هفت سنگ ... نشريه اي که به همان اندازه که دوست داشتني ست، برايم دق و ماتم هم داشته! نه ازين بابت که قرار بوده هر دو هفته يک بار، قلمي بر کاغذ بچرخانم و باز رسالت جهاني ام را انجام دهم! ازين جهت که مسايل حاشيه ايش، از مصاحبه گرفتن و مصاحبه ساختن (!)، از دعواهاي خاله زنکي، از تنوع مزخرفي که گاهي بهترين دستاويز صميميت و موفقيت بوده و روزهايي هم آيينه ي دق ... همه و همه تجربه هايي يگانه برايم بوده اند؛ تجربه هايي که حتي در بيش از چهار سال نشريه بازي – از نوع تجربي – اين گونه و با اين سرعت جلوي رويم سبز نشده بودند.
من هيچ گاه هفت سنگ را نشريه ندانسته ام. بهانه اي برايم بوده و شخصيتي حقوقي و باآبرو، که با کارت عضويتش، روزي با مسعود ده نمکي سابقا انقلابي کل کل کنم و روزي با منوچهر احترامي هنوز نازنين، گپ بزنم. بارها شده که متني را روزها نگاه داشته ام و جاي ديگر شاهکارم (!) را ارايه نکرده ام، تا روز موعود برسد و ستون در محضر ملک الموت را پر کند. اين را نه از باب منت گذاشتن بر سر خود، که براي نماياندن اهميتي که اين جمع برايم داشته، مي نويسم.
به عنوان يکي از هيچ کاره جلال (!) هاي اين مجموعه، بي هيچ تملقي و تفاخري، به خود مي بالم که در عمر باقي مانده ام، مفتخر به يک سال همکاري در يکي از نخستين نشريات الکترونيکي فارسي زبان خواهم بود و خوشحال به يافتن رفقايي نزديکتر از اعضاي خانواده ام ... اميد دارم که سابقه اي چنين صيقل خورده و ديرينه شده، ميان بازي هاي بچگانه ي مصلحت و مصلحت انديشي هاي اقتصادي و عاطفي – فني (!) احتمالي، آلوده ي تحريفات به قصد قربت نشود؛ به قول پدران باسواد، چنين باد!