«دختریست در حوالی بیست سالگی
و عاشق همه چیز ......»
غریبه نیست. بیشترمان می شناسیمش. خودش را، شعر هایش را، نگاهش را و ویلاگش را!
از تعداد مخاطبانش پیداست که اکثرمان دوستش داریم.
نغمه را می گویم.
نغمه ای که غزل هایش نه تنها از دیدگاه تخیل و زیبایی کم نظیرند بلکه از نظر ساختار نیز محکم و قابل تامل اند.
عشق، درونمایه ی تمام اشعار اوست. او به همه چیز با عشق نگاه می کند و این شامل جزئی ترین مسائل زندگی - که گاه از دید برخی شاعران پنهان مانده اند - نیز می شود. این امر آثار او را محکم تر می کند.
سادگی، صداقت و شاعرانگی، ویژگی های اصلی اشعار نغمه اند. بر زبان تسلط دارد و واژه ها را با دقت و نه از سر تصادف انتخاب می کند اما این انتخاب به سادگی زبان شاعر لطمه نمی زند.
ویژگی دیگر اشعار او استفاده از ابیات موقوف المعانی ست. او چنان هوشمندانه از این شیوه استفاده می کند که به نظر می آید اشعارش هیچ وقت اسیر قافیه نمی شوند اما گاه این خطر وجود دارد که پافشاری در استفاده از این روش، خود، قافیه و در نتیجه غزل را اسیر کند.
غزل «خاکیترین غزل: دنیا» از نمونه اشعاریست که در آن از این شیوه استفاده شده است. از نگاه برخی مخاطبان، به کار گیری ابیات موقوف المعانی، به این غزل روانی و آهنگ خاصی بخشیده است اما عده ای معتقدند که مخاطب درطول خواندن غزل همواره منتظر یک پایان یا مکث است تا بتواند در ابیاتی که خوانده است تامل بیشتری کند.
این عده می گویند: استفاده ی مکرر از این ابیات باعث شده است تا در برخی قسمت ها نه تنها مخاطب بلکه خود شاعر نیز از مفهوم بیت های قبل فاصله بگیرد.
خاکی ترین غزل: دنیا
من از کجای زمین آمدم که اینجا را
نمی شناخته ام فکر کرده ای آیا؟
من از کدام زمین، از کدام اقیانوس
کدام دفتر شعری که خوانده می شد با،
شکوفه کردن یک شاخه عشق در صبحی
که سیب زاده شد و دست حضرت بابا،
دراز شد به درختی که رنگ هجرت بود
که رنگ غربت خاکی ترین غزل: دنیا
و در کدام زمین مکث کرد و باران خواست
و در کدام افق صبر کرد قافله تا،
دلم به حرمت دستان آسمان برسد
و من به خاطر آبی ترین ترانه: شما
به عاشقانه ترین فصل رنگ ها بروم
به سبز، آبی، نیلی، بنفش، قرمز، نا
در اوج غربت «نارنج» دست دل لرزید
دو قطره خون و دو پیراهن و زلیخا یا
در ابتدای خودم زاده شد غزل هایم
از ابتدای زمان دوست دارمت اما
کجاست جای تو در قلب سنگی انسان
که زیر صفحه ی تقدیر او زدی امضا
کجاست جای من و جای عشق و جای غزل؟
کجاست جای من اینجا آهای آدم ها؟
نغمه مستشار نظامی، در غزل امروز به جایگاه نسبتا محکمی رسیده است و روز به روز در این راه پخته تر می شود.
تا کنون چند مجموعه ی شعر از او به چاپ رسیده است و قرار است به زودی مجموعه ی جدیدی از آثار او منتشر شود. در مسابقه ای که اخیرا در میان وبلاگ نویسان ادبی برگزار شد، مقام چهارم را کسب کرد که چندان دور از انتظار نبود.
با وجود نغمه مستشار نظامی و سایر شاعران جوان، به نظر می رسد آینده ی خوبی در انتظار شعر و به خصوص غزل فارسی باشد.
فاصله:
وقتی دلی برای دلی تنگ می شود
انگار پای عقربه ها لنگ می شود!
تکراریند پنجره ها و ستاره ها
خورشید بی درخشش و گل، سنگ می شود
پیغام آشنا که ندارند بلبلان
هر ساز و هر ترانه بد آهنگ می شود
احساس می کنی که زمین بی قواره است!
انگار هر وجب دو سه فرسنگ می شود!
باران بدون عاطفه خشکی می آورد
رنگین کمان یخ زده بی رنگ می شود
هر کس به جز عزیز دلت یک غریبه است
وقتی دلت برای دلی تنگ می شود!
یک رباعی:
از دفتر سر نوشت من را خط زد
سیبی شد و از بهشت من را خط زد
تقدیر به عشقمان حسادت می کرد!
هر جا که تو را نوشت، من را خط زد!