English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  کتاب


تصلیب حق: مسیحی که بارها مصلوب شد

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: هدیه احمری

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
مبارزه‌ی مانولیوس و حواریونش، مبارزه‌ی مسیح با مسیحیت نوین است. مسیح فریاد می‌زند: احسان کنید و مسیحیت، او را بلشویک می‌خواند.
 

نیکوس کازانتزاکیس، در سال ۱۸۸۳، در کرت متولد شد. اکثر ما او را با کتاب ممنوع الچاپش، آخرین وسوسه ی مسیح می شناسیم اما دنیای کازانتزاکیس به یک کتاب و یک اندیشه ختم نمی شود. آثار او معرف منازلی هستند بر سر راه سیر فکری او و در نتیجه متفاوت، متنوع و گاه کاملا متضاد با یکدیگر.

کازانتزاکیس در جایی صراحتا" خود را یک بلشویک افراطی می خواند و در جای دیگر، ادعا می کند که از تمام رنگ ها و عقیده ها آزاد شده است چرا که مقام روح خلاق را بالاتر از تمام عقاید می داند.

کازانتزاکیس همیشه در حال سفر است و به دنبال هدفی واحد: یافتن خدا.
او در راه خود به پیشوایانی چون مسیح و بودا بر می خورد و این خدایان لحظه ای چند او را غرق در امید می کنند اما نمی توانند پایبندش کنند.

کازانتزاکیس مسیر تعقیب برای یافتن خدا را در کتاب سیر و سلوک ترسیم کرده است . این رساله فلسفه ی زندگی اوست و بر اساس گفته ی خودش دانه ایست که دیگر آثار او از آن روییده اند.

کینه ای که بسیاری از مسیحیان از او و آثارش به دل داشتند، سر انجام باعث شد تا در هنگام مرگش در سال 1957 هیچکدام از کلیسا های یونان او را نپذیرند و ناچار جسد او را به مورگ سپردند تا در کنار اجساد مجهول الهویه نگهداری شود.

امروزه در موزه ی تاریخ شهر کرت قسمتی به نیکوس کازانتزاکیس اختصاص داده شده است و در آن میز تحریر، کتابخانه و مقداری از وسایل شخصی همراه با دست نوشته های این نویسنده ی بزرگ، نگهداری می شود.

«مردی سال ها در مسیر شطی شنا کنان پیش می رفت. ناگهان احساس کرد که به آبشاری رسیده است و همین دم است که آب او را به کام خود فرو برد. بازوان خود را صلیب وار در هم انداخت و به آواز خواندن پرداخت . این، برترین قله ایست که انسان به آن تواند رسید.»

«هلنی در کار نیست . معنی هلن، همان مبارزه برای هلن است.»

« ... بگذارید او برای نجات ما بمیرد. بعدا" تصویرش را بر پرده خواهیم کشید و شمعی بر مزارش روشن خواهیم کرد و او را مثل یکی از قدیسین خواهیم پرستید. ولی اول بگذارید بمیرد ... »


مانولیوس چوپان ساده ای ست. صبور و مهربان. مرد عامی کم سوادی ست در آغاز راه زندگی. او انتخاب می شود. نه از طرف خدا، بلکه به خواست خدا و از سوی بندگان به ظاهر شایسته ی او.

برای نقشی انتخاب می شود که فرسنگ ها دور از حال اوست. انتخاب می شود تا مسیح باشد و این سرچشمه ی تکامل اوست. از این لحظه او دیگر تنها نیست. مانولیوس چوپان قدم در راه حقیقت می گذارد و پاک می شود. خدا هرگز مسیح را تنها نمی گذارد.

مانولیوس صدای مسیح است. مسیح گرسنگان. مسیح آوارگان. مسیح او فریاد می زند: من گرسنه هستم. در خانه ی شما را می زنم و دست دراز می کنم. فریاد می زنم که ای مسیحیان احسان کنید. صدقه بدهید.

مبارزه‌ی مانولیوس و حواریونش، مبارزه‌ی مسیح با مسیحیت نوین است. مسیح فریاد می‌زند: احسان کنید و مسیحیت، او را بلشویک می‌خواند.

مانولیوس معتقد است هر کس در گوشه ی کوچکی از دنیا مبارزه کند و رنج بکشد، در حقیقت در تمام دنیا مبارزه می کند و رنج می کشد. در نتیجه مبارزه ی خود را در دهکده ی لیکووریسی آغاز می کند. جایی که مردم دل های خود را جز به روی سخنان کشیش بی ایمان دهکده، به روی همه چیز بسته اند.

مسیح فریاد می زند: آب وقتی در نقطه ای بماند، خواهد گندید و روح هم اگر مدت طولانی آرام باشد، فاسد خواهد شد. خدا خواست ما آن باد باشیم که توفان بر انگیزیم و آب ها را تازه کنیم.

مانولیوس ایمان دارد که تنها راه دوست داشتن خدا، دوست داشتن خلق اوست و مردم را جز با تلاش برای باز آوردنشان به راه راست، نمی توان دوست داشت.

و در اینجاست که مبارزه ی مسیح و قلم کازانتزاکیس برای هدایت مسیحیت، با اعتقاد به فطرت پاک و حق جوی انسان ها، شکل می گیرد.

یکی از تاثیر گذار ترین تصویر گری های کازانتزاکیس، رویارویی مسیح و مسیحیت، هنگام دادخواهی پدر فوتیس، نماینده ی مسیح از اسقف است.

اسقف با بی حوصلگی، پدر را به حضور می پذیرد و در بدو ورود به او می گوید: دفعه ی دیگر که به حضور اسقف می آیی کفش بپوش!

پدر فوتیس پاسخ می دهد: من کفش ندارم. زمانی داشتم ولی حالا ندارم! مسیح نیز پا برهنه راه می رفت عالیجناب.

اسقف نماینده ی مسیخیت نوین است . دین برای او در اسقف بودن خلاصه شده است و پدر فوتیس را از آن جهت که مردم را به عدالت و احسان و تقسیم اموال تشویق می کند، بلشویک می خواند.

پدر فوتیس با اشاره به مسیح مصلوب می گوید: اگر او بلشویک بود، من هم بلشویک هستم و تاکید می کند که تنها باید نزد مسیح مصلوب دادخواهی کرد...!

اسقف، او را بیرون می اندازد و... مسیح خشمگین می شود!

مسیح فرمان جنگ می دهد: برای بدست آوردن حق، آرام ننشینید. برخیزید و مبارزه کنید. هیچکس تا زمین را فتح نکند، به آسمان راه نخواهد یافت. از زمین است که می توان به سوی آسمان خیز برداشت....

و این سر آغاز راهی ست که در طول تاریخ، تمام پیشوایان، انسان را به آن فرا خوانده اند.
مذهب کور، اینبار حق را در هیئت مسیح، به صلیب می کشد. تصلیب مسیح، تعبیر زیبایی ست بر زیر پای گذاشتن عدالت و روشن بینی.

این نه آغاز و نه پایان راه، بلکه تکرار چشمان به ظاهر باز و گوش های به ظاهر شنوا و حماقت بشری ست که مسیح را در کوفه و در محراب نماز مصلوب کرد. در صحرای سوزان کربلا مصلوب کرد. در مدینه و سامره و کاظمین و مشهد و ایران و یونان و هند و فرانسه و آفریقا و ... بار ها مصلوب کرد و خواهد کرد.

مسیح باز مصلوب، بیان ساده ای ست از حقیقت تلخ و همیشگی تاریخ !

 

 تاریخ انتشار:   May 2, 2003 10:25 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir