برادر ملک الموت – حفظک الله تعالی؛
احتراما به عرض می رساند با نظر به خستگی مفرط این جانب از زیستن بی زنده ماندن و مردن بی فایده، نه آن گونه که نامی مانده باشد، یا لااقل ننگی درخور شان والای ما، نه آن گونه که بتوانیم جایی را تکان بدهیم، انقلابی کنیم، رسالت جهانی ای به ثمر برسانیم، حکومتی عوض کنیم و ... خلاصه نه آن گونه که مورخان در مدح ما بنویسند که : « از کودکی، نور نبوغ و برق مهتری در ناصیه اش هویدا بود »، و با نظرتر به این امر که دوره ی عاشقی و عاقلی و غیره – درباره ی « و غیره » در نامه های قبلی به تفصیل سخن گفته ایم – سر آمده و شکرخدا، همه ی مسایل بشریت با چند شعار و بیانیه حل شده و رفته است لای دست ابوی اش، و با نظرترین به این نکته که جاودانگی نه به کاری بزرگ انجام دادن، که بیشتر به غلط های مهم کردن است ... ضمن عرض خسته نباشید به شما، حضرت ابلیس اعظم، فرشتگان معظمی که سال هاست بر شانه های ما جاسوسی به قصد قربت می کنند و سایر دست اندرکاران عرش الهی، تقاضای اعطای یک فقره مرگ فوری و بی دردسر، همراه با عاقبت به خیری تضمین شده و خانه ای مجهز در بهشت برین را دارم. بدیهی ست همکاری شما در اعطای هر چه سریع تر موارد فوق، نشانه ی شخصیت شما و ارج نهادن به خدمات آدم های بزرگی همچون من است.
سلام ما را به خدا برسانید. به امید دیدار در صحرای محشر.
جلال سمیعی – دوشنبه 23 تیر 1382 هجری خورشیدی