خودمان هم نمی دانستیم که چه کار می کنیم !
هر کس می پرسید , چرا ؟ حرف های حمید را تکرار می کردیم ! می گفتیم : می خواهیم دوستیمان هدف مند بشود .
وقتی می پرسیدند , به چه پشتوانه ای ؟ می گفتیم : به پشتوانه ی رفاقتمان .
اولش خیلی سخت بود اما بر عکس تصورمان هر شماره سخت تر هم شد ! دوهفته نامه منتشر کردن , مثل تولید ماکارونی نبود که دستگاه ها راه بیوفتند و همه ی کار ها از تولید تا بسته بندی و پخش , پشت سر هم انجام شود .
هر شماره , مشکلات خودش را داشت ! حتی ساده ترین مسانل هم گاهی می شدند مشکلات غیر قابل حل !
یک شماره مشکل ویرایش بود , یک شماره دلهره ی نرسیدن مطلب ویژه , یک شماره مسئله ی پیاده کردن مصاحبه, یک شماره نگرانی از بازتاب مطالب و یک شماره درست کردن سوتی های شماره ی پیش !
اما همین سختی ها بود که نتیجه ی بازی را برای ما شیرین می کرد .
کسی که هفت سنگ بازی نکرده , نمی داند چه لذتی دارد , سنگ باشی, آن وقت توپی پرتاب شود و به تو نخورد !
حالا یک سال از هدف مند شدن دوستیمان می گذرد .
ما به پشتوانه ی رفاقتمان , هفت سنگی ساختیم که خود پشتوانه ی رفاقت بزرگتری شد !
ما و هفت سنگمان , به هر جان کندنی که بود , در این آزمایش موفق شدیم و امروز باورمان شده است که هفت سنگ تنها یک اسم نیست . هفت سنگ قسمتی از وجود همه ی ماست . ما که آغازگر بازی بودیم و شما که همراهیمان کردید ...
حالا هم , نمی دانیم چه پیش می آید , اما می دانیم که چه کار می کنیم !
می خواهیم به پشتوانه ی هفت سنگمان ......