مقدمهی مقدمه!: این مقاله تحقیقی در واقع مقدمه ای بر یک ضرورت در جامعه ی معدود و انگشت شمار محققان ایرانی ِ موسیقی است. اگر معتقد باشیم پیشرفت و پویایی هر هنر یا علم با شناخت ِ ریشه ای ِ آن سرعت می گیرد و به راه درست می افتد ، پس این مقاله چندان هم خالی از فایده نباید باشد ! فقط امیدوارم این مقاله و مهمتر از آن تفکر پشتیبان ِ این مقاله باعث شود روزی از محققی ارزشمند کتابهایی قطور در این زمینه بخوانم! به امید ِ آن روز!
اگر محققی بخواهد بر هر کدام از هنرها و علوم دنیا مقدمه ای بنویسد قطعأ به سرچشمه و مبدأ آن بازمیگردد و اگر باور خود را بر این اساس استوار کنیم که سرچشمه و ماده ی اولیه ی تمام آگاهی های انسان در طبیعت موجود بوده و هست پس در باب شناخت علمی و درست هنر موسیقی باید ابتدا در سکوتی درونی به برون خود و به طبیعت خالص زمین گوش فرادهیم و سپس به طبیعت اکتسابی یا غریزی در خود بپردازیم.
از زمان پیدایش این کره ی خاکی تا بحال هر ( چیز ) زنده یا مرده با واسطه یا بلاواسطه از خود صدا یا آوا یا بنوعی موسیقی دارد. گستره ی این موسیقی آنچنان وسیع است که تا این زمان هم با پیشرفته ترین وسایل علمی صدابرداری از طبیعت هنوز صداها و آواهای ناشناخته و نشنیده ی بسیار و یا حتی بی نهایتی موجود است.
صدای سکوت؟
اما ابتدا و قبل از هر صدایی به ( صدای سکوت ) ! و یا با بیان ساده تر به مفهوم ( سکوت ) می پردازیم.
برخلاف تصور اولیه ی ما هیچگاه سکوت مطلق وجود ندارد. ( درست مانند آنکه در فلسفه می گوییم هیچ شر یا خوبی مطلقی در این دنیا وجود ندارد! ) ایتالو کالوینو ، رمان نویس و داستان نویس ایتالیایی ، در یکی از داستانهای کوتاهش بنام ( ماجرای یک شاعر ) در حین به تصویر کشیدن ِ یک جزیره می نویسد : « فی الواقع ، هر سکوتی ، شبکه ای از اصوات خرد دارد که به گرد آن تنیده اند. سکوت ِ جزیره اما ، با سکوت ِ دریای پیرامونش ، فرق داشت. سکوت ِ آن پر بود از صدای خش خش ِ سبزه ها ، صفیر ِ پرنده ها و فر و فر ِ سرزده ی بال ها. ... » در واقع هم اگر دقت کنیم و ( بشنویم ) همین است !
سکوت ِ یک جنگل در کمترینه ی خود احاطه شده است ازصدای تکان خوردن آرام برگهای درختان ، غژ و غژ ِ شاخه ها ، جریان هوا و ... و خلاصه اینکه سکوت نیز مانند هر چیز دیگری در این دنیا نسبی است و همیشه در آن صداهای بسیار خرد و بیشتر یکنواختی وجود دارد که گوش انسان تنها با دقیق شدن و به اصطلاح سراپا گوش شدن می تواند آنها را بشنود.
سکوت ِ کرکننده!
و اما حتمأ شما اصطلاح ( سکوت کر کننده ) را شنیده و خوانده اید ! در این اصطلاح در همان دید اول تناقضی دیده می شود که : اگر سکوت است پس چطور می تواند کر کننده باشد؟!! اگر در این مقال به جنبه ی استعاری این اصطلاح کار نداشته باشیم می توانیم تنها بگوییم این مطلب خود رازی است از بینهایت رازهای این دنیا. باز هم مثال! : شما اگر در خانه ای در سکوت شب تنها بوده اید و یا حتمأ نیمه های شب بخاطر رفتن به روم به دیوار دستشویی! از خواب برخاسته اید ؛ و در آن لحظه اگر تمام عناصر ایجاد صدا در خانه ساکت باشند و نیز صداهای شبانه ی طبیعت در خانه جریان نداشته باشد در سکوت خانه و اتاق صدایی عجیب و کر کننده به گوشهای شما فشار می آورد که بخودی ِ خود آنرا نمی توان حتی ( صدا ) نامید ! از این اصطلاح ادبی ( سکوت ِ کرکننده ) در داستانهای ترسناک بسیار استفاده شده و می شود ، اما تاکنون ( شاید هم تا جاییکه سواد بنده اجازه می دهد! ) هیچکس فراتر از این اصطلاح نتوانسته است توضیحی در موردش بدهد!
خاصیت ارکستریک آواهای طبیعی:
با تمرکز بر آواهای طبیعی این مطلب نیز قابل توجه است که آواهای طبیعی هیچکدام بخودی خود از یک شی یا از یک موجود زنده تولید نمی شود.
بعنوان مثال آواهای یک ( دریا ) محصولی از همکاری ِ تمامی عناصر چهارگانه ی طبیعت ( حتی ) به اضافه ی جانوران زنده است : صدای شکستن موجها در دریا و بر ساحل شنی یا سنگی و صخره ای ِ دریا محصولی خالص است از همکاری انقلاب جریان هوای سرد و گرم در خشکی و آب ؛ و نیز ماسه های ریز و درشت ساحل و یا در صورت صخره ای بودن ِ ساحل سنگها ی کوچک و بزرگ و همچنین ترکیدن ِ حبابهای وارد شده در آب دریا بر روی آبهایی که در آنها هوای کمتری موجود است و بر روی سطح شنی یا سنگی ساحل و ... . در یک کلام صدای واحدی که ما انسانها از دریا هنگام شکستن موجها می شنویم خود ارکستری پایان ناپذیر و بشدت هماهنگ است ، مجموعه ای از دهها و بلکه در نگاه بسیار دقیق تر صدها ( خرده آوا ) ست !
