English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  زندگی


اينجا نمايشگاه است!

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: منصوره مدرس

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
اینجا نمایشگاه است! ورود به این مکان فرهنگی! از مشکل‌ترین مراحل است، مثل هفت خوان رستمی که خوان هفتمش همان اول باشد!
 

اینجا نمایشگاه است! ورود به این مکان فرهنگی! از مشکل‌ترین مراحل است، مثل هفت خوان رستمی که خوان هفتمش همان اول باشد!

پل عابر پیاده از جمعیت موج می زند که در روزهای تعطیل و ساعات شلوغی این موج هم از بین می رود و یک جمعیت راکد دو طرفه به وجود می آید به طوری که بودن بر روی این پل از عذابهای الیم است به طوری که آدم آرزو می کند کاش هرطوری بود از اتوبان رد می شد ولی اینجا نبود! عده کثیری سودجو که از موقعیت نهایت استفاده را می برند عده کمی هم که واقعا برای خرید کتاب آمده اند را شکنجه می دهند!

و زمینی که با تبلیغات مفروش شده و باز هم از همان ها به زور به ما می دهند تا مثلا تبلیغ کنند... ای کاش می دانستند که اگر این پول را بسوزانند بهتر است تا اینگونه صرف این تبلیغات کنند!

و حالا به بخش ورودی تا درب نمایشگاه می رسیم که بخش مفرح و جالب توجهی ست!دقیقا مصداق بارز محلی که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن یافت می شود که البته ظاهرا باعث رضایت اکثریت است غافل از اینکه ازدحام جمعیت را چند برابر می کند! از همه مهمتر اینجا نمایشگاه کتاب است؟

و بالاخره نمایشگاه آغاز می شود، نمایشگاهی که شانزدهمین است ولی هنوز همان است که بود! هیچ اقدام خاصی برای رفاه حال بازدیدکنندگان انجام نشده است. مسافتهای طولانی بین سالنها، نبود تهویه مناسب در سالنها و از همه مهمتر عدم سنخیت بازدیدکنندگان و ترتیب غرفه ها.

ظاهرا سالنها از هم تفکیک شده اند اما مشکلات هنوز باقی است و سال به سال بیشتر هم می شوند! برای مثال در بخش ناشران داخلی متاسفانه هیچ هماهنگی دیده نمی شود، که البته یک مشکل اساسی از چگونگی مجوز گرفتن بعضی از ناشرین است که چطور در آن واحد در چند زمینه کاملا متفاوت فعالیت می کنند. علاوه بر این مشکل، غرفه ها در یک سالن فقط در ترتیب الفبا با هم وجه اشتراک دارند و نه چیز دیگری که این باعث ازدحام بیجای جمعیت و سردرگمی خریدار برای یافتن کتاب مورد نظر می شود!

یا حداقل بعضی از روزها یا ساعات مشخصی به گروه های خاصی برای بازدیدکننده اختصاص یابد تا افراد حداقل تا حدودی هم که شده با هم سنخیت داشته باشند و برای ساعتی هم که شده فکر کنند در یک مکان فرهنگی هستند و ناهنجاریهای شدید جامعه را فراموش کنند.

و بحث قیمت بالای کتب خارجی که هرساله موضوع اصلی است و مسئولین محترم هنوز به نتیجه ای نرسیده اند و اینکه نمی توانندقانون کپی رایت را در ایران پیاده کنند یا نمی خواهند؟

و موارد بسیار دیگر...
خلاصه اینکه نمایشگاه امسال هم تمام شد. نمایشگاهی که یکبار در سال در این کشور برگزار می شود و همه به امید تغییری در سال بعد به انتظار می نشینند. این یک نیاز عمده و فرهنگی جامعه است نه یک مسئله جانبی!

تا کی باید ضعف اجرایی و عدم هماهنگی به این شکل گسترده موجود باشد؟ آیا ترتیب صحیح یک نمایشگاه ۱۰ روزه انقدر غیر ممکن است یا بازهم فقط شعار است و شعار!؟

 

 تاریخ انتشار:   May 17, 2003 12:36 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir