English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  سالگرد


بالا، تا اوج

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: محسن حاتمی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
هفت‌سنگ، می‌ماند. یك هوس زود گذر نبوده كه امروز آمده باشد و فردا هم برود. می‌ماند و بالا می‌رود: هر روز بالاتر از دیروز. بالا، بالا و بالاتر، تا اوج.
 

- الو؟ منزل آقای ... ؟
- مهدی جان؟ سلام!
- سلام آقا، خوبی؟ ببیخشید من زیاد نمی تونم حرف بزنم، زیر بارونم...
- خب، خب، چه خبر؟
- هیچی آقا، از حمید خبر نداری؟ قرار بود مطلب هفت سنگ رو برسونه، تلفن ما هم دوباره قطع شده، من از تلفن عمومی تماس می گیرم، خبر نداری مطلب رو رسونده یا نه؟
- من بی خبرم مهدی جان! با خودش تماس گرفتی؟
- آره! ولی خونه نیست! الان نیم ساعته زیر بارون...
- ای بابا! مهدی جان برو خونه، من سعی می كنم باهاش تماس بگیرم...
- می ترسم مطلب نرسه...
- مهدی جان برو خونه، من با حمید تماس می گیرم...
- ...

×××

نوشتن درباره‌ی هفت سنگ، آسان هست و نیست! آسان است به خاطر اینكه یك سالی كه با آن زندگی كرده ایم، پر از خاطره های تلخ و شیرینی بوده كه هر كدام از آنها به راحتی می تواند موضوع یك نوشته‌ی بلند شود؛ و آسان نیست به خاطر اینكه تعداد زیاد این خاطره ها، كار انتخاب یكی از آنها را، آن هم برای روایت به مناسبت سالگرد، مشكل می كند.

قصه‌ی مفصل «هفت سنگ» را، حداقل چون برای خودم جذاب است، تا به حال چند باری سعی كرده ام كه مكتوبش كنم؛ اما انگار این قصه مكتوب شدنی نیست! هر بار در نیمه های راه، به بهانه های مختلف، كاغذ و قلم را كنار گذاشته ام و نوشتن قصه‌ی هفت سنگ را حواله‌ی «یك روز دیگر». روز دیگری كه امروز می توانم با قاطعیت بگویم حداقل برای من، هرگز نخواهد آمد. شاید یكی از هفت سنگی ها روزی بتواند این قصه‌ی بلند را مكتوب كند، اما آن یك نفر، به هزار و یك دلیل، مطمئنا من نخواهم بود.

بی تعارف باید بگویم كه هفت سنگ برای همه‌ی نویسندگانش، بیشتر از هر چیز، یك كلاس درس است. آن هم نه صرفا كلاس درسی برای روان تر كردن قلم و متبحر شدن در نوشتن، كه كلاس درس زندگی. هفت سنگی ها، توی یك سال گذشته، با هفت سنگ زندگی كردند. به خاطر هفت سنگ شاد شدند، غصه خوردند، ذوق كردند، دلگیر شدند، خندیدند، دعوا كردند، ناز كشیدند، خسته شدند، تمام كردند، دوباره شروع كردند، باختند، به دست آوردند و خلاصه با هفت سنگ، عاشقانه، زندگی كردند.

هفت‌سنگ، می‌ماند. یك هوس زود گذر نبوده كه امروز آمده باشد و فردا هم برود. می‌ماند و بالا می‌رود: هر روز بالاتر از دیروز. بالا، بالا و بالاتر، تا اوج.

 

 تاریخ انتشار:   August 15, 2003 2:50 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir