خرد بهتر از هرچه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
(حکیم فردوسی)
خرد را اگر چه بسیار والا نگریسته اند و یا چه بسیار کوفته اند اما سرانجام همان آغاز است که حکیم فردوسی اولین بیت شاهنامه جاودان خود را با نام خداوند جان و خرد آغاز می کند. خرد هدایت گر آدمیانی که در منجلاب خویش غرقند و اگر آمدند و گفتند بمب اتم از خرد ناشی می شود، خود از خرد هیچ بهره بویی نبرده اند که خرد نه فقط ستایش اعداد و ارقام است که بلکه اثبات خداوندی و معرفت یگانگی از طریق آزمایشات ساده جاوید ایزاک نیوتن است، حال می خواهد مجادله شود که غایت عمرش به جنون سر کرده یا دیگر اقوال؛ آنچه ماغیر از قوانین نیوتنی به جا مانده دیگر اموریست که خرد را هرچه بیشتر به اوج می برد و گستاخان را به زیر می کشاند.
خرد همان است که زهر گوشه ای بدست می آید توشه معرفتی و آنگاه گلستان و بوستانی به نگارش در می آید که هرگز هیچ خزان و زمستانی بر آن کار ساز نبوده است و نام سعدی نکونام را بر اوج می برد. یا مرثیه آن اسطوره ایست که شیره تیره و روغنی هر ایرانی را ملی کرد و در عزلت جان داد و بی خردان از آثارش بهره مندند و یا همان درایتیش که ذوالقرنین کبیر به کار برد تا نامش در کتاب وحی مسلمین نگاشته شود و اصلاً چرا اینقدر پیچیده نگاه کنیم؛ مگر یزدان یکتا در کتب نازل گشته، ما را به نگرش در سماوات و الارض و تفکر در آنها دعوت نمی کند؟
بر بوزینه آدمیان پوشیده نیست که خرد جان مایه فرزانگیست، اما سوال اینجاست که فرزانگی چیست؟
آیا فرزانگی همان اهریمن ستیزیست یا به قله هرم نخبگان افلاطونی رسیدن است و یا فرزانگی به قول خاتم هادیان همان تقواست؟
تقوا چیست، قربت الی الله؟ قربت الی خداوند جان و خرد؟ نزدیکی به خرد؟
جای تعجب ندارد چون همینک همگن با من، هفت میلیارد موجود کور و کر در حرکتند که در همان حال که خود را چون یک فیلسوف دانسته و قوانین جهان شمول وضع می کنند؛ حتی ساده ترین نشانه ها را در نمی یابند و این حماقت کرترین و کورترین موجود کره خاکی است که تنها لقب خلیفة فی الارض را با خود یدک می کشد و حال اگر ابلیس به پایش سجده کند نه به والایی انسانیت، که بلکه به فراخی حماقت اوست!
اگر نفیری از سودای اهریمنیان بر خیزد به واسطه حماقت و پلشتی بوزینه آدمیانی است که دیگر آنان را کارشان ساقط ساخته و بجای آنکه کسی را برای کشتن دیگر تحریک کنند، قرنهاست که جلادان با پول گردن می زنند و دانش داران بی خرد به واسطه عشق به معجون متعفن سیاست و علم به ساختن چیزی می پردازند که به یکبار هزاران سر را از بدنشان ساقط کند...و اگر می پندارید هنوز سودای قدرت طلبی در افکار خونخواران است بدانید که سیاست در خدمت اقتصاد و لا غیر. هر آتشی که به پا می خیزد نه پای اهریمنیان در میان است و نه صلح برای ملتی که همواره پول بوده است که هم برده و هم ارباب و اهرمنیان وا مانده از هر دو جهان!
آنان که جهان را عرصه مجادله خیر و شر می پندارند، خوب می دانند که در توده خیرین و یا شرمندان نیز رده هایی وجود دارند که دائم با خود در ستیزند.
ستیز فرومایگی و فرزانگی، خرد و بی خردی چنان نبردیست که شاید جهاد اکبر در آن پس زده شود که در این سرای نه تنها نفس در هر لحظه جهاد اکبر را افراشته نگه می دارد که خرد از جزء به کنار آمده و چنان در کل حکم می راند که جزئیات نیز به واسطه آن منحل گشته و این همان نبردیست که خطا در آن باعث یک عمر درگیر بودن با نفس می تواند باشد و این همان نبردیست که اوارق نیز از خبر دادن آن بیم دارند و در کتب وحی نیز تنها فکرت را ارج نهاده و در آئین مینوی زرتشت، پندار نیک را قدم اول می گمارد و شاید در هراس از هشدار دادن برای عدم عبور از این قدم، وا می ماند و یا آنچنان که می بایست به گفتن آن نمی پردازد تا شاید کبریا بر خشکاندن خرد بلند نشوند!
فرزانگی یگانه گوهری که حتی بنیانگذار شریعت اسلام برای کسب آن حاضر به تن در دادن مصاحبت با مشرکین حتی در وادی چین می گردد، و آن وقت وراثش به جان هم می افتند که تشهد قومی با قوم دیگر بر سر ادعای امامیت تفاوت دارد این فروع است که اصول را می راند تا بوزینه همچنان بوزینه می ماند. و این بوزینه است که از یاد می برد همگان با هم برادر و برابرند و کتاب و قبله ای واحد دارند و یگانه ایزدی که او را خداوند جان و خرد می نامند.
خدای آنان را رحمت دهد که جان خویش را به پای ملتی ریختند و نیز ارج بسیار دهد آنانی که اگرچه اندکند اما با زندگانی خردمندانه خویش هزاران ملل را در پرتو آثار خود قرار داده اند.
یا حق
نيما حيرتی