محمد نورری متولد 1308، فارغ التحصیل هنرستان تاتر و زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران و مبانی تاتر از دانشکده ی علوم اجتماعی، آواز را نزد خانم (اولین باغچه بان) استاد دانشگاه تهران و مبانی علمی موسیقی را نزد اساتید هنرستان عالی موسیقی فرا گرفته و شیوه ی آواز ویژه ای را که طی سالهای متمادی برگزیده است متاثر از بافت و غنای نغمات بومی و ملی ایران است. پیوند دیرینه ی او با موسیقی علمی، همچنین ویژگی های رنگ و رسایی صدا و نحوه ی ارائه ی موسیقی و کلام در آوازش، حلقه ی فاخر و مستحکمی برای تداوم بخشیدن به همراهی و همنشینی موسیقی و شعر در قلمرو اندیشه است. از محمد نوری علاوه بر قطعات آوازی آثاری بصورت ترجمه و داستان کوتاه منتشر شده است. صدای نوری طی پنجاه سال فعالیت هنری برای یک نسل یادآور لحظه های خوب و مهربانی های سرشار و برای نسل امروز آفریننده ی شیرین ترین خاطرات است.
***
محمد سریر متولد 1323، تحصیلات خود را در رشته ی موسیقی از کنسرواتور آزاد هنرستان عالی موسیقی آغاز و در رشته ی موسیقی دانشگاه هنرهای زیبای تهران ادامه داده ، در آکادمی موسیقی و هنرهای زیبای وین (اتریش) در رشته ی آهنگسازی به پایان رسانیده است و در این زمینه در دانشگاه به تدریس اشتغال دارد. توانایی های وی در نواختن سازهای بین المللی و سنتی و شناخت وی از موسیقی ملی و بومی ایران امکانات مؤثری را جهت تصنیف آثاری با بهره گیری از جنبه های فنی موسیقی بین المللی و ظرفیتهای موسیقی ملی در اختیار این آهنگساز قرار داده است. تحصیل در زمینه های اقتصاد و علوم سیاسی و کسب مدارج علمی و تالیف کتب و مقالات مختلف ابعاد ویژه ای به نگرش علمی و خلاقیتهای هنری این آهنگساز بخشیده است. محمد سریر کار آهنگسازی را از سال 1345 آغاز و تصنیف بیش از هفتاد اثر آوازی، موسیقی توصیفی ، موسیقی متن فیلم و سریال، حاصل تلاش وی طی این سالها بوده است. بسیاری از آهنگهای خاطره انگیز محمد نوری از ساخته های این آهنگساز می باشد.
مصاحبه ای با محمد سریر به نقل از سایت اینترنتی پندار که چندی پیش انجام شده است را بخوانید:
وی مدتی به عنوان رایزن فرهنگی و علمی ایران درمقر اروپایی ملل متحد در ژنو فعالیت میكرده و در حال حاضر به عنوان استاد موسیقی دردانشكده های موسیقی مشغول تدریس و تحقیق است. دكتر سریر همچنین مقالات و تالیفات بسیاری در زمینه موسیقی نوشته كه در داخل و خارج از كشور به چاپ رسیده است. وی ساخت موسیقی متن فیلم و سریال های تلویزیونی را از سال 1350 وآهنگ سازی رادیو را از سال 1345 آغاز كرده است. با وی گفت وگویی تفضیلی درمورد علل مهجوریت موسیقی سنتی انجام دادهایم.
***
جناب آقای دكتر سریر، به زعم بسیاری از كارشناسان موسیقی، به نظر می رسد كه موسیقی سنتی ما در حال مرگ تدریجی است ، نظر شما در این رابطه چیست؟
موسیقی ملی ما هیچ وقت از بین نخواهد رفت. فقط ممكن است در دوره ای ارتباط كمتری با آن برقرار شود كه آن هم به نوع ارایه موسیقی سنتی برمی گردد و نباید آن را به خود موسیقی سنتی نسبت داد و البته این موضوع تا حد زیادی طبیعی است. معمولاً در هر دوره ای به علت شرایط خاص، نوعی از موسیقی رونق بیشتری پیدا می كندو از طرفی همواره جمعیت جوان تعیین كننده خواست های جامعه هستند و این قشر اكنون به علل خاصی اقبال عمومی بدین موضوع ندارد؛ از طرفی باید توجه داشت كه به علت استیلای رسانه ها و كم شدن فاصله كشورها موسیقی جوانان در تمام دنیا به هم نزدیك است، یعنی جوانان دنیا به نوعی «زبان مشترك» در موسیقی دست یافته اند. البته در عین حال موسیقی ملی هر كشور جایگاه خاصی برای خودش دارد و همه طبقات با آن پیوند دارند، بنابراین نباید استقبال از انواع دیگر موسیقی را به معنای قطع این ارتباط دانست.
لااقل برای از بین بردن این توهم (قطع ارتباط موسیقی سنتی با مردم) چه باید كرد؟
ناچاریم برای ارایه موسیقی سنتی خود، به یك سری راهكارهای تازه دست بزنیم و با استفاده از روش ها و تكنیك های موسیقی ایرانی، اشكال جدیدتری از موسیقی سنتی را ارایه كنیم. موسیقی سنتی ما میتواند به عنوان یك جان مایه برای خلق آثار جدید و نو آوری های جدید استفاده شود. یعنی ریشه باید همان باشد و شاخ و برگ های جدیدتری به آن داد. در یك كلام باید به دنبال تولید فرهنگ و خلاقیت های تازه باشیم؛ زیرا با تكرار گذشته نمی توان حیات موسیقی را تضمین كرد.
اگر چه حرف شما در ارتباط با ناگزیری از جهانی شدن، پذیرفتنی است؛ اما به نظر می رسد كه این موضوع احتمال غلبه فرهنگی را به همراه خواهد داشت...
به هیچ عنوان نباید از این مسأله به عنوان غلبه فرهنگی یاد كرد، اگر ما هم در دنیا حرفی برای گفتن داشته باشیم، آن وقت ارتباط فرهنگی جای خود را به غلبه فرهنگی خواهد داد و این امكان پذیر نیست مگر آنكه "خلاقیت" را حفظ كنیم، یعنی خلاقیت اساس كاری است كه می شود در ارتباط، از آن بهره برد.
با توجه به اینكه ادبیات جزء لاینفك موسیقی سنتی است، دور ماندن آن از زبان امروزی را تا چه اندازه در مهجوریت موسیقی سنتی، دخیل می دانید؟
موسیقی سنتی ما پیوند دیرینه و نا گسستنی با كلام و شعر دارد و به هیچ عنوان نمی توان از ادبیات به عنوان یك عامل ضربه زننده به موسیقی یاد كرد؛ بلكه برعكس، راز و رمز ماندگاری موسیقی ما تا امروز پیوندش با ادبیات بوده است. بنابراین شخصی كه در زمینه موسیقی فعال است باید با ادبیات كشورش آشنا باشد و این عامل میتواند در پویایی كار تأثیر بگذارد. بسیاری از آثارخلق شده به علت نا آشنایی و عدم پیوند با ادبیات، ناقص است؛ زیرا دانستن هجاهای یك شعرو موسیقی درونی كلام در تنظیم یك موسیقی و تولید كارهای با كلام فاكتور بسیار مهمی است. نباید فراموش كرد كه همواره مهم ترین وسیله انتقال احساسات در دنیا ، موسیقی كلامی است و توجه به تأثیر گذاری این كار حكم میكند تا در این زمینه جدیتر عمل كنیم.
برای رسیدن به آن خلاقیتی كه شما تا این اندازه روی آن تأكید دارید، چه باید كرد؟
خلاقیت بیش از هر چیز استعداد و جوهره خلاقه میخواهد. علاوه بر آن باید از دانش و اطلاعات موسیقی نیز بهره برد. اطلاع از علم موسیقی ذهنیت را باز میكند و افق های دورتری را فراروی آهنگ ساز قرار میدهد كه در نتیجه میتواند كارهای بهتری با ظرفیت موسیقی ملی انجام دهد.
مسأله دیگری كه در موسیقی ملی ما به چشم می خورد، آن است كه به نظر میرسد موسیقی ملی ما، یك موسیقی "خواننده محور" است و همین استیلای آواز ممكن است لطماتی به آن وارد سازد؛ نظر شما چیست؟
در همه جوامع، موسیقی با خواننده آن شناخته میشود به خصوص در انواعی از موسیقی روز. موسیقی با كلام- كه شكل رایج آن در گذشته و امروز موسیقی بومی و محلی است - همواره در دنیا مطرح ترین سبك موسیقی بوده و به همین علت سیر تكاملی خود را طی كرده است (اگر چه بعدها خواننده در شكل عمومی حذف و موسیقی چند صدایی نیز باب شده است). اما موسیقی ما یك موسیقی تك صدایی(مونوفونی) است و بنابراین از جهت ملودی شاید ظرفیت مانور چندانی نداشته باشد، زیرا در آن بیشتر ملودی محور قرار داده می شود و اكنون بسیاری از موسیقیدان های ما نیز با چند صدایی كردن موسیقی سنتی مشكل دارند، در حالیكه در صورت انجام این كار موسیقی زنده تر و پویا تر خواهد شد. البته موسیقی (مونوفونی) خود دارای زیبایی هایی است كه میتواند جایگاه ویژه خود را داشته باشد و حتی موسیقی چند صدایی نیز واجد آن جوهره و جذبه هنری نیست، علیرغم این ویژگی موسیقی ما زیربنای مستحكمی دارد و نغمههای فاخر و ارزشمندی از سال های دیرین بر جای مانده است كه مانند نگین ارزندهای میتواند در ساخت آثار موسیقیایی به كار گرفته شود و ماندگاری و شأن آن را حفظ كند، بنابراین آواز فی حد ذاته مشكلی برای موسیقی نیست. خواننده نیز مانند یك ساز در موسیقی نقش دارد كه بنا به علت كلامی بودن موسیقی سنتی ما نقش آن پر رنگ تر است ، یعنی كلام روی صوت خواننده سوار می شود و پیام را منتقل میكند.
در مجموع من فكر میكنم باید با حفظ ارتباط با مخاطب، از موسیقی مونوفونی به سمت موسیقی چند صدایی حركت كرد.
با تمام قدرتی كه موسیقی سنتی ما دارد، نباید كتمان كرد كه دارای تفاوت هایی با موسیقی رایج در مغرب زمین مثلاً عدم امكان ساز بندی با استفاده از قوائد مورد استفاده درآن موسیقی و یا مشكلاتی كه در فیزیك سازهاست. آیا میتوان این مشكلات را حل كرد یا اینكه اصولاً نمیتوان هیچ دخل و تصرفی در آن بكار برد؟
ردیف موسیقی ایرانی، زیر ساختی از یك سنت موسیقیایی ارزشمنددارد. این سنتها طی صدها سال مانده و صیقل خورده اند، اما نطفه های اصلیش باقی مانده است. با این حال مشكلاتی در این زمینه وجود دارد كه وظیفه موسیقیدانان است كه آن را از بین ببرند، گرچه تا كنون نیز اقداماتی در این زمینه صورت گرفته، اما به شكل مدون در نیامده است. موسیقیدانان باید در زمینه چگونگی اركستراسیون موسیقی ایرانی پژوهش بیشتری انجام و راه حلهای نوین ارائه دهند. با این نگاه میتوان در موسیقی جهان صدای بلندتری داشت.
در حال حاضر فواصل موسیقی سنتی ما از موسیقی غربی بسیار متنوع تر است؛ اما همواره در تلفیق موسیقی ایرانی و غربی، سازهای غربی امكان بیشتری برای عرضه در یك گروه همنوازی دارند زیرا قابلیت سازهای غربی به علت تكامل فنی آنها برای تولید و نواختن نت ها بیشتر است سازهای ملی ایران علیرغم قدمت و نهاد اصیلی كه دارند در جهت ساختمان میتوانند تكامل بیشتری پیدا كنند و دامنه و توان بیشتری برای انتقال احساسات و معنویات آهنگ ساز ایرانی داشته باشند البته بسیاری از موسیقیدانان با ایجاد اینگونه تغییرات در ساختمان سازهای ایرانی موافقتی ندارند زیرا معتقند اصالت صوت تولید شده و روش و شیوه ارائه موسیقی تغییر خواهد كرد و در نتیجه به اصالت آن صدمه می زند. اما به هر حال باید قبول كرد كه بسیاری از ذخایر فرهنگی كشورهای دنیا به موزه منتقل شده است، نباید هرگز به حفظ آثار هنری به چشم بدبینی نگریست، اگر شخصی میخواهد از ملودی گوشهای از ردیف استفاده كند و خلاقیت به خرج دهد، به معنای توهین به ردیف نیست. خصوصیت یك فرهنگ پویا پذیرش تغییر و تحول است.
به عنوان صحبت پایانی بفرمایید نظر شما درباره وضیت تدریس و تحصیل موسیقی چیست؟
علاقه، گرایش و توجه نسل جوان به موسیقی طی دو دهه اخیر در كشور ما بی سابقه بوده است.
هنرآموزان ما چندین برابر افزایش پیدا كردهاند و در نتیجه آمادگی برای جواب گویی به آنها وجود نداشته است. ضمن آنكه طی دو دهه گذشته آموزشگاههای رسمی موسیقی به صورت نیمه فعال بوده و كسی درحد معلم برای آموزش تربیت نشده است، بنابراین با كمبود افراد واجد شرایط تدریس مواجهیم. به نظر میرسد سادهترین و در عین حال عاقلانهترین راهكار آن است كه ابتدا راههایی برای آموزش مدرسان ارائه داد تا آنها با یك حداقل اطلاعاتی درمسیر صحیح تدریس قرار گیرند.
بشنوید :
نمی شه غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره (ترانه از حسین منزوی)
جان مریم