گروه موسیقی TooL
It took so long to remember just what happened.
I was so young and vestal then,
You know it hurt me,
But I'm breathing so I guess I'm still alive
Even if signs seem to tell me otherwise.
I've got my hands bound,
my head down, my eyes closed,
And my throat wide open.
Do unto others what has been done to you
I'm treading water,
I need to sleep a while.
My lamb and martyr, you look so precious.
Won't you come a bit closer,
Close enough so I can smell you.
I need you to feel this,
I can't stand to burn too long.
Released in this sodomy.
For one sweet moment I am whole.
Do unto you now what has been done to me.
You're breathing so I guess you're still alive
Even if signs seem to tell me otherwise.
Won't you come just a bit closer,
Close enough so I can smell you.
I need you to feel this.
I need this to make me whole.
There's release in this sodomy.
For I am your witness that
Blood and flesh can be trusted.
And only this one holy medium brings me peace of mind.
Got your hands bound, your head down,
Your eyes closed.
You look so precious now.
I have found some kind of temporary sanity in this
Shit blood and cum on my hands.
I've come round full circle.
My lamb and martyr, this will be over soon.
You look so precious.
زندان ِ سکس
برای آنکه درست دریافت شود چه اتفاقی افتاده زمان بسیاری گذشت.
من بسی جوان و پاکدامن بودم.
تو می دانستی که آن بمن آسیب می رساند.
اما من نفس می کشم پس حدس می زنم زنده باشم،
حتی اگر نشانه ها چیز دیگری بگویند!
من همیشه دستان بسته ای خواهم داشت،
سرم پایین افتاده است، چشمانم بسته است، (: از شرم)
و گلویم گشاد و باز است.
طور دیگری باش، چه بر سرت رفته است؟
من در آب قدم می گذارم.
من احتیاج دارم مدتی بخوابم.
بره ی من و ای شهید! تو بسیار ارزشمند می نمایی.
نمی خواهی کمی نزدیکتر بیایی؟
آنقدر نزدیک که بتوانم ببویمت.
به تو احتیاج دارم که احساسش کنم.
نمی توانم بایستم که اینهمه بسیار بسوزم.
آزاد و بی بند در این لواط!
برای دقیقه ای شیرین تماما هستم.
طور دیگری باش، چه بر سرت رفته است؟
اما من نفس می کشم پس حدس می زنم زنده باشم،
حتی اگر نشانه ها چیز دیگری بگویند!
نمی خواهی کمی نزدیکتر بیایی؟
آنقدر نزدیک که بتوانم ببویمت.
به تو احتیاج دارم که احساسش کنم.
احتیاجش دارم که مرا سالم و دست نخورده کند.
این لواط بی بند و آزاد است.
من شاهدت هستم که
خون و جسم می توانند اعتماد کنند.
و فقط این یک میانجی ِ مقدس مرا برای صلح در ذهنم آماده می کند.
دستانت را ببند ، سرت پایین افتاده است،
چشمانت بسته است،
تو بسیار ارزشمند می نمایی.
من پیدا کرده ام بسیاری از انواع ِ سلامتهای موقت را در آن.
خون ِ کثیف و اضافه اش کن بر روی دستانم.
من دایره ی کامل را برمی گردانم.
بره ی من و ای شهید! این بزودی تمام خواهد شد.
تو بسیار ارزشمند می نمایی.
ترجمه از: اشکان نیری