...
هفت سنگ یكساله شد!
همه ما یكسال كه نه، یك عمر قد كشیدیم!
همه آنهائیكه كار گروهی را تجربه كرده اند می دانند كه سخن به گزاف نمی گویم.
هفت سنگ بازی نبود، اما كودكانه بود!
كودكانگی، با همه صداقت پاكدامنانه اش، در تك تك كلماتمان خانه كرده بود.
هفت سنگ هنوز هم بازی نیست. و خدا كند هیچوقت نباشد.
هفت سنگ خنوز هم كودكانه است. و خدا كند تا هماره باشد!
كه كودكانگی، نخستین، بزرگترین و شادمانه ترین هدیه عشق است.
و ما عاشق شمائیم!... عاشق همه شما!....
....
...نه بانو! حسودی ات نشود! مگر هزار بار نگفتم كه عشق، حسادت را نمی شناسد؟!
وقتی كه من عاشق تو باشم، تمام دنیا زیباتر می شود! انگار همه جا را برای عید خانه تكانی كرده اند! ...آخر انصاف بده! می شود این همه زیبایی را عاشق نبود؟!....
باور می كنی؟! یكســـال گذشت! به همین راحتی! با همین سرعت!
تو فكر می كنی برای این یكسال چقدر بنویسم بس است؟! یا نه، بگذار شكل سوال را عوض كنم، اصلا بگو چقدر بنویسم كم نیست؟!
آهای آموزگار زیبایی!
حالا كه 20 آینه روبه روی همه این 365 روز گذاشته ام، به من چند می دهی؟!
حالا می توانی زیبایی خودت را، 20 بار مرور كنی!
چنانكه دنیا هم!...
چنانكه من هم هر لحظه هزار بار تو را ...كشف می كنم!
نامه های من به تو از سر بی خیالی نیست یا شكم سیری! نامه هایی كه جریان سیال دلم - نه ذهنم! - به پیش می بردشان تا شاید به اقیانوس معنا اندكی نزدیكتر شوم.
توی این مسیر پر پیچ و خم، شرح تمام بوسه ها را نوشتن ممكن نیست! لمس بسیاری از بوسه ها از ورای حجاب واژه میسر نیست! برخی از بوسه ها خیلی بی واسطه اند!
حتی اگر بشود طعمشان را گفت، داغی شان را باید لمس كرد!
در میان این همه نا ممكن، دلم می خواست كه همه مجنونهای جهان، لیلایشان را توی (تو) ببینند و با بوسه های بی فریادرس، عشق را فریاد كنند ....
باور كن همیشه خواستن توانستن نیست!
مرا ببخش اگر نتوانستم! تقصیر شانه های ناتوان واژه بود كه وزن این همه عشق را تاب نمی آورد! تقصیر قلم بود كه زیر قدمهای دلم می شكست! تقصیر منِ شاعرم بود كه طبعش به اندازه بوسه های تو لطیف نبود!...، اگر نه همیشه دلم می خواست و می خواهد كه همه دنیا عاشق تو باشند یا لااقل ...لااقل بفهمند كه چرا من عاشق تو هستم!
تو شیرین تر از آنی كه تنها عشق من سپاست گوید! تو لایق هزار هزار عاشقی، نه از آن سان كه منم! كه هزارهزار بار فرهادتر!
و بوسه های من لباس واژه پوشید تا عریانی اش بیش از پیش نمایان باشد، كه همه می دانند: چشمه سار واژه ای كه از دل شاعر می جوشد، برهنه ترین آینه ادراك است.
من خودم را توی (تو) برهنه كردم! دلم را به دریا زدم و گفتم: یا علی!
تا خود خود خود عشق به فریادم رسد ....
تا بعد....