English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  ماه عسل


و تمام ...

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: امیر اسماعیلی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
تمام دست نوشته‌هایم را با شور و التهاب برایت خواندم. خندیدی. من هم.
 

...و تمام

خندیدی. من هم. به تمام استدلال هایی که برای توجیه عقایدم و کارهایم می آوردم، خندیدی.من هم.

با شور و التهاب ازاعمال نقش اول داستانی که نوشته ام گفتم وتجلی آن چیزی که خودم می خواستم باشم وهیچ گاه نتوانستم. خندیدی. من هم.

عکس از لاله ولادن به دست داشتی. گفتم حتما به این موضوع علاقه داری .شروع کردم که آنها نباید به عمل رضایت می دادند! چرا یک پزشک ایرانی نباید در تیم جراحی باشد؟نگاهی به نرخ سهام آن بیمارستان بی نام ونشان سنگاپوری کرده ای که به مدد این دو خواهر ایرانی چه طور بالا رفت؟ آن تیم متخصص بعد از ده ماه آزمایش و ... چه تحویل داد؟ تنها پیکر جدا شده ی دو خواهر را...تازه مغز این دو را نگه داشته اند وتحویل نمی دهند....خندیدی. من هم.

تمام دست نوشته‌هایم را با شور و التهاب برایت خواندم. خندیدی. من هم.

از شکستن غرور مردانه ام نترسیدم و در مقابل چشم هایت گریه کردم. خندیدی. من هم.

حیف. دیر فهمیدم که وقتی تو می خندی من نباید.... تمام. از همین لحظه.
تا وقتی سجاده دارم ، گردن پیش تو خم نمی کنم.

یاعلی.

 

 تاریخ انتشار:   July 25, 2003 2:26 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir