبخنهای صمیمانه است یا گریه‌ها و فغانهایی که از او ضعیفه‌ای ساخته در مقام یک معشوقه. عجیب نیست که او از بیماری همسرش اطلاعی ندارد!؟ یا نمی‌داند که همسرش در آستانه مرگ قرار گرفته است!؟ هیچ شخصیتی صرف اینکه بگوییم او استاد دانشگاه یا گرافیست یا داشجوست دارای آن حرف و مشخصه نمی‌شود. هر برچسبی که به فرد داده می‌شود باید ویژگیهایی به او بدهد که او را متمایز از سایرین بکند. همه‌ی اینها حایز جزییاتی هستند که در نظر گرفتن آنها باعث باور پذیری شخصیتها می‌شود اما آنچه در « نغمه » دیده نمی‌شود همین است.

شیوا دانشجوی دوره‌ی فوق‌لیسانس است و البته در رشته‌ی ادبیات. دارد روی پروژه‌اش که درباره‌ی عشقهای اساطیری است کار می‌کند و از طرفی می‌بینیم که در ابتدای فیلم یک شکست عشقی داشته است و بزودی ( یک هفته ی دیگر ) برای همیشه از ایران می‌رود. فیلم به هر وسیله‌ای سعی دارد او را نماینده‌ی یک نسل قرار دهد. مثل این دیالوگ : « این نسل چقدر خجالتی‌اند» تعمیم دادن این شخصیت شیرین عقل و سبک‌سر با اداها و رفتارهای کودکانه به نسل امروز البته توهین آمیز است اما مهم نیست. کارگردان سعی کرده است این دو نسل را با فاصله‌ای نجومی مقابل هم قرار دهد تا همه بدانند نسلی که جنگید از این نسل بی هویتِ الکی‌خوش چقدر خوب‌تر است خیلی‌خوب‌تر خیلی‌خیلی‌خوب‌!!! این چه تحقیق و مطالعه‌ای است!؟ اگر قرار است تا چند روز دیگر ترک دیار کند، ادامه‌ی این تحقیق بچه‌گانه برای چیست!؟ مصاحبه از آدمهای کوچه و بازار مربوط به کدام بخش از تحقیقی است که کتابی از آن تالیف می‌شود!؟ پافشاری او برای پی بردن به مشکل محمود چیست؟ آیا اینکه شیوا را یک «پیله» بدانیم استدلال کاملیست برای کنجکاوی‌های بی‌دلیل او؟ وقتی وصله‌ای مثل فوق‌لیسانس ادبیات به شیوا چسبیده می‌شود باید تاثیر بارز آن بر او دیده شود. صرف اینکه «لیلی و مجنون» را به‌دست بگیرد و شعرهای آنرا غرغره کند چه نمودی از یک دانشجوی ادبیات را در او می‌بینیم؟ گفتار او، رفتارش و ارتباطش با سایرین آشکارا غرابتی با یک تحصیلکرده‌ی روشنفکر ندارد و همه‌ی اینها بازمی‌گردد به نگاه سطحی کارگردان از آدمها و روابط جامعه‌ی کنونی ما. همه چیز به‌شدت سردستی و تنها برای رفع تکلیف است.

تصادف یکی از ویژگیهای دیگر فیلمفارسی است که رویدادها نه به شکل منطقی و علی و معلولی بلکه بصورت اتفاقی روی می‌دهند. آغاز یک فیلم را می‌توان از یک اتفاق شروع کرد و آنرا در بستری از روابط و رویدادهای قابل قبول بسط و گسترش داد اما اینکه سراسر فیلم را انباشته از حوادث عجیب و غریب کنیم، خب قبول کردن آن دشوار است. محمود و شیوا چطور با هم آشنا می‌شوند؟ و بعد چطور دوباره در دادگاه همدیگر را می‌بینند؟ چطور می‌شود که شیوا پی‌ می‌برد که استاد او همسر محمود است و چطور راهی خانه آنها می‌شود. اینها به نوعی همه‌ی روایت فیلم نیز هست. اما یک‌ سری حوادث جزیی و پیش‌پا افتاده هم هست که طالبی آنرا پیش زمینه‌ای برای شخصیت پردازی قرا داده است و البته کاملا جعلی و دروغین است. چطور می‌شود باور کرد بیمارستانی بخش اورژانس نداشته باشد. چرا باید آسانسور در طبقه‌ی هفتم گیر کند!؟ چرا خاله‌ی محمود ناگهان در حال احتضار است!؟ چرا ناگهان در جاده سیل آمده است!؟ و اگر جاده بسته است چطور شیوا و نغمه از آن عبور می‌کنند!؟ اگر محمود در حال مرگ است و جابجا از حال می‌رود چرا بستری نمی‌شود و اگر حال خوشی ندارد پس چرا ناگهان می‌میرد!؟ فیلم انباشته از صحنه‌های ساده‌انگارانه است. جایی که نغمه درباره بیماری همسرش از پزشک معالجش سوال می‌کند ما با پزشکی بی‌نهایت احمق روبروییم که اول یک فنجان قهوه به دست نغمه می‌دهد سپس همینطور که می‌نوشد مراحل مهلک یک بیماری شیمیایی را توضیح می‌دهد و بعد نغمه از حال می‌رود! عنصر تصادف از اتفاقات بی‌ربطی در فیلم حاصل می‌شود که سعی دارد به هر طریقی داستان را پیش ببرد اما در کل فیلم هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد که قهرمانان داستان به تکاپو بیفتند. در این نکته « نغمه » از فیلمفارسی هم عقب افتاده است!

دیالوگهای مستقیم‌گوی فیلم هم گاهی بسیار آزاردهنده می‌شود: « می‌خوام یه هفته‌دیگه از این مملکت برم، کالیفرنیا، مرگ بر آمریکا، چطوره؟ »، «بس کنید خانم، سردار جنگ، مجروح جنگ، جنگ چند ساله تموم شده، بذارین مردم نفس بکشند.»، « کتاب ما تیراژ نداره خانم.»، «اونها که درد مارو ساختند یادشون رفته دواش رو بسازند.»
فیلم نغمه با خلق شخصیتهای تخت و مطلق که خوبها همه قهرمان و بی‌عیب و نقصند و آدمهای تک بعدی‌اند از فرط خوبی به کاریکاتور شبیه‌اند. رفتارهای اغراق‌شده شخصیتها آنقدر با منطق ناهمخوان و از واقعیت به‌درو است که گاه تماشاگران را به ریشخند می‌گیرد.

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول
از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی، نگاهی به ترانه‌های رپ فارسی
رپ، ارائه تصویر تنزل‌یافته از زن و رفتار جنسی نوجوانان امریکا
هیپ‌هاپ واقعی و رپ‌خوانان سفید
گرافیتی؛ نمونه دیوارنگاری شهر تهران
نمونه ترانه رپ - کمک
نمونه ترانه رپ - وطن پرست
نمونه ترانه رپ - صلح تویی
نمونه ترانه رپ - سفری بی انتها
نمونه ترانه رپ - شهر گمشده
نمونه ترانه رپ - ایران ما
نمونه ترانه رپ - انرژی هسته‌ای
نمونه ترانه رپ - اختلاف
نمونه ترانه رپ - بنزین
نمونه ترانه رپ - اذان
نمونه ترانه رپ - سصید ۳۰۰
نمونه ترانه رپ - فرق آدما

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine