از پس فراقی طولانی
آنگاه که می بوسمت
حس می کنم که نامه ای شتابزده را
در صندوق پستی سرخی افکنده ام!
نزار قبانی شاعر سوری
...
و این یک آغاز دیگر است!
نه ! هفت سنگ را نمی گویم! ...خودم را می گویم! ... من از نهایت یک پایان به ابتدای یک آغاز رسیده ام. این چیز کگمی نیست! ...شاید حتی خیلی زیادتر از آن چیزی باشد که گمان می بردم!
پس آن همه «بوسه بی فریادرس» را توی ورق پاره های خودم بایگانی کردم چون دیگر گرمترین لبان جهان مهربانانه به فریاد این همه بوسه پریشان می رسند! در آغوش می گیرندشان و نوازش شان می کنند!
جالا دیگر سخن از بی فریادرسی کردن عین بی عدالتی ست! و عشق عادلانه ترین قضاوت دنیاست!
پس تو ای همراه بوسه های من! ...ای که بوسه های من، چیزی شبیه بوسه های توست! ...تویی که شریک تلخی های بی فریادرس من بودی! .... به شهر شیرین این همه بوسه سرخ خوش آمدی!... بوسه هایی به مقصد صندوق پستی سرخ او! ...اویی که می تواند همان حوای همیشه باشد! حوای من، حوای تو ، حوای هزار هزار سیب پنهان!
با اولین بوسه همراه باش که طعم غزل دارد:
«غزل بوسه»
خانم! رفیق! روح تمام ترانه هام!
از ارتفاع عشق به چشمان تو سلام!
حال تو و انار چطور است؟! باغ سیب!
انجیر های تازه و انگورهای خام؟!
از حال من اگر که بخواهی ... ملال نیست!
تا سایه سار لطف تو باشد علی الدوام
...دیروز پشت پنجره یک قاصدک نشست
فهمیدم از تو ...! از تو رسیدست یک پیام
تا پنجره گشوده شد از شوق پر گرفت
آمد نشست روی تب خیس دستهام
بوسیدمش و گونه او گر گرفت، سوخت!
مانند گونه های تو ای سیب سرخ فام!
...دیگر چه؟! ...ها! همین که دلم غنج می زند!
یک جور درد ...حس عجیبی بدون نام -
- از پیچ کوچه ششم سینه، سمت چپ،
می آید و قدم به قدم، بام ...بوم... بام -
طبلی بزرگ زیر قدمهاش می زند !
و این صدای تبزده عین خود جذام -
آرامش همیشگی ام را جویده است !
دنیای بی خیالی من را، فریب رام -
بودن: همان خلاص شدن! ...برکگی ...سکوت!
آری! همان فساد دمادم... وَ انهدام!
خانم! خلاصه اینکه به طوفان موجها
دل بسته ام که فصل سکون را کند تمام
...طوفان و موجهاش ... چه زیباست این دو در
روح تو که تمامت دریاست، بی کلام!
: بر روی موجهای بلاخیز موی تو
طوفان عطر توست، نوازشگر مشام!
... آری! رفیق! دست غزلبوسه را بگیر
تا توی کوچه یخ نزده! ... های! بامرام! -
-«این رسم عشق نیست»، بخندی و بگذری!
...گیرم به خنده ات بشکوفد جوانه هام!!
×
دیگر مزاحم تو و چشمت نمی شوم
تنها به یاد روح غزل باش مستدام!
تا بوسه ای دگر که بریزم به کام تو
خوش باشی و سلامت و ایام هم به کام!