از سینما نوشتن سخت شده است! اگر بخواهیم به رویدادهای روزهای اخیر نگاهی كنیم و نقد و نقبی بر آن ها بزنیم تنها گله و شكایت خواهیم نوشت و افسوس و افسوس.
از محدودیت ها خواهیم گفت و از هرج و مرج. از عدم فعالیت سینماگران مطرح، از برخوردهای بد و ناجور مسئولان، از دلزدگی مردم و ... با خود می گوییم چه فایده دارد اینچنین كنیم. از بدی بگوئیم و ناله كنیم، این ها كه همه تكراری است. تكراری هایی كه دیگر حال هر ایرانی را برهم می زند تكراری هایی كه نه گوش شنوایی دارند نه می توانند درمان شوند.
من می خواستم از جشنواره بزرگ كن بگویم، از طلای سرخ، از پنج عصر، از نفس عمیق، از سارس!، از تروریسم! از نیكول كیدمن (یاد فرمانفرما و دوستش تامی افتادم!) و فیلم تازه اش، اما این هاهمه تكرار مكررات است.
می توانم از فیلم های روی پرده (بولینگ برای كلمباین، تیك، غزل، از كنار هم می گذریم ...) بنویسم ولی دلم نمی آید. هر كدام از این واژه ها اگر قابل نوشتن باشند هزاران بار نوشته شده اند.
بهتراست چندخبربنویسم وتحلیل كنم: شما از نویسندگان قلم به مزد، مزدور و دلال مجلات سینمایی خبر دارید؟ از كامبیز كاهه ... خبر دارید، خبر دارید كه آبادان (مانی حقیقی) كاملا توقیف شده است آن هم توسط یكی از مدیران و كارگزاران رئیس جمهور محبوب. می دانید كه دیگر در هیچ كانونی نمی توانید فیلم تماشا كنید می دانید، گفته اند فیلمنامه اول باید تصویب شود بعد پروانه ساخت صادر شود و بعد از ساخت فیلمی بر اساس فیلمنامه تصویب شده، دوباره فیلم بازبینی شود! و بعد برای هر گونه نمایش داخلی و خارجی، جشنواره ای و محفل خصوصی! پروانه نمایش صادر گردد. بندگان خدا دلشان نیامده است راحت بگویند یا خفه شوید یا گورتان را گم كنید. چون مدیران فرهنگی رئیس جمهور فرهنگی مان! بسیار فرهنگی برخورد می كنند اه! اینها هم كه همه شد گلایه كردن وسیاه جلوه دادن .پس نمی نویسم.
از این ها كه هیچ ننوشتم اما بگذارید ازیك عاشقانه تلویزیونی! بنویسم.
منوچهر نوذری، بعد از مدت ها در كوچه اقاقیا بر روی صفحه تلویزیون حاضر شد. اینكه كوچه اقاقیا می تواند یك اتفاق دیگر در عرصهی برنامه های نود قسمتی باشد یانه را، به مرور زمان در خواهیم یافت اما جدا از تمام مسائل حضور منوچهر نوذری، سینما دوست و سینماگر قدیمی ،توجیه قابل قبولی است برای دنبال كردن سریال.
(عاشقانه بودن این موضوع مربوط به تمام چیزهای ننوشته شده آن است!)