English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  نقد ادبی


قیصر امین‌پور - آبهای زلال

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: سیامک بهرام‌پرور

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
شاعری نام آشنا، با آثاری زیبا و در خور ستایش که توانایی‌هایش، بارها و در تمام حوزه‌های شعری به اثبات رسیده و تجربیات گرانقدرش چراغ راه شاعران فردا گشته است.
 

دکتر قیصر امین پور ، بی شک از افتخارات ادبیات ماست.
شاعری نام آشنا, با آثاری زیبا و در خور ستایش که توانایی هایش، بارها و در تمام حوزه های شعری به اثبات رسیده و تجربیات گرانقدرش چراغ راه شاعران فردا گشته است.

دکتر سیامک بهرام پرور، با قلم زیبا و نگاه ژرف خود به نقد یکی از آثار استاد امین پور پرداخته است.

(قاف)
و قاف
حرف آخر عشق است
آن جا كه نام كوچك من
آغاز می شود!

نویسنده كتاب شعر و اندیشه می گوید: «شعرهای پیچیده، اغلب به آبهایی گل آلود می مانند. به قول نیچه به عمد گل آلوده اند تا ژرف جلوه كنند. اما آبهای زلال ژرف همیشه ژرفابشان را كمتر از آنچه هست، نشان می دهند و برای راه بردن به ژرفنای چنین آبهایی باید شناگری دانست و الا به دست و رو تازه كردنی در كنارشان بسنده باید كرد.»

شاید شعر قیصر امین پور نزدیك ترین مثال برای «آب‌های زلال» است. اصولا در برخورد با این چنین اشعاری باید خواننده دید خود را متوجه پشت این ظاهر ساده كند تا با «استغراق در این بحر مكاشفت» مرواریدهای در خور فراچنگ آرد. اتفاقا همین خصلت لایه لایه بودن شعر سبب می شود كه مخاطبین این دسته اشعار افزایش یابند چون هر كسی به واسطه نوع نگاه خود یا زاویه اش به چیزی دست می یابد و در واقع دست خالی بر نخواهد گشت. شاید بهترین شیوه برای دست یابی به لایه های بیشتر این باشد كه از خود بپرسیم چرا این واژه؟! چرا مثلا نه آن واژه به ظاهر مترادف؟! چرا این تركیب؟! و الی آخر. پاسخ به این پرسشها دریچه های ناپیدای شعر را بر ما می گشاید.

بحث عمده من در این گفتار بر خوانشی اینگونه از یكی از شعرهای كوتاه دفتر آینه های ناگهان از قیصر امین پور است.


(قاف)
و قاف
حرف آخر عشق است
آن جا كه نام كوچك من
آغاز می شود!
ساده ترین خوانش این شعر به ما می گوید كه «عشق» با «ق» تمام می شود و «قیصر» با آن شروع! و شاعر چون این نكته برایش جالب بوده آن را سروده است.

بیایید این شعر را با فرمولی كه در بالا گفتم ، بخوانیم:
آیا تنها «عشق» با «قاف»تمام می شود؟! مثلا نمی شد گفت سماق؟! آیا شاعر نمی توانست عوض همه اینها مثلا بگوید:
و (الف)
حرف آخر دنیاست
آنجا كه نام فامیل من
آغاز می شود !!
چرا قاف؟ چرا عشق؟ چرا نام كوچك؟ چرا حرف آخر؟ چرا آغاز ؟ ....

خوانش من چنین است:
«قاف» كلمه ای اسطوره ایست. قاف و قله اش مفهوم همه آرزوهای محالواره را دارند و گمان من شاعر بر این مفهوم تاكید داشته است. اگرنه به راحتی می توانست بنویسد «ق»! پس این تاكید نگارشی نگاهی به معنا دارد. به عبارتی شاعر در بخش اول شعر می گوید كه حرف آخرین عشق، آرزویی محال و دور از دست است و در بند دوم خود را نیز از ان محالواره آغازیده می بیند و محال اندیش می شمرد. تاكید بر نام كوچك من به همین معناست. نام كوچك اختصاصی ترین نام ماست حال آنكه نام فامیل بر ایل و قبیله و خانواده ما دلالت دارد و در حقیقت نامی قومی ست. شاعر در حقیقت آغاز «خود» را در این آرزوی دور از دست می بیند.

حال بیایید از زاویه ای دیگر نگاه كنیم: اصلا قاف و مفهوم نمادینش را كنار بگذلریم! می شود با نگاه به تركیب (حرف آخر) به دو خوانش دست یافت:

1- وقتی عشق «واپسین كلام» را می گوید، شاعر تازه آغاز می شود. این نگاه نگاهی تلخ است. شاعر آغاز شدنش را مصادف با پایان عشق و خویش را غرقه در بی عشقی می بیند.

2- آنجا كه عشق «كاملترین حرف» خود را یا به عبارت دیگر «مهمترین» و «بزرگترین حرف» خود را ارائه می كند ، تازه شاعر آغاز می شود! یعنی شاعر حرفی برتر از عشق دارد و این دید، دیدی مباهات گرانه است.

می بینید كه اینجا اصولا بحث بر سر كلمه «قیصر» نیست. بحث بر هویت شاعرانه است. چنان كه بحث بر سر واژه عشق و حروفش نیست و اصولا «قاف»، «ق» نیست و...!

به گمان من نگاهی جستجوگر و پویا، حق شعر را بهتر ادا می كند و ارج شاعر را می افزاید و مهمتر از همه اینها شادی مكاشفه را بر ما نیز ارزانی می دارد، مكاشفه ای كه شاعر را به سرایش واداشته است.

 

 تاریخ انتشار:   April 19, 2003 12:28 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir