فرشته

جمعه، 13 تیرماه 1382

     

 
       
 

موضوع: داستان

 

نويسنده: مهمان

   
     
فرشته
   

 

 

 

هفتم‌ اردیبهشت‌ است، ساعت‌هاست‌ كه‌ هوا ابری‌ شده‌ ولی‌ نمی‌دانم‌ چرا حتی‌ یك‌ قطره‌ هم‌ نمی‌بارد. نفسم‌ دارد بند می‌آید. این‌ آسم‌ لعنتی‌ هم‌ آخرا مرا می‌كشد. كیك‌ تولد سعید روی‌ میز است. امروز می‌رود توی‌ نوزده سال هدیه‌ تولدش‌ هم‌ اینجاست. چقدر دلم‌ برایش‌ تنگ‌ شده. دقیقاً شش ماه‌ از خیانتش‌ می‌گذرد . یك‌ قاب‌ ترك‌ خورده‌ كه‌ به‌ امید برگشتنش‌ به‌ زور وصله‌ خورده‌ - حیف، نیست‌ تا ببیند شاعر هم‌ شده‌ام. گرچه‌ زیاد هم‌ از شعر و شاعری‌ خوشش‌ نمی‌آمد. انگار ابرها هم‌ خسته‌ شده‌اند. دارند گریه‌ می‌كنند - شاید برای‌ من، شاید هم‌ برای‌ سعید -
شال‌ و كلاه‌ می‌كنم. می‌خواهم‌ بروم‌ حافظیه‌ - حافظ‌ هم‌ دیگر برای‌ من‌ بوی‌ سعید را می‌دهد. فقط... حیف‌ كه‌ در شیراز است. سوار تاكسی‌ می‌شوم. راننده‌ یك‌ پیرمرد لاغر است. با موهایی‌ كم‌پشت. چقدر چهره‌اش‌ برایم‌ آشناست. آه‌ خدای‌ من. چرا یادم‌ نمی‌آید او را كجا دیده‌ام؟ اما مطمئنم‌ او را می‌شناسم... مطمئنم‌ انگار رسیده‌ایم. با صدای‌ راننده‌ از فكر می‌آیم‌ بیرون. می‌گوید خیلی‌ وقت‌ است‌ دارم‌ صدایتان‌ می‌كنم!! تشكر می‌كنم، می‌خواهم‌ كرایه‌ را بدهم، ولی‌ او بدون‌ هیچ‌ حرفی‌ می‌رود. كاش‌ یادم‌ باید او را كجا دیده‌ام‌.

***

ماتم‌ برده‌ است. او هم‌ همینطور. راننده‌ مدام‌ صدایم‌ می‌كند. اما نمی‌خواهم‌ برگردم‌ جوابش‌ را بدهم. می‌ترسم... می‌ترسم‌ یك‌ لحظه‌ چشم‌ از او بردارم‌ و او برود، گم‌ بشود، و دیگر پیدایش‌ نكنم!... فشارم‌ افتاده‌ است، فكر می‌كنم‌ كه‌ افتاده‌ است. راننده‌ دوباره‌ صدایم‌ می‌كند. بر می‌گردم، كرایه‌ را حساب‌ می‌كنم. پیاده‌ كه‌ می‌شوم‌ نفسش‌ می‌خورد توی‌ صورتم. چند لحظه‌ توی چشم‌هایش‌ نگاه‌ می‌كنم‌ دست‌ و پایم‌ كرخت‌ شده، نمی‌توانم‌ از جایم‌ تكان‌ بخورم. دستش‌ را می‌آورد جلو می‌گوید: سعید هستم، شما؟! سرم‌ را می‌اندازم‌ پایین. توی‌ پاهایم‌ موتور جت‌ روشن‌ كرده‌اند، سریع‌ می‌روم‌ و از او دور می‌شوم. كوچه‌ پس‌ كوچه‌ می‌روم‌ كه‌ اگر دنبالم‌ است‌ یكجوری‌ گمش‌ كنم. كسی‌ دارد پشت‌ سرم‌ می‌آید. صدایش‌ پایش‌ را می‌شنوم. خدا كند خودش‌ باشد. خاك‌ برسرم. باورم‌ نمی‌شود یعنی‌ این‌ من‌ هستم‌ كه‌ به‌ خاطر یك‌ جفت‌ چشم‌ این‌ قدر وقیح‌ شده ام. صدای‌ پایش‌ تندتر می‌شود. می‌ایستم، دلم‌ می‌خواهد برگردم‌ دستش‌ را بگیرم، قول‌ بدهم‌ همیشه‌ منتظرش‌ بمانم. او هم‌ بگوید فقط‌ مرا دوست‌ دارد...
بر می‌گردم، نمی‌دانم‌ چرا هرچه‌ فحش‌ بلد هستم‌ از دهنم‌ بیرون‌ می‌ریزد، سرخ‌ شده، سرش‌ را می‌اندازد، پایین. می‌گوید: معذرت‌ می‌خواهم‌ ولی‌ قول‌ بدهید روی‌ پیشنهاد من‌ فكر كنید. چشمانم‌ از تعجب‌ گرد شده‌ با پته‌ پته‌ افتاده‌ام‌
- كُ' كُ'... كدام... پیشنهاد؟!
لبهایش‌ موج‌ بر ‌داشت‌ سرش‌ را انداخته‌ بود پایین‌ می‌خواست‌ بخندد. انگار خنده‌اش‌ گرفته‌ و به‌ زور خودش‌ را كنترل‌ می‌كند و بعد می‌گوید: مگر نشنیدید، دوستیمان‌ را می‌گویم!! . به‌ چشمهایش‌ نگاه‌ كردم‌ و بعد هردومان‌ زدیم‌ زیر خنده. شماره‌ تلفنش‌ را می‌نویسد و می‌دهد‌ دستم. می‌گیرم. خداحافظی‌ می‌كند و می‌رود و من‌ به‌ دور شدنش‌ نگاه‌ می‌كنم...

***

آخ، دوباره‌ نفسم‌ گرفت. این‌ اسپری‌ لعنتی‌ راهم‌ جا گذاشته‌ام. باد كه‌ می‌آید صورتم‌ یخ‌ می‌كند. خیس‌ شده‌ حتماً باران‌ به‌ صورتم‌ خورده. فال‌ حافظ‌ را می‌گیرد جلو صورتم. <خانم، فال‌ نمی‌خواین، توروخدا خانم> زیر باران‌ حسابی‌ خیس‌ شده‌ دارد می‌لرزد ... فالم‌ را می‌گیرد. كتم‌ را می‌اندازم‌ روی‌ دوشش، سرش‌ را می‌بوسم‌ و می‌روم. داد می‌زند: «خانم‌ خیلی‌ ممنون». فالم‌ را باز می‌كنم ...
مرا عمری‌ است‌ با جانان‌ كه‌ تا جان‌ در بدن‌ دارم‌
هواداران‌ كویش‌ را چو جان‌ خویشتن‌ دارم‌
هنوز دارد باران‌ می‌بارد... آن‌ وقت‌ها هروقت‌ باران‌ می‌آمد می‌رفت‌ توی‌ خیابان‌ شلوغ‌ یا خلوت‌ فرق‌ نداشت. فقط‌ دلش‌ می‌خواست‌ زیر باران‌ راه‌ برود وقتی‌ باران‌ بند می‌آمد می‌شد مثل‌ جوجه‌ خیس‌ شده‌ و من‌ چقدر به‌ موهای‌ خیسش‌ می‌خندیدم. امروز خودم‌ هم‌ حسابی‌ خیس‌ شده‌ام. مثل‌ آن‌ وقت‌های سعید. خانه‌یمان‌ با سنگ‌ سفید از آخر كوچه‌ معلوم‌ است. تا خانه‌مان‌ هشت تا خانه‌ی‌ دیگر مانده‌ و من‌ این‌ هشت خانه‌ را مثل‌ برق‌ طی‌ می‌كنم. در را با كلید سعید باز می‌كنم. از آن‌ روز با خودم‌ قرار گذاشتم‌ همیشه‌ وسایل‌ او را با خودم‌ بردارم. چقدر هوای‌ خانه‌ دم‌ دارد. همه‌ پنجره‌ها را باز می‌كنم‌ بر كه‌ می‌گردم‌ سعید از توی عكس‌خیره‌ شده‌ به‌ من. دارد می‌خندد این‌ عكس‌ را همان‌ روزهایی‌ كه‌ تازه‌ با هم‌ دوست‌ شده‌ بودیم، به‌ من‌ داد. چقدر آن‌ روز خوشحال‌ بودم‌ و چقدر چشمهایش‌ برایم‌ زیباتر شده‌ بود. تَق...تَق...تَق... قرار نبود كسی‌ بیاید. منصوره‌ هم‌ كه‌ تازه‌ رفته‌ بود!! در را كه‌ باز كردم‌ فرشته‌ ایستاده‌ روبه‌رویم‌ ماتم‌ برده‌ بدون‌ اینكه‌ منتظر دعوتم‌ باشد می‌آید تو. می‌گوید در را ببند خیلی‌ سردم‌ است. در را كه‌ می‌بندم‌ دستم‌ را می‌گیرد، می‌نشاندم‌ روی‌ زمین‌ می‌گوید: «هر چیز كه‌ برایت‌ خیلی‌ عزیز است‌ بردار، اما دقت‌ كن‌ كوچك‌ باشد» هنوز نتوانسته‌ام‌ آمدنش‌ را آن‌ هم‌ به‌ این‌ زودی‌ باور كنم. می‌گوید: «آه‌ كه‌ چقدر تعجب‌ می‌كنی، زود باش‌ دختر، نگاه‌ كن‌ با خودش‌ چه‌ كار كرده...»
انگار كه‌ تازه‌ زبانم‌ باز شده‌ باشد، می‌گویم: «بی‌انصاف‌ او را گرفتی، دیگر از جان‌ زندگیم‌ چه‌ می‌خواهی»
«آمده‌ام‌ ببرمت‌ مگر نمی‌خواستی‌ ببینی‌ چه‌ می‌كند، خوب‌ زود باش‌ دیگر»
حتی‌ خواب‌ چنین‌ روزی‌ را نمی‌دیدم. زانو می‌زنم‌ روی‌ زمین. سرم‌ را می‌گیرد روی‌ پایش. نفسم‌ دارد بند می‌آید. راستی‌ آن‌ پیرمرد دایی‌ سعید بود. فرشته‌ گفت: همین‌ پیش‌ پای‌ تو او را هم‌ بردم> دستم‌ را می‌گیرد «باز هم‌ اسپری‌ را گم‌ كردم»
«دیگر اسپری‌ به‌ كارت‌ نمی‌آید»

آن‌ روز اگر به‌ آسمان‌ شیراز نگاه‌ می‌كردی، ابری‌ می‌دیدی‌ ماند یك‌ دختر كه‌ دست‌ فرشته‌ای‌ را گرفته‌ باشد. ولی‌ افسوس‌ كه‌ هیچ‌ كس‌ به‌ آسمان‌ نگاه‌ نكرد …

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول
از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی، نگاهی به ترانه‌های رپ فارسی
رپ، ارائه تصویر تنزل‌یافته از زن و رفتار جنسی نوجوانان امریکا
هیپ‌هاپ واقعی و رپ‌خوانان سفید
گرافیتی؛ نمونه دیوارنگاری شهر تهران
نمونه ترانه رپ - کمک
نمونه ترانه رپ - وطن پرست
نمونه ترانه رپ - صلح تویی
نمونه ترانه رپ - سفری بی انتها
نمونه ترانه رپ - شهر گمشده
نمونه ترانه رپ - ایران ما
نمونه ترانه رپ - انرژی هسته‌ای
نمونه ترانه رپ - اختلاف
نمونه ترانه رپ - بنزین
نمونه ترانه رپ - اذان
نمونه ترانه رپ - سصید ۳۰۰
نمونه ترانه رپ - فرق آدما

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine