سلام. خوب موقعی آمدید. می خواستم کمی گریه کنم.
- نه ... خواهش می کنم. مزاحم نیستید. بفرمائید بنشینید...
صدای « ماه کولی »* می آید و آدم را یاد خاطره های داشته و نداشته اش می اندازد. مقداری دلتنگی مبسوط داشتم با زمینه. با خستگی. با بریدن و ناامیدی. نه خواهش می کنم مسخره ام نکنید... وقتی چشم هایتان گناه می کند، دستتان هم می لرزد. آن وقت در برابر دیگری، دوستی، آشنایی که بگوید التماس دعا... دلتان نه، تمام وجودتان لرزه می گیرد. خدا بزرگ است. قرار نیست کسی بفهمد که من می خواهم گریه کنم... این را خوب می فهمم که انتظار شیرین است، چون دیدم یکی منتظر بود و امیدوار ... امید ...
-شما هم دوست دارید کمی با من گریه کنید... اگر اجازه بدهید آواز اولش را من می خوانم... خدا. خدااااااااااااایا ... آیینه ی خانه مان چقدر خالی شده است.
- شما ندیدیدش... گفت می آیم. قرار بود که ... راستی گل های باغچه را که شما لگد نکرده بودید؟ کمر گل محمدی ام امروز شکست. لگدش کرده بودند. قبل از آن دلش را شکسته بودند. شما چقدر خوب گریه هاتان را می نویسید ...
مواظب باشید اشک هایتان روی زمین نریزد. زمین اینجا تمیز است خدایی ناکرده جای اشک هایتان می ماند. چرا چراغ ها را خاموش کردند ... شمع دارم ...
- کجا می روید؟ باحرف هایم ناراحتتان کردم. حرف بدی زدم. ببخشید ... ببخشید ....
-------------------------------------
* نواری با آهنگسازی محمدرضا عليقلی