English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  ماه عسل


ماه کولی

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: امیر اسماعیلی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
مواظب باشید اشک‌های‌تان روی زمین نریزد. زمین اینجا تمیز است خدایی ناکرده جای اشک‌های‌تان می‌ماند. چرا چراغ‌ها را خاموش کردند ... شمع دارم ...
 

سلام. خوب موقعی آمدید. می خواستم کمی گریه کنم.
- نه ... خواهش می کنم. مزاحم نیستید. بفرمائید بنشینید...

صدای «ماه کولی»* می آید و آدم را یاد خاطره های داشته و نداشته اش می اندازد. مقداری دلتنگی مبسوط داشتم با زمینه. با خستگی. با بریدن و ناامیدی. نه خواهش می کنم مسخره ام نکنید... وقتی چشم هایتان گناه می کند، دستتان هم می لرزد. آن وقت در برابر دیگری، دوستی، آشنایی که بگوید التماس دعا... دلتان نه، تمام وجودتان لرزه می گیرد. خدا بزرگ است. قرار نیست کسی بفهمد که من می خواهم گریه کنم... این را خوب می فهمم که انتظار شیرین است، چون دیدم یکی منتظر بود و امیدوار ... امید ...
-شما هم دوست دارید کمی با من گریه کنید... اگر اجازه بدهید آواز اولش را من می خوانم... خدا. خدااااااااااااایا ... آیینه ی خانه مان چقدر خالی شده است.

- شما ندیدیدش... گفت می آیم. قرار بود که ... راستی گل های باغچه را که شما لگد نکرده بودید؟ کمر گل محمدی ام امروز شکست. لگدش کرده بودند. قبل از آن دلش را شکسته بودند. شما چقدر خوب گریه هاتان را می نویسید ...

مواظب باشید اشک هایتان روی زمین نریزد. زمین اینجا تمیز است خدایی ناکرده جای اشک هایتان می ماند. چرا چراغ ها را خاموش کردند ... شمع دارم ...

- کجا می روید؟ باحرف هایم ناراحتتان کردم. حرف بدی زدم. ببخشید ... ببخشید ....

-------------------------------------
* نواری با آهنگسازی محمدرضا علیقلی

 

 تاریخ انتشار:   May 2, 2003 11:07 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir