30 minutes ( 30 دقيقه )
مادر ، پدر ! مرا فراموش کنيد !
دور از نظر ، بدور از خيال
خارج از زمان ، براي تصميم.
آيا مي توانيم بگريزيم ؟ مي توانم پنهان شوم ؟
فقط براي آسودن زندگيم!
مي توانيم پرواز کنيم ؟ آيا مي مانيم ؟
ما مي توانيم تنها ببازيم ، ما مي توانيم شکست بخوريم.
و تنها اين چند دقيقه بيشتر طول مي کشد ...
براي ساختن تخته ي حروف ( تخته اي براي يادگيري در مدارس اروپايي ) و يا اشتباهات !
30 دقيقه به سوسوي شب مانده
30 دقيقه به تغيير زندگيمان مانده
30 دقيقه به عملي کردن فکرم مانده
30 دقيقه مانده به آخرين تصميمم
30 دقيقه مانده به نجواي نام ِ تو
30 دقيقه مانده به پوشاندن ِ اشتباهم
30 دقيقه ي خوشبختي ، 30 دروغ !
30 دقيقه به آخرين تصميم مانده!
چرخ و فلکهايي در آسمان ،
آنچه ما با چشمهايمان شکل مي دهيم .
زير سايه ، نيمرخهاي تاريکي شکل مي گيرند!
باران ِ گريان شکل مي گيرد ...
مي توانيم پرواز کنيم ؟ آيا خواهم ماند ؟
ما تنها مي توانيم ببازيم ، ما مي توانيم شکست بخوريم!
همان راه ، تنها اختياراتم عوض مي شوند.
شانسهاي شکست !
ترن از خط خارج ميشود!
30 دقيقه به سوسوي شب مانده
30 دقيقه به تمامي زندگي ما مانده
30 دقيقه به عملي کردن فکرم مانده
30 دقيقه مانده به آخرين تصميمم
30 دقيقه مانده به نجواي نام ِ تو
30 دقيقه مانده به اينکه اشتباهش را به خودش نشان دهم
30 دقيقه ي خوشبختي ، و 30 دروغ !
30 دقيقه به آخرين تصميم مانده !
***
اين ترانه را گوش کنيد.
ترانه اي از ( تاتو ) درباره ي شکستهاي اجتماعي و عشقي ِ يک نوجوان و تصميم و ترديدهاي او براي نابود کردن خود و همسن و سالهايش .
***
( تمام آنچه او* گفت ) all the things she said
تمام آنچه او گفت ،
تمام آنچه او گفت ،
مي دود در ميان سرم
تمامي آنچه او گفت
تمامي آنچه او گفت
در ميان سرم مي دود!
اين کافي نيست!
من در درون کثافت ِ مهمي هستم! { کثافت : جامعه } ، احساس مي کنم کاملا گم شده ام.
اگر درخواست کمک مي کنم تنها به اين خاطر است که
بودن ِ با تو چشمهايم را باز کرده است !
آيا مي توانم آن را هميشه باور داشته باشم مانند يک غافلگيري کامل؟! { مثل همان اول ؟! }
از خود متعجبانه مي پرسم چه شده؟
چشمهايم را بسته نگاه مي دارم اما نمي توانم مانع از رفتن تو بشوم
مي خواهم به آنجايي پرواز کنم که تنها من باشم و تو
و نه هيچکس ديگر ... پس ما مي توانيم آزاد باشيم
و نه هيچکس ديگر ... پس ما مي توانيم رها باشيم
تمام آنچه او گفت ،
تمام آنچه او گفت ،
مي دود در ميان سرم
تمامي آنچه او گفت
تمامي آنچه او گفت
در ميان سرم مي دود!
اين کافي نيست!
تمامي آنچه او گفت
تمامي آنچه او گفت.
و من تماما قاطي کرده ام { گيج شده ام } ، حس مي کنم به گوشه اي افتاده ام و بهم حمله اي شده !
آنها مي گويند اين خبط خودم است اما من او را مي خواهم !
مي خواهم با او پرواز کنم به جايي که خورشيد و باران
بر فراز صورتم بيايند ، و مرا از تمامي شرمها پاک کنند.
وقتي آنها خيره ايستادند و نگاهم کردند ، برايم نگران نشو
زيرا من حس مي کنم احساسات او را نسبت به خودم.
من مي توانم سعي کنم به وانمود کردن ، مي توانم سعي کنم فراموش کنم
اما مرا بسوي ديوانگي مي کشاند ، مي رود بيرون از سرم !
تمام آنچه او گفت ،
تمام آنچه او گفت ،
مي دود در ميان سرم
تمامي آنچه او گفت
تمامي آنچه او گفت
در ميان سرم مي دود!
اين کافي نيست!
اين کافي نيست!
مامان ! مرا بنگر
و بگو چه مي بيني!
بله ، درست است ! من ذهنم را گم کرده ام!!
بابا ! مرا نگاه کن
آيا من هرگز آزاد خواهم شد ؟
آيا هرگز مي توانم از خط { قيد و بندهاي اجتماعي } بگذرم؟
تمام آنچه او گفت ،
تمام آنچه او گفت ،
مي دود در ميان سرم
تمامي آنچه او گفت
تمامي آنچه او گفت
در ميان سرم مي دود!
اين کافي نيست!
اين کافي نيست!
تمامي آنچه او گفت ، تمامي آنچه او گفت .
اين ترانه را گوش کنيد.
ترانه اي ديگر از ( تاتو ) درباره ي فرار دو نوجوان دختر از خانه و سرگرداني و آوارگي آنها در جامعه اي بي پناه و سرد. در حاليکه آنها در گرو عشقي سرزنش شده به هم هستند.
* : گروه تاتو تشکيل شده است از دو دختر روسي نوجوان 15 و 16 ساله ي همجنس باز! ( به نامهاي جوليا و النا ) و تمامي اين ضماير « او» به هر دوي آنها برمي گردد.
.
***
( توضيح : آوردن ترجمه ي اين ترانه ها از تاتو تنها بدليل زيبايي اشعار و علاقه ي شخصي بنده به موسيقي آنهاست و نه تاييد و يا تکذيب عقايد و اعمالشان ! )
يا حق