آواهای موجودات زنده
موجودات زنده نیز در این ارکستر نقشی متفاوت و پیچیده تر دارند. زیرا آنها برخلاف اجسام از خود حرکت و اراده دارند و با غریزه های متفاوتی که خداوند به آنها هدیه داده است از موسیقی طبیعت که خود نیز در آن نیمه آگاهانه دست دارند بعنوان یک ( زبان ) برای ارتباطات اجتماعی و عشقبازیها و جفت گیریهای خود بهره می برند ! حال برخی از این زبانها مثل امواج صوتی ِ ماهیان یا صداهای فوق شنیداری ِ مورچگان ( البته برای گوش انسان ) شنیده نمی شوند ، برخی از آنها مانند صدای ضجه مانند فیلها ، وز وز مگسها و صدای عر عر الاغها ! ( این مورد یعنی صدای انکرالاصوات ِ الاغها را حتی خدا در قرآن نیز بعنوان مثالی برای زشت دانستن ِ بلند کردن ِ صدای انسان آورده است! « واقصد فی مشیک و اغضض من صوتک ان انکرالاصوت لصوت الحمیر » سوره ی لقمان – آیه ی 19 ) برای انسانها نامطلوب است ، و بالاخره برخی از این زبانها مانند نوای خوش الحان بلبل ، جیر جیر ِ جیرجیرکها در شب یا صدای قوقولی قوقوی خروس ( البته خروسهای ده و نه خروسهای بی محل و سرماخورده ی شهری! ) برای انسانها مایه ی آرامش روح و روان است.
آواهای غریزی و اکتسابی انسان
انسان نیز مانند تمام موجودات زنده از اصوات برای ارتباط برقرار کردن با دیگر همنوعانش استفاده می کند و بیراه نگفته ایم اگر موسیقی را در واقع مشتق شده از زبان بدانیم. ( با دقت بیشتر در زبانهای حال حاضر به موسیقی ِ درونی جملات ، کلمات و حتی حروف پی می بریم. در ساده ترین مثال هنگامی که می خواهیم بگوییم : « حسن رفت. » چون جمله ی ما صرفأ یک جمله ی خبری ست آنرا با لحن و آوایی خبری بیان می کنیم. اما زمانی که دقیقأ همین جمله را بصورت پرسشی مطرح می کنیم آنرا با موسیقی ِ پرسش هماهنگ و یا بقول آهنگسازان ، تنظیم می کنیم! )
شاید تصور بشود که( زبان ) امری اکتسابی است اما با نگاه به ریشه های زبان و با توجه به اینکه انسان نیز نوعی حیوان است ( و نیز بر اساس نظریه ی تکامل داروین ) ، می بینیم که در واقع اجداد اولیه ی ما که در غارها می زیستند از نوعی زبان ِ غریزی برای صحبت کردن بهره می بردند. اما چون انسان دارای خودآگاهی و شعوری بوده که حیوانات حتی بصورت ضعیف آنرا هم نداشتند و ندارند بسرعت برای خود قوانین و علائم صوتی را وضع کرد که نحوه ی تکمیل یافته ی آن امروزه توسط ما بکار برده می شود.
با دقت بیشتر در فیزیک صداهای زبانی ِ انسان متوجه می شویم که پایه و اساس این زبانهای رنگارنگ و قراردادی آواهای غریزی حنجره ی انسانهاست. به بیانی دیگر انسانهای اولیه بر اساس قدرت و توانایی و گستره ی صوتی حنجره ی خود بعلاوه ی آواهای غریزی ، زبانی قراردادی را وضع کرده اند.
اختراع موسیقی
اما زمانی نیز انسانها لازم دیدند به زبانشان جریانی از موسیقی و کششها و زیر و بم های دلخواه و مطابق احساسات خود وارد کنند. و آن همان زمان بود که ( آواز ) خوانده شد ! بدلیل تاریکی های بیشتر زوایای ماقبل تاریخ هنوز مشخص نیست اولین آواز به چه دلیل و توسط چه کسی خوانده شد ؟! بیشترینه ی محققین بطور کل سرچشمه های موسیقی ِ انسانی را میل به پرستش می دانند و معتقدند انسان با دیدن هرکدام از عجایب طبیعت ناخودآگاه و فطری بفکر خدایان و در واقع مظاهر ِ پیدا و پنهان آنها می افتاده و سپس برای رضایت این خدایان و مظاهر به خواندن آواز و ساختن موسیقی می پرداخته.
بر اساس افسانه های یونانیان باستان موسیقی هدیه ای از سوی خدایان و در رأس آنها هرمس ( خدای بازرگانی و بازرگانان و همچنین پیک خدایان المپ ) بود.
همچنین برای تاریخچه ی اولین موسیقی ِ ساخت ِ انسان در فرهنگهای دنیا افسانه های گوناگونی وجود دارد که البته تقریبأ تمامی آنها بر سرچشمه ی معنوی و الهی موسیقی تأکید دارند. قسمتی از تحقیق ها نیز بر آن است که همانطور که هنر رقص هنر ِ هماهنگی ِ انسان با نظام منظم ِ طبیعت است در واقع تمام ریشه های ساخت و اختراع موسیقی به نیاز انسان به همراهی با نظام هستی و در واقع ، هارمونی داشتن : نظم داشتن ، برمی گردد.
...... ادامه دارد.
یا حق