...و تمام
خندیدی. من هم. به تمام استدلال هایی که برای توجیه عقایدم و کارهایم می آوردم، خندیدی.من هم.
با شور و التهاب ازاعمال نقش اول داستانی که نوشته ام گفتم وتجلی آن چیزی که خودم می خواستم باشم وهیچ گاه نتوانستم. خندیدی. من هم.
عکس از لاله ولادن به دست داشتی. گفتم حتما به این موضوع علاقه داری .شروع کردم که آنها نباید به عمل رضایت می دادند! چرا یک پزشک ایرانی نباید در تیم جراحی باشد؟نگاهی به نرخ سهام آن بیمارستان بی نام ونشان سنگاپوری کرده ای که به مدد این دو خواهر ایرانی چه طور بالا رفت؟ آن تیم متخصص بعد از ده ماه آزمایش و ... چه تحویل داد؟ تنها پیکر جدا شده ی دو خواهر را...تازه مغز این دو را نگه داشته اند وتحویل نمی دهند....خندیدی. من هم.
تمام دست نوشتههایم را با شور و التهاب برایت خواندم. خندیدی. من هم.
از شکستن غرور مردانه ام نترسیدم و در مقابل چشم هایت گریه کردم. خندیدی. من هم.
حیف. دیر فهمیدم که وقتی تو می خندی من نباید.... تمام. از همین لحظه.
تا وقتی سجاده دارم ، گردن پیش تو خم نمی کنم.
یاعلی.