English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  سالگرد


هفت‌سنگ خونه‌ی ما

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: فائزه امیری

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
حس می‌كنم پیر شدم اما خیلی بیشتر از یك سال. پیر شدیم. همگی
 

یه خونه ی درختی، یه خونه راحت و آزاد
خونه راز من و تو، خونه بخت
یه خونه اون بالاها، روی شاخه پر برگ درخت
دنج ترین خونه عالم
هفت سنگ خونه ما *!


یك سال گذشت
حس می‌كنم پیر شدم اما خیلی بیشتر از یك سال. پیر شدیم. همگی. یك هفته می شه با خودم كلنجار می رم كه برای سالگرد چه چیزی بنویسم. یك هفته فكر و ذكرم شده بود هفت سنگ. تا جایی كه به خودم اومدم دیدم تو این یك هفته اندازه یك سال به هفت سنگ فكر كردم. به چیزهایی كه به تك تكمون داد و چیزهایی كه ازمون گرفت. هنوزم نمی دونم از چی بگم ولی:

باید نوشت. از تمام حرف و حدیث ها و اتفاق هایی كه برامون به ارمغان آورد. از آقای امیری عزیز كه بودنش برامون حكم برادر بزرگتر رو داشت و خوب بود كه همیشه بود! از بحث های تمام نشدنی و جلسه های به نتیجه نرسیده. از قاطی شدن درس و زندگی مهدی، دیوونه بازی های رضا تو جلسات، كاش الان اینجا بود! های جلال، پنج سال های حمید!، خالی بودن جای مصی و مانا، عذاب كشیدن بابت یك ماه نبود یاشا، نگرانی های از دور اشكان و دكی سیامك!، لالایی های سیاوش، تبلیغات هدیه، ۵ دقیقه حرف زدن های امیر و حضور دلگرم كننده شكیبا و بهناز و احمد و احسان و در آخر دیر رسیدن و جیغ جیغ كردن های خودم و مهمتر از همه دیدنیها. دیدنیهایی كه بعد از یك سال به ما عادت كرده و دوستمون داره. گارسون هایی كه عادت كرده بودند قیافه های ما رو ببینند و پیش خودشون بگن وااااایی باز هم این دبلیو دبلیو دبلیو دات ۷سنگ دات كام ها اومدن! ( فرم نظر خواهی دیدنیها پر بود از این ها) از نگهبان دم دری كه تا چند وقت پیش یادمون نبود بهش انعام بدیم. نمی دونم از كدومش بنویسم. از چیزهایی كه یاد گرفتم. یا از چیزهایی كه از دست دادم. كه شاید می ارزید. كه شاید اگه از دست نمی دادم حماقت بود. كه چیزهایی كه یاد گرفتم و به دست آوردم اینقدر ارزش داره كه اصلا به از دست دادن ها فكر نكنم. كه امكان داره بقیه چیزهای مهمتری از دست دادن یا بدست آوردن. به گزارش هایی كه گرفتیم و مصاحبه هایی كه انجام دادیم. به سوتی هایی كه خودمون بهشون هرهر می خندیدیم. اینها همه یك سال از عمرمون رو مشغول خودشون كرده بودند.

نوشتم
اینها تمامی نبودند
گوشه هایی بودند
از سالی پر از
خوب ها
بدها
زشت ها ...
با تفاهم زیبایی!.
...


* شل سیلورستاین

 

 تاریخ انتشار:   August 15, 2003 2:41 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir