از پرویز وکیلی و رهی معیری تا شهیار قنبری، ایرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز، از سعید دبیری و منصور تهرانی تا افشین یداللهی، سعید امیراصلانی، یغما گلرویی و شاهکار بینش پژوه، ترانهی ایران روزهای فراوانی را پشت سر گذاشته است. از مناظر شمع و پروانهی شعرهای مرحوم رهی تا تصاویر بکر و دست نخوردهی شهیار، از «دو ماهی» شهیار تا «دو پنجره» اردلان سرفراز، از «شقایق» اردلان تا «کوچه» جنتی عطایی!...ترانهی نوین همپای شعر معاصر قد کشیده و حتا گاهی از حیث مقبولیت عامه از آن پیشی گرفته است! میراث جاودانهی شاملو و فروغ در ترانههای شهیار به میان مردم آمده است- شهیاری که «قصه دوماهی»اش آغازگر ترانه نوین شد - و «دریچه»های اخوان ثالث در شمایل «دو پنجره» اردلان تکرار شده است. ترانه بیش از هر هنر دیگری واگویهی دردهای هرروزهی ایرانیان بوده است. گاهی در «بوی خوب گندم» و «جمعه»های خونچکان و گاهی نیز در «زندونی» و «شقایق»! نمادگرایی ،برای فرار از تیغ بیرحم سانسور همراه همیشگی ترانهها بوده است: «شقایق» نماد گلسرخی پرپر شده و «گلخونههای بی کسی» نشانی از زندان! کلمات روزمره پس از عبور از سد شعر کهن و جویبار جاری شعر معاصر به دریای ترانهی نوین ریخته است تا در ترانه قنبری «بوی اسکناس تا نخوردهی لای کتاب» و «عشق یک ستاره ساختن با دولک» شود و در ترانهی سرفراز «اتل متل توتوله، هنوز گل گلوله»! آنچه به ترانهی نوین اعتبار داده است، نگاه اجتماعی و دلسوزانهی ترانهسرایان بیدار است و نه روشنفکرنمایی و پیچیده گویی برخی مدعیان شعر معاصر! ترانه صمیمی ترین شکل کلام است و ترانهسرای بیدار نزدیک ترین فرد به جامعه!
درخت ترانهی نوین، که ریشه در ترانههای شهیار و ایرج و اردلان و زویا دارد هنوز در حال بالیدن است و هنوز شکوفه میکند و بار میدهد. از این روست که می توان به آیندهاش امیدوار بود و به احترامش از جا برخاست!
...
«ترانه در آینه» آینهای است در برابر ترانهی نوین ایران! جایی برای شناخت بزرگان همیشه و جوانان تازه نفس ترانه! برای نگاهی موشکافانه به آنچه در ترانهی امروز ایران میگذرد، بدون هیچ گونه ملاحظهی سیاسی و حب و بغض شخصی! بدون هیچ دسته بندی و جداسازی از آن دست که غربت نشینان را از ترانهسرایان ساکن «خانه» جدا کند! ترانه برای ترانه! و نه حتا در رابطه با موسیقی و آوازِ آوازخوانان! که در مورد ایشان بارها گفتهاند و نوشتهاند و پس از این نیز خواهند گفت و خواهند نوشت!
معرفی ترانهسرایان، گفتگو با ایشان و نقد ترانه عمده مطالب این صفحه را تشکیل خواهد داد. بدیهی است که آنچه در اینجا خواهید خواند نظرات و دیدگاههای شخصی نگارنده است و قابل نقد و بررسی توسط خوانندگان و صاحب نظران.
و کلام آخر اینکه:
«ترانه یعنی اسم تو»1، نت به نت، نفس نفس
ترانه یعنی یه غروب پر از تلاطم هوس
ترانه یعنی شوق من، وقتی تو در برابری
وقتی شکوهِ خانه را به غربت من می بری
ترانه یعنی تیغِ نور ،میون ابریشم شب
قصهی «برگ بیدرخت»2، تصویر خاموش دو لب!
«بانوی هرچه آینه! ترانه ام از آنِ تو!
کمی شبیه خواب من، شبیه این ترانه شو!»
ترانه یعنی انتظار، واسه یه مرد تکسوار
پیچ و خم یه راه دور تا ساحل «دریاکنار»
ترانه یعنی بغض، من تو تب و تاب یک گذر
ترانه یعنی حرمتِ گونهی خیس همسفر
ترانه یعنی قلب من، وقتی که لبریز میشه
ترانه یعنی برگ سبز وقتی که پائیز میشه
«بانوی هرچه آینه! ترانه ام از آنِ تو!
کمی شبیه خواب من، شبیه این ترانه شو!»
ترانه یعنی یه صدا، میون جنگل سکوت
وا شدن چتر نجات، لحظهی آخر سقوط
ترانه یعنی با منی تا شبِ خامِ پیلهگی
تا انتهای این کتاب، تا آخرِ پروانهگی
«بانوی هرچه آینه! ترانه ام از آنِ تو!
کمی شبیه خواب من، شبیه این ترانه شو!»
(ح.ع)
۱- غزلک هرجا برم ترانه یعنی اسم تو! / خط هر منظره از جنس خطوط جسم تو!
شهیار قنبری- غزلک - دریا در من
۲- برگ بیدرخت - نام شعری از دکتر شفیعی کدکنی