قصد ما تهیهی گزارشی انتقادی در خصوص فعالیت موسسات آموزش تفكر خلاق و ان.ال.پی بود، اما تجربه و مطالعات قبلی دكتر رضایی، مسیر گزارش را به سمت بحثی دوستانه دربارهی «توسعه و آموزش» تغییر داد! با این امید كه در فرصتی مناسب تر به بحث اول (موسسات آموزش تفكر خلاق و ان.ال.پی) بپردازیم.
دکتر رضایی خود را اینگونه معرفی میکند: «همیشه این نکته برای من سوال بود که در جهان هستی، تدبیر وجود دارد، تبعیض وجود دارد و یا تفاوت. این مورد را سوژه ی مطالعاتی خودم قرار دادم و سعی کردم از طریق تحصیلات آکادمیک به نتیجه برسم اما اطلاعات مورد نیاز من در ایران در دسترس نبود. تحقیقات من به مطالعه ی توسعه گرایش داشت در حالی که در ایران توسعه مطالعه نمی شد بلکه پیشرفت مطالعه می شد. به دلایل خاص خودم از جریان آکادمیک جدا شدم و به یک جریان مطالعاتی - پژوهشی وارد شدم. بعد از گذراندن یک دوره مهارت های مطالعه در سال شصت و نه، به این نتیجه رسیدم که در جهان تفاوت و تدبیر وجود دارد ولی تبعیض اجتماعی همراه با رشد فکری مردم، خود به خود برطرف می شود.»
مصاحبهی هفت سنگ پیرامون «ارتباط متقابل آموزش و پرورش و توسعه» را تقدیم می كنیم:
چگونگی شکل گیری بنیاد فرهنگ و زندگی
در سال هفتاد و شش، بنیاد فرهنگ و زندگی با رسالت آموزش مهارت های تفکر کاربردی، رسما فعالیتش را آغاز کرد.
ما به مردم آموزش میدادیم که چگونه اعتماد به نفسشان را بالا ببرند، محیط را بشناسند، روابط موثر برقرار کنند، رشد اقتصادی - فکری ایجاد کنند و ...
شروع کار بسیار سخت بود.
- مشکلاتی که آموزش و پرورش برای ورود به مدارس ایجاد می کرد.
- مشکلاتی که دانشگاه ها برای پذیرش این موضوع داشتند.
- مشکلاتی که مردم برای شناخت موضوع داشتند.
- ....
همهی این ها هزینه ی رشد کار رو خیلی سنگین می کرد اما به علت اینکه این کار فعالیت مورد علاقه ی من و گروهی بود که کم کم شکل گرفت، کار راه افتاد و جایگاه خودش را پیدا کرد.
علل عدم پذیرش طرح های جدید در جامعه
در ایران معمولا به جای مطالعه ترجیح می دهند که به ناشناخته ها با دید منفی نگاه کنند چون دفع کردن، زحمت و هزینه ندارد. این تئوری در ساختار نظام ما وجود دارد.
ما در کل کشور آموزش هایی داریم که فاقد مجوز هستند ولی کارایی دارند اما ساختار هایی که متولی دادن جواز هستند، آنقدر دیر عمل می کنند که خود به خود این ساختار ها به صورت غیر قانونی در می آیند و ما فکر می کنیم واقعا غیر قانونی هستند! در حالی که در دنیای توسعه یافته، مجوز مطرح نیست. کار انجام می شود، یک سری بازتاب های پژوهشی دریافت می شود و این بازتاب ها، مجوز خواهد بود.
ما یک سری قانون ثابت وضع می کنیم و بعد در حل ساده ترین مسائلمان می مونیم! در صورتی که اگه اون قانون برداشته شود، مشکل خود به خود از بین می رود. ما انسان های ارزشمند زیادی داریم اما به دلیل وجود همین قوانین از وجودشان بهره نمی بریم.
یکی از نهاد هایی که در شروع کار برای ما مشکل ایجاد کرد، آموزش و پرورش بود. آموزش و پرورش یک لایه هایی را نمی شناخت و با پدیده ها به صورت قضاوتی برخورد می کرد.
ساختار های ما آنقدر اسیر کار های اجرایی هستند که عموما فرصتی برای مطالعه ندارند! آموزش و پرورش حتی یکبار طرح ها را مطالعه نکرد و فقط بر این اساس که اسم چند دانشمند غربی در یک پروژه وجود داشت، تصور می کردند که حتما مسئله ایجاد می شود!
آموزش و پرورش ایران و ریشه یابی مشکلات جامعه
امروزه نقش آموزش و پرورش در دنیا در حال تغییر است.
ما به جایی رسیده ایم که به جای نقد آموزش و پرورش، به این سازمان طرح می دهیم.
در حال حاضر روی طرحی به نام توسعه در آموزش و پرورش کار می کنیم. بعد از فعالیت های موفق ما، امروز آموزش و پرورش، ما را معتمد خودش می داند و طرح های ما را می پذیرد.
در مقطع ابتدایی، دانش آموز باید محیط پیرامونش را بشناسد و دردوره ی راهنمایی استعداد خودش را پیدا کند.
تنوع رشته ها در دبیرستان ها باید زیاد بشود.
- رشتهی بازاریابی
- رشتهی طباخی
- ...
یك دانش آموز، وقتی دیپلم می گیرد، باید در کاری تخصص داشته باشد تا اگر نخواست ادامه ی تحصیل بدهد، تکلیفش روشن باشد.
درس هایی که در آموزش و پرورش مطرح می شوند، فاقد جذابیت هستند چون به رفتار های اجتماعی متصل نیستند.
کارخانه ی آموزش و پرورش ما 100% مواد اولیه تولید می کند و به دستگاه کنکور می دهد. دستگاه کنکور فقط 20 % این مواد را مصرف می کند!
ساختار کشور برای 80% محصولش هیچ برنامه ای ندارد!
آموزش و پرورش ما باید از هنرستانی ها چهره بسازد. مردم در دانشگاه دنبال دانش نمی گردند، دنبال منزلت اجتماعی هستند. پس باید با یک موج آفرینی، شرایط کسب این منزلت اجتماعی را با کمک رسانه ها تغییر داد.
ما باید فهم اجتماعی داشته باشیم و این چیزیست که آموزش و پرورش ما به آن نرسیده است. منابع انسانی ما کارآمد نیستند. این مسئله توسعه را کند می کند و هزینه ها را بالا می برد.
ژان ژاک روسو می گوید: کودک را نباید از ابتدا با ذهنیت آزار داد. تنها باید با عمل آشنا کرد تا خود جهان خود را با درک شخصی اش ابتدا طراحی نماید و سپس به او دانش آموخت زیرا اگر از ابتدا به او دانش آموخت، دیگر خود را نخواهد آموخت.
ما باید در دبستان به بچه ها چهار عنصر نظم، ارتباط، استقلال و سلامتی را آموزش دهیم. این بچه دیگر وابسته نیست و وقتی تنهاست گرسنه نمی ماند، کار هایش را خودش انجام می دهد. در این حالت ما می توانیم بگوییم که یک عنصر مستقل تربیت کرده ایم.
ما باید به یک روستایی زمین را یاد بدیم. ما علوم شهری را آموزش می دیم و بعد می گوییم چرا روستایی مهاجرت کرد!
برای داشتن یک نظام آموزشی ماثر، چهل درصد کتاب های ما باید ملی، بیست درصد استانی، بیست درصد منطقه ای و بیست درصد هم محلی باشند.
اگر همزمان با طرح آموزش و پرورش، پروسه های دیگر در کشور رشد نکنند ، نمی شود انتظار موفقیت داشت. جامعه وقتی بالنده می شود که تمام سازمان ها خودشان، ساختار خودشا ن را اصلاح کنند و این از جایی شروع می شود که هر کس در حوزه ی خودش پاسخگو باشد.
ضعف سیستم آموزش عالی در تربیت نیروی کارآمد در جامعه
دانشجویان ما دروس تخصصی را فرا می گیرند. اما دانش عمومی و اعتماد به نفس ندارند.
خیلی از جوان ها فکر می کنند حتما باید در یك جا استخدام شوند! اصلا به این فکر نمی کنند که شاید بتوانند برای خودشان شغل تولید کنند. بزرگترین عنصر توسعه ی منابع انسانی، ایجاد خلاقیت در انسان هاست. آگر ما جهان را محدود می بینیم، فقر در نگاه ماست نه در دنیای بیرون.
ما مدیریت توسعه را نمی شناسیم. رابطه ی دانشمان را با جامعه پیدا نکردیم. در نتیجه پزشک ما فکر می کند اگر بیمار نداشته باشد ، بیکار می شود! در حالی که دانش پزشکی می تواند به سلامت، طول عمر، زیبایی و ... خدمات بدهد.
یکی از علت ها این است که دانشگاه های ما خود را در قبال دانشجو مسئول نمی دانند و این ضعف سیستم آموزشی ماست. برای دانشگاه های ما اهمیتی ندارد که دانشجو بعد از اتمام دوره ی تحصیل، توانمند باشد یا نه!
توسعهی فرهنگی
در تمام دنیا برای فرهنگ سازی زحمت کشیده شده است در ایران هم گام هایی برداشته شده اما توسعه هیچ وقت شتابان نیست. توسعه همراه با آگاهی ست. ما نمی توانیم کسی را تغییر بدهیم، باید آگاهی بدهیم تا تتغییر، انتخاب خود اشخاص باشد. ما باید حرف بزنیم تا جامعه لایه لایه بیدار شود. در فرایند بهبود كیفیت زندگی، هیچ کاری سریع انجام نمی شود. باید انتخاب ها را زیاد کرد.
ما مکانیزم توسعه را نمی شناسیم. درنتیجه یك رفتار کپی فاقد ارزش ایجاد می شود. ما ابزار را بر اساس نیاز بکار نمی گیریم بلکه بر اساس مد از ابزار استفاده می كنیم و سردرگم می شویم.
در هر جامعه ای، ابتدا باید شکل توسعه را پیدا و بعد ابزار توسعه را تعریف کرد. ممکن است ابزار توسعه ی جامعه ی ما کامپیوتر یا موبایل نباشد. شاید وسیله ی دیگری خلق کردیم که آن ابزار توسعه ی جامعه ی ما بود.
در توسعه ی فرهنگی یک جامعه باید به دستاورد های قومی، دینی، اخلاقی، هنری و فلسفی توجه داشت. توسعه هر یك از این شاخص ها منجر به توسعه ی فرهنگی خواهد شد.
فردی که برنامه ریز خوبی باشد، کار آمد و کار آفرین باشد، می تواند در وضعیت فرهنگی، فعالیت اقتصادی مفید انجام دهد و بر ساختار سیاسی اثر بگذارد.
توسعه و تغییر ساختار جامعه
توسعه در خیلی از مراحل وابسته به دولت است. دولت قادر به پرداخت هزینه های اضافی نیست و مجبور است طرح های جدید را بررسی و استفاده کند. ممکن است در حال حاضر این کار صورت نگیرد اما اقتصاد، دولت را مجبور می کند. اقتصاد قوانینی دارد که اگر ما به آن ها بی محلی كنیم، خود به خود بر جامعه ی ما حاکم می شوند!
از سوی دیگر با استفاده از اینترنت، اطلاعات ما بیشتر شده و خواسته های ما رشد کرده اند، در نتیجه ساختار جامعه ی ما تغییر می کند.
از طرف دیگر، اگر توسعه ی ما کند باشد، برای جامعه ی جهانی هزینه ایجاد می کنیم در نتیجه جامعه ی جهانی اجازه نمی دهد که توسعه ی ما در مرحله ی جنینی متوقف شود.
در کنار اقتصاد جهانی نمی توان به یک بستر ضعیف فردی فکر کرد.
اگر ضریب امنیت کشور بالا برود، ما سریعا رشد خواهیم کرد. ما منابع گسترده ای داریم. این به معنای رشد خود به خودی نیست اما در هر جا که خوب فکر كنیم و مدیریت صحیح داشته باشیم، برای ما امکان توسعه وجود دارد.
ما عموما به بسته ترین در ممکن فکر می کنیم. تصور می كنیم اگر یك در باز شود تمام مشکلات جامعه حل می شود و این باعث می شود که درهای باز دیگر را نبینیم. تمام روزنه ها بسته نیست. ما هر جا ناتوان باشیم، در ها را بسته می بینینم.
جوان های ما باید یاد بگیرند که به در های بسته فکر نکنند. یک انسان، برای تامین 200 هزار تومان که به مجلس و ... نیاز ندارد! ما مسائل کوچک خودمان را به مسائل بزرگ جامعه وصل می كنیم.
وقتی من ضعیف هستم و توانایی ندارم، جامعه را مقصر می دانم و خودم را روی محیط فرافکنی می کنم در حالی که این اصلا صحیح نیست.
در تمام اسطوره های ما دوشیزه منتظر است تا قهرمان او را از دست اژدها نجات دهد.
اما هر کس باید خودش از حقوقش دفاع کند. دوشیزه باید خودش با اژدها مبارزه کند و بعد با قهرمان ازدواج کند.
ما برای توسعه نباید به فراگیر اندیشی فکر كنیم.
باید به بزرگتر ها یاد بدهیم که به حرف کوچکتر ها گوش دهند. باید یك خانواده ی پویا داشته باشیم. یك محله ی پویا داشته باشیم.
در جامعه ای که دانش توزیع نشود، نمی توان انتظار پیشرفت داشت